UM Amherst

نگرانی نایاک ازعدم پذیرش دانشجویان ایرانی در یکی از دانشگاه های آمریکا

 واشنگتن- شورای ملی ایرانیان آمریکا (نایاک) مطلع شده که دانشگاه ماساچوست، امهرست، از این پس به شهروندان ایرانی برای تحصیل در شماری از رشته های مهندسی و علوم پذیرش نخواهد داد و از همه دانشجویان ایرانی خواهد خواست تا از موازین تحریم های آمریکا علیه ایران پیروی کنند و در هماهنگی با محتوای این موازین عمل کنند.

تریتا پارسی، رئیس شورای ملی ایرانیان آمریکا (نایاک)، در خصوص این تحول چنین گفت:«این مشکل عمده ای برای دانشگاه ماساچوست، امهرست است که به عنوان یک سازمان خود را با خطر ضربه ای سنگین روبه رو می کند. این مشکل دولت آمریکا هم هست که با جلوگیری از پذیرش جوانان ایرانی در دانشگاه های آمریکا، تأثیر و نفوذ ارزش های آمریکایی را مخدوش می کند.»

عملکرد اخیر دانشگاه ماساچوست بر مبنای تعبیری بسیار کلی و گسترده از پای بندی اش به موازین تحریم هاست. تصمیم این دانشگاه ظاهراً در واکنش به محتوای یکی از قوانین تحریم مصوب سال 2012 است که مورد مخالفت شدید نایاک واقع شد. علاوه بر تلاش تمرکز یافته در مخالفت با تحریم های آن لایحه، نایاک به ویژه ازلحن و ادبیات لایحه انتقاد کرد و همزمان با پیش رفتن آن به سوی تصویب، نگرانی های جدی خود را در این خصوص با نمایندگان کنگره و دولت اوباما درمیان گذاشت. نایاک ابتدا برای حذف این ادبیات و بعد، محدود کردن دامنه آن کوشید. در پی تصویب شدن این لایحه، نایاک از هیلاری کلینتون(وزیر خارجه وقت آمریکا) خواست تا برای محافظت کردن از دانشجویان در برابر اثرات منفی این ادبیات، وارد عمل شود.

پارسی گفت:«در میان تأثیرهای تحریم، تنبیه کردن دانشجویان و دست کم گرفتن مبادلات تحصیلی در طور خاص مخرب است. مردم ایران دیدگاه مثبتی نسبت به ایالات متحده دارند و تحصیلات تکمیلی یکی از بهترین تریبون ها برای ترویج روابط مهم با جوانان ایرانی است که می تواند به بهبود روابط دو کشور کمک کند و مانع اختلاف و برخورد شود.»

نایاک همواره با لوایح کنگره در راستای تحریم گسترده ایران مخالفت کرده و کوشیده تا از اثرات منفی مفاد چنین لوایحی بر زندگی شهروندان عادی ایران و آمریکاییان ایرانی تبار جلوگیری کند. نایاک مبلغ و مدافع افزایش ارتباط میان آمریکاییان و ایرانیان بوده. مبادلات و فرصت های تحصیلی از مصادیق این ارتباط است.

نایاک کوشیده تا امکان اعطای ویزا برای چندین بار ورود به آمریکا به دانشجویان ایرانی فراهم شود. نایاک کوشیده تا از دانشجویان ایرانی در برابر بانک هایی حمایت کند که به سبب تحریم ها، در حق این دانشجویان تبعیض روا می داشتند، و کوشیده تا اطمینان یابد که دانشجویان ایرانی از فرصت دادن امتحان هایی که پیش شرط تحصیل آنها در خارج از کشور است، محروم نشوند.

نایاک آماده و امیدوار به ایفای نقشی مثبت در کمک به یافتن راه حلی برای این مشکل تازه تحریم ها، و پیش گیری از آسیبی است که تحریم ها به دانشجویان ایرانی وارد می کنند.

با دوست من، جیسون رضاییان که در ایران زندانی شده آشنا شوید

 

ترجمه: پوپک محبعلی

دوست من جیسون رضاییان، روزنامه نگار ایرانی- آمریکایی اخیرا در ایران دستگیر شده است. هنگام یورش به خانه جیسون، همسر ایرانی وی به همراه دو نفر دیگر که دارای تابعیت دوگانه بودند نیز بازداشت شدند. طی یک هفته ای که از بازداشت او گذشت، چهار فرد ناشناس به طور مداوم خانواده و دوستان جیسون را در رابطه با مسائل مختلف ترسانده اند، از جمله در رابطه با محل نگهداری وی، اتهامات وارده بر او، اینکه دقیقا چه کسی پشت پرده ی بازداشت جیسون هست، و اینکه مشخص نیست چقدر طول بکشد تا بی گناهی او اثبات شود. از آنجایی که جیسون از فشار خون بالا رنج می برد، به داروهایش نیاز مبرم دارد. بدون مصرف دارو، سلامتی او در خطر است.

به نظر برخی از افراد، جیسون آخرین نفر از میان تعداد بسیاری از روزنامه نگاران است که دولت ایران با آنان به طرز وحشتناکی برخورد کرده است. عده ای دیگر او را به خاطر یادداشت های پراکنده اش و یا ستون های نوشته شده توسط جیسون در واشینگتن پست می شناسند. اما برای من، او جیسون، دوست خوبم است که در ایران نیز روزنامه نگار برجسته ای به شمار می رود.

جیسون رضاییان، روزنامه نگار بازداشت شده واشینگتن پست (سمت چپ تصویر)، به همراه آنتونی بوردین در شمال تهران، ایران

جیسون رضاییان، روزنامه نگار بازداشت شده واشینگتن پست (سمت چپ تصویر)، به همراه آنتونی بوردین در شمال تهران، ایران

جیسون در گزارش هایش دیدگاه یا وابستگی سیاسی ندارد، و در نزاع های جناحی که نشان بارز سیاست ایران است نیز جانب جناح خاصی را نمی گیرد. در عوض، من شاهدبوده ام که نام او به عنوان یکی از بهترین خبرنگاران مستقر در تهران در حافظه تاریخی ثبت شده است. هنگامی که برای استخدام در واشینگتن پست مصاحبه داشت، من یکی از مراجع او بودم. سردبیر از من پرسید: “چرا باید جیسون را استخدام کنم؟” پاسخ من این بود که “چون هر کسی نمی تواند مسیر پر پیچ و خم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حاکم بر ایران را هدایت کند و جیسون این کار را بهتر از هرکسی انجام می دهد”. نگاهی مختصر به گزارش های او طی دو سال گذشته خود گویای این امر است.

در حالی که برای همگان آشکار است که جیسون یک روزنامه نگار کاملا برجسته و با استعداد است، خانواده و دوستانش به شما خواهند گفت که موهبت واقعی او، قلب مهربانش است. علیرغم اینکه همیشه ضرب العجلی برای انجام کارها و ارائه گزارش هایش دارد، برای دیگران وقت می گذارد و به حرف های ایشان گوش می دهد، نظرات خودش را با آنها درمیان می گذارد، و با شوخ طبعی، منش و خنده های دلچسبش همه را به سوی خود جذب می کند. از کمک به افراد برای مستقر شدن و جاافتادن در تهران گرفته تا معرفی فرصت های بی شمار گردشگری و دیدنی های ایران به خارجی ها- جیسون فردی است که همه زمانی که به کمک، مشورت یا دلداری احتیاج دارند، به سراغ او می روند.

هنگامی که پدرش به طرز غم انگیزی در سال 2011 فوت کرد، جیسون برای مدت کوتاهی به قصد جمع و جور کردن کسب و کار خانوادگی تجارت فرش ایرانی به زادگاهش در منطقه خلیج سانفرانسیسکو بازگشت. من با او تماس گرفتم تا کمک کنم استراحت کوتاهی به ذهنش بدهد. یک هفته بعد یک فرش ایرانی نفیس به در خانه ی من رسید. دیگران نیز هدایای غافلگیر کننده ای دریافت کردند. جیسون اصرار داشت این کمترین کاری است که می تواند برای دوستان خوبش انجام دهد، و همچنین شیوه ای پسندیده برای یادبود پدرش است: پس از بحران گروگانگیری در ایران، پدر جیسون به بیش از 40 نفر از گروگان ها هنگام بازگشتشان به آمریکا فرش ایرانی هدیه داد. همانطور که از قدیم گفته اند، “میوه پای درخت می افتد”.

سه روز پیش از حمله ماموران امنیتی به خانه جیسون در تهران، ما به اتفاق هم در وین بودیم تا مذاکرات هسته ای ایران را پوشش خبری بدهیم. بیش از شش ماه بود که او را ندیده بودم و همزمان شدن برنامه کاری مان خبر بسیار مسرت بخشی بود. هنگامی که مذاکرات یک روز زودتر از موعد مقرر به پایان رسید، صبح روز بعد ما یکدیگر را برای صرف صبحانه در یک رستوران ملاقات کردیم، و تا چهار ساعت بعد همچنان با هم حرف می زدیم- البته نه در مورد سیاست، بلکه در مورد زندگیمان. جیسون به من گفت که تا چه حد از زندگی متاهلی لذت می برد و رضایت دارد، و راجع به امیدها و آرزوهای خود و همسرش صحبت کرد. وقتی از هم جدا می شدیم، با هم قرار گذاشتیم حدود یک هفته ی بعد یا بیشتر در سانفرانسیسکو همدیگر را ببینیم. عصر همان روز هنگامی که جیسون وین را به مقصد تهران ترک می کرد، برایم نوشت “هنگامی که یک هفته ی دیگر یا کمی بیشتر به سانفرانسیسکو بیایم با تو تماس می گیرم”. من نیز برایش نوشتم “سعی کن چند روزی بمانی، حتما خیلی خوش می گذرد”، اما هرگز شانس دیدن دوباره او را نداشتم. 24 ساعت پس از اینکه به من به واشینگتن رسیدم، افرادی ناشناس او را به مقصدی نامعلوم در ایران منتقل کردند.

جیسون با روح آرامی که دارد می توانست یک زندگی آرام و بی دردسر در آمریکا را انتخاب کند. او با عشق به ریشه هایش به ایران بازگشت. او به من گفت “هرگز فراموش نکن اهل کجا هستی و از کجا آمده ای”. در تمام این سال هایی که جیسون را می شناسم، او به طرز خستگی ناپذیری به دنبال ساختن پلی میان ایران و دنیای خارج از ایران بوده است- حتی زمانی که دیگران سعی داشتند پلی که وی بر روی آن ایستاده است را نابود کنند.

با وجود این، نباید نگرش ذهنی مثبت وی را با ساده لوحی اشتباه گرفت. جیسون همواره با دیدی روشن و مثبت به چالش های پیش روی ایران و نیز زندگی خود نگریسته است. حتی در آخرین گفتگویی که اخیرا در وین داشتیم، او چشم انداز امیدوارانه ای نسبت به آینده ایران داشت. شاید به همین دلیل است که من طی هفته گذشته هر روز با دل پیچه از خواب بیدار شده ام- اینکه بگویم “شما فرد اشتباهی را دستگیر کرده اید “، برای توضیح این وضعیت غم انگیز به هیچ وجه کافی نیست.

هنگامی که دوستتان دستگیر شده و شما در آنسوی دنیا هستید، احساس ناتوانی می کنید. قلبم به من می گوید جیسون را ناامید کرده ام، چون هیچ کاری برایش انجام نمی دهم- اگرچه ذهنم آگاه است که نمی توانم کاری بیش از این برایش بکنم. هرچه مدت زمان بازداشت وی بیشتر طول بکشد، من احساس مسئولیت بیشتری می کنم تا اجازه ندهم داستان او به فراموشی سپرده شود. وقتی که هیچ پیشرفتی در کار حاصل نشود، اخبار مربوط به آن منقضی می شوند و احتمالا دستگیرکنندگان جیسون به خوبی از این امر آگاهند. بنابراین، این اولین تلاش من برای زنده نگه داشتن این ماجراست. امیدوارم که این آخرین تلاش من باشد- البته این به دولت ایران بستگی دارد، نه به من.

اصل این مقاله را می توانید در هافینگتون پست بیابید.

شکست تلاش محافظکاران نوین در جهت متلاشی کردن یک سازمان ضد جنگ آمریکائی

م. جی. روزنبرگ

 ۵ مه ۲۰۱۳

ستیز بر سر جنگ با ایران چند جبهه ی مختلف دارد. داخل واشینگتون، خط نبرد میان دو گروه است، از یک طرف ائتلاف یا اتحادیه ی متشکل از گروهای صلح طلب و امنیتی کوچک، حامی عدم اشاعه سلاح های هسته ای و گروهای ضد جنگ که طرفدار یافتن راه حلی مناسب در بن بست (روابط با) ایران، و دیگری ماشین جنگ خواه با پشتوانه مالی زیاد، متشکل از سازمان های محافظه کاران  نوین که بر این باورند که جنگ باید سالیان پیش آغاز میشد.

سازمان مرکزی در جبهه ائتلاف ضد جنگ، شورای ملی ایرانیان آمریکا (نایک)، بزرگترین سازمان مردمی آمریکائی های ایرانی تبار است. نایک پیشرو در مخالفت با جنگ، طرفداری از دیپلماسی و مخالفت با تحریم های گسترده ای که تنها به مردم ایران صدمه میزند می باشد. و این سازمان هم زمان با این تلاش ها تهران را برای سابقه ناگوار حقوق بشرش سرزنش می کند.

با دسترسی به کاخ سفید، وزارت امور خارجه، و رسانه ها، نایک بیشتر و بیشتر برای گروه جنگ طلبان مشکل ساز شده است، تا حدی که به یکی از اصلی ترین هدف حملات آنان مبدل شده است.

سر دمدار حملات، سید حسن داعی الاسلام, در یک ایمیل داخلی چنین بیان کرد “از بین بردن” نایک و رئيس آن “بخشی جدایی ناپذیر در مقابله با سیاست پرزیدنت اوباما و هیلاری کلینتون (وزیر سابق امور خارجه) است”. به عبارت دیگر، از بین بردن نایک برابر است با از بین بردن سیاست دولت آمریکا در جلوگیری از جنگ.

داعی الاسلام مشغول تبلیغات گسترده افترا آمیز و متهم کردن نایک به لابی گری برای جمهوری اسلامی ایران بوده و می باشد- اتهامی مضحک که با توجه به حمایت بدون ابهام نایک از جنبش طرفداران دموکراسی در ایران، اما ادعایی که اثبات صحت آن سازمان را به طور کامل نابود خواهد نمود.

نایک، در واکنش به این امر و برای مقابله، در جواب داعی الاسلام را با اتهام افترا به دادگاه فراخواند.

بدون شک نایک از این امر آگاه بود که شکایت کردن و به دادگاه کشیدن داعی الاسلام شروع نبردی مانند نبرد داوود و جالوت (و یا گذشتن از هفت خان رستم خواهد بود)،علی الخصوص که در پرونده ی شکایت از افترا، قوانین ایالات متحده بر عليه شاکی است.

در این مقابله اما واقعیت امر و نتیجه حاصل تلخ تر از آن بود. علاوه بر قوانین ضد شاکی در آمریکا و ضعف مالی سازمان نایک در مقایسه با رقیب قابل توجه بود. محافظکاران نوین تصمیم بر وارد کردن ضربه ای کاری و از بین بردن نیروهای ضد جنگ داشتند. در واقع، دانیل پایپس (Daniel Pipes)، بنیه مالی بسیار بالا و بعنوان فعال ضد مسلمان، طرفدار جنگ، و ضد اوباما، از استفاده از بازوی حقوقی سازمان خود (انجمن خاور میانه) قدم به پشتیبانی از داعی الاسلام گذاشت. پایپس یک تیم حقوقی درجه یک از ششمین بزرگترین دفتر وکالت جهان، با رهبری وکیل سابق کاخ سفید (درزمان جورج بوش) بردفورد برنسون (Bradford Berenson) را برای دفاع از داعی الاسلام استخدام کرد.

در ابتدا تأکید داعی الاسلام در دادگاه بر حقیقت اظهارات خود بود و اینکه نایک باید مجبور به رو کردن اسناد و مدارک خود شود تا صحت ادعای ایشان در کنترل تهران بر امور نایک ارزیابی گردد. نایک همکاری کرد و تیم حقوقی وابسته به داعی الاسلام جست و جوی خود را در هزاران ایمیل، اسناد و مدارک، و روزشمارهای نایک بطور وسیع انجام داد.

با این وجود، ذره ای از شواهد در جهت تایید ادعای واهی داعی الاسلام یافت نشد و جست و جو با سر خوردگی تیم ایشان به اتمام رسید. در عوض این اسناد یک حقیقت بسیار ساده را نشان داد:  نایک یک سازمان مردمی مستقل وتحت حمایت جامعه آمریکایی های ایرانی تبار است، و در جهت همکاری  با تمامی احزاب مناقشه از جمله دولت های ایالات متحده، ایران، و اسراییل تلاش می کند.

بعلت عدم اثبات اتهام وارده، داعی الاسلام از ادعای خویش که نایک لابی جمهوری اسلامی است عقب نشینی کرد. این برای نایک پیروزی بزرگی به حساب میامد و اگر مرافعه دادگاهی درکشور دیگری مطرح شده بود ، نتیجه آن بر شکست داعی الاسلام و پیروزی کامل نایک گرفته می بود.

اما در ایالات متحده شاکیان (در این مورد نایک) باید یک قدم فراتر رفته و نه تنها خدشه دار شدن نام خود را به اثبات برساند، بلکه همچنین می بایست کینه توزانه بودن عملکرد طرف مقابل را هم ثابت می کرد. پس نایک باید ثابت میکرد که داعی الاسلام میدانست که دروغ میگوید، امر بسیار مشکلی که تحت شرایط موجود برای و متقاعد کردن قاضی بسیار محافظه کار و منصوب بوش ، جان بیتس (John Bates)، — همان قاضی که در پرونده ی والری پلیم (Valerie Plame) از جرایم دیک چینی (Dick Cheney) چشم پوشی کرده بود و او را از مخمصه نجات داده بود– که داعی الاسلام  کینه توزانه عمل کرده احتمالا امکان ناپذیر بود.

نایک موفق به این کار نشد و قاضی در نتیجه بخشی از هزینه های “تحقیق  و اکتشاف” ( ۱۸۴،۰۰۰$) را از  داعی الاسلام به نایک انتقال داد. اما این تنها پیروزی  داعی الاسلام بود.

در این روند نه تنها ادعای این که نایک لابی خارجی است در هم شکسته است بلکه دانیل پایپس و محافظه کاران نوین هزینه ی بسیار بیشتر از ۱۸۴،۰۰۰$ را خرج تلاش های خویش برای نابودی نایک کردند. آن ها امیدوار بودند که قسمتی بزرگتر از این خرج را بردوش نایک بگذارند تا از این طریق خالی کردن خزانه سازمان، آن را از پای بیندازند.

اگرچه نایک موفق به حذف هنگفت ترین قلم درخواستی در تومار اهداف داعی الاسلام شد، اما نایک به جا ماند و یک قبض ۱۸۴،۰۰۰$، مبلغی که اکنون درمرحله استیناف است. بطور خلاصه،حمله ی داعی الاسلام نتجیه معکوس داد و ظاهرا ایشان (یا پایپس) را در چاله نشاند. در واقع، هفته ی گذشته در حین یک مصاحبه ی تلفنی مطبوعاتی  داعی الاسلام از خبرنگاران برای تامین مخارج طرف خود درخواست کمک مالی کرد!

بنابراین در پایان این روند پنج ساله، هیچ مدرکی برای اثبات این اتهام که نایک لابی گری برای رژیم ایران است پیدا نشد؛ هدف “از بین بردن نایک” به طور کامل شکست خورده و این سازمان همچنان به عنوان یکی از برجسته ترین صداها در سیاست ایران در واشنگتن مطرح است؛ و اکثریت هزنیه ی تحقیق و اکتشاف برای متهم و حامیان محافظه کاران نوین او باقی مانده است.

یک روز نه چندان خوب برای لابی طرفداران جنگ، اما روزی بسیار خوب برای آمریکایی ها که از ایده درگیر شدن درسومین جنگ در خاور میانه -با وجود درگیری در عراق و همزمان با حضورفعال سربازان ما در افغانستان – کاملا هولناک بنظر میرسد.

ام. جی. روزنبرگ خبرنگار ویژه ‘واشنگتون سپکتیتور ‘(Washington Spectator) میباشد. او ۱۵ سال به عنوان یک  دستیار سنا و مجلس نمایندگان  به مشغول به کار بوده و اخیرا برای “میدیا مترز فرآمریکا” (Media Matters For America) به عنوان پژوهشگر سیاست خارجی کار میکرد. در اوایل کار  سردبیر خبرنامه سازمان ای پک (AIPAC)،”نیر ایست ریپورت” (Near East Report) بود. از ۲۰۰۹-۱۹۸۸، او مدیر سیاست در اسرائیل پالیسی فروم (Israel Policy Forum) بود.

کمبود دارو در ایران: واشنگتن و تهران هر دو مسئولند

بی بی سی

ادداشت زیر را رضا مرعشی، مسئول بخش پژوهش های شورای ملی ایرانیان آمریکا، و تریتا پارسی، مدیر شورای ملی ایرانیان آمریکا، نوشته اند:

گفتگو های ایران و گروه ۱+۵ در آلماتی پایتخت قزاقستان در فضایی از خوشبینی محتاطانه به پایان رسید. ولی با وجود این خوشبینی نمی توان مباحث مطرح شده در مذاکرات شهر آلماتی را جامع دانست. هر دو سوی مذاکره باید برای نپرداختن به مشکلات کمبود دارو و تجهیزات پزشکی که محصول تحریم های بین المللی ست و در اثر سوء مدیریت مقام های دولت ایران تشدید شده است پاسخگو باشند.

مردم ایران که نه مسئول سیاست هسته ای دولتشان هستند و نه می توانند بر آن تاثیری بگذارند، در ماه های گذشته با کمبود و نایاب شدن بعضی داروهای حیاتی رو به رو بوده اند. بسیاری مجبور به پرداخت ارقام گزاف برای تهیه این دارو ها شده اند و بعضی حتی جان خود را در اثر این کمبودها از دست داده اند.

اگر استدلال مقام های آمریکایی مبنی بر اغراق آمیز بودن ادعاهای دولت ایران درباره وضعیت بازار دارو و خدمات درمانی به قصد مظلوم نمایی را بپذیریم، پس چگونه است که نهادهای معتبر بین المللی در گزارش های هفته های اخیر از نقش تحریم ها در ایجاد این بحران سخن گفته اند؟ و اگر مقام های ایران به راستی نگران این بحران هستند چرا آن را در مذاکرات شهر آلماتی طرح نکردند؟

ادعاهای مقام های دولت آمریکا و بعضی نمایندگان کنگره که مسولیت همه کمبود ها در حوزه دارو و خدمات پزشکی را به گردن دولت ایران می اندازند و آن را “زخم به خود” و “هیاهوی تبلیغاتی رژیم تهران” می خوانند با نتایج پژوهش های معتبر در تضاد است. گروه بحران بین المللی و مرکز بین المللی “ودرو ویلسون” گزارش هایی را منتشر کرده اند که در آن با تولید کنندگان دارو و وارد و توزیع کنندگان تجهیزات پزشکی به طور مفصل گفتگو شده است. آنها همچنین نظر طرفهای بین المللی تولید و فروش مواد اولیه دارو و تجهیزات پزشکی را جویا شده اند.

این نهاد در نتیجه گزارشش نوشته است: “ایران پیش از تحریم ها هم تحت مدیریت همین دولت بود و شرکت های که تولید..واردات و توزیع دارو را به عهده داشته اند هم تغییر نکرده اند. و در آن زمان بیماران ایرانی با بحران و کمبود خدمات پزشکی به مانند آنچه امروز در جریان است رو به رو نبودند. کمبود ها همزمان با وضع تحریم های بین المللی آغاز و با تشدید این تحریم ها اوج گرفته است. این روزها راه برای تجارت اقلامی که جزو نیاز های اولیه انسانی ست با موانع جدی رو به رو شده است”.

از سوی دیگر آنچه بعضی در واشنگتن “پی آمد های ناخواسته تحریم ها” می نامند نمی تواند بهانه ای برای رفع مسئولیت از سوی دولت ایران باشد. شکی وجود ندارد که سوء مدیریت و عدم برنامه ریزی دولت ایران برای تهیه نیاز های پزشکی کشور در فضای تحریم ها به عمق بحران افزوده است. همانطور که مرکز بین المللی “ودرو ویلسون” در گزارشش آورده: ” دولت ایران باید ارز بیشتری برای واردات دارو اختصاص دهد و با شفافیت بازار دارو را مدیریت کند”. این گزارش اضافه کرده است که ناکارآمدی مدیریت دولتی “راه را برای تسلط وارد کنندگان دارو های بی کیفیت و گاه تقلبی بر بازار باز و منجر به گسترش بازار سیاه شده است”.

حل این بحران نیازمند گام هایی از سوی غرب و ایران است. گام هایی که یا اراده برداشتن آن وجود ندارد یا فضای سیاسی حاکم در دو کشور راه را بر آن بسته است. تعلل در حل این مشکل به وخامت شدید وضع دارو و درمان می انجامد و مقام های واشنگتن و تهران هر دو مسئول آن هستند. آنها باید رسیدگی به این بحران را در دستور کار دور بعدی مذاکرات قرار دهند. واشنگتن باید با پذیرفتن این واقعیت که کمبود های اخیر از نتایج ناخواسته تحریم هاست در مسیر عملی کردن راه حل های پیشنهادی مرکز بین المللی “وودرو ویلسون” برای کاهش این کمبود ها قدم بردارد.

دولت ایران هم باید با ضمن پاسخگویی در مورد علت عدم طرح این بحران در مذاکرات با گروه ۱+۵ حل آن را در اولویت قرار دهد. آنها باید به همان اندازه که به حل مسایل فنی در مذاکرات هسته ای آینده می پردازند برای رفع محدودیت های واردات مواد اولیه، داروهای حیاتی و تجهیزات پزشکی هم تلاش کنند. دولت ها، صرفنظر از ساختار سیاسی شان، نباید مسئولیت بنیادی و اولیه خود در تامین نیازهای اولیه شهروندانشان اعم از دارو و مواد غذایی را فراموش کنند.

دولت ایران باید بداند که شکایت هایش در مورد بحران دارو تا زمانی که به سوء مدیریت و عدم طرح آن در مذاکرات ادامه دهد بی اعتبار خواهد بود.

تهران و واشنگن دست کم در شعار ادعا می کنند که علاقه مندند این بحران حل شود. نپرداختن به آن در مذاکرات این هفته اما نشان از فاصله حرف و عمل دارد. فرصت تنگ است و آنها باید پیش از تبدیل شدن این کمبود ها به یک فاجعه انسانی برای حل آن از خود اراده نشان دهند.

دعوا بر سر وزیر دفاع آمریکا؛ برگی دیگر از کشمکش سیاسی بر سر ایران

Hagel and Obamaتصمم باراک اوباما به معرفی یک سناتور سابق از حزب جمهوری خواه به نام “چاک هیگل” برای پست وزیر دفاع آمریکا در هفته های اخیر به بهانه ای برای نزاعی سیاسی بر سر جهت گیری سیاست خارجی آمریکا در

برابر ایران تبدیل شده است. این رویارویی همچنین بار دیگر بی رحمی فضای سیاسی در واشنگتن بر سر موضوع ایران را به نمایش گذاشته است.
یک طرف ماجرا شاخه ای از حزب جمهوری خواه است که به “نیوکان” ها شهرت دارند.

نیوکان ها در دوران جرج بوش مشوق اصلی حمله و اشغال عراق بودند. آنها در مخالفت با نامزدی آقای هیگل برای وزارت دفاع از همراهی تعدادی از هم حزبی های آقای اوباما که به دمکرات های تندرو و طرفدار اسرائیل معروفند، برخوردارند. این دو گروه معمولا در مورد مسائل داخلی آمریکا با هم اختلاف دارند ولی در رابطه با مناقشه اتمی، معتقند به برخورد شدید و بدون سازش آمریکا با ایران هستند.

آنها می گویند ایران غنی سازی اورانیوم را با هدف ساخت سلاح اتمی پی گیری می کند. این در حالیست که دستگاه های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل می گویند ایران هنوز تصمیم به ساخت سلاح هسته ای نگرفته است.

در مقابل آنها نیروهای پیشرو و تعدادی از دیپلمات های سابق آمریکایی هستند که به واقعگراها شهرت دارند. آنها از نامزدی آقای هیگل برای پست وزیر دفاع حمایت می کنند و معتقند دیپلماسی تنها راه خروج از مناقشه هسته ای است.

وقتی ماه گذشته خبر احتمال معرفی آقای هیگل برای مدیریت وزارت دفاع درز کرد، نیوکان ها و جمهوری خواهان به سرعت واکنش نشان دادند. کمپین آنها برای منصرف کردن باراک اوباما از انتخاب آقای هیگل بلافاصله کلید خورد.

آنها مواضع پیشین آقای هیگل در انتقاد از جنگ عراق، مخالفت با تحریم ایران و انتقاد از حامیان اسرائیل در واشنگنن را برجسته کردند.

بیل کریستال سردبیر نشریه “ویکلی استاندارد” از با نفوذترین شخصیت های جریان نیوکان است. او نخستین فردی بود که در سر مقاله ای نوشت “آقای هیگل سابقه ضدیت با اسرائیل و دلجویی از ایران دارد..”

یک گروه سیاسی مرتبط با آقای کریستال به نام “کمیته فوری برای اسرائیل” هم بلافاصله آگهی تلویزیونی را منتشر کرد که در آن تلاش کردند مواضع آقای اوباما را در تضاد با وزیر پیشنهادیش نشان دهند.

این آگهی تلویزیونی می گوید “آقای اوباما از تحریم ها علیه ایران حمایت می کند. ولی آقای هیگل زمانی که سناتور بود علیه این تحریم ها رای داده است. او همچنین به اضافه کردن سپاه پاسداران به لیست گروه های تروریستی رای مخالف داده است.”

یک شخصیت نیوکان دیگر به نام فرانک گافنی، که در دولت دونالد ریگان مسئولیت داشت از این هم فراتر رفت و گفت که آقای هیگل در واقع برای ایران کار می کند.

این موج حملات سیاسی و ترور شخصیت آقای هیگل نتیجه مواضع متعادل او در مورد مسیر سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران و احتیاطش در استفاده از نیروی نظامی آمریکاست.

او در طول سالهایی که عضو مجلس سنا بود گفته است حمله نظامی به ایران برای توقف غنی سازی اورانیم به نتیجه نخواهد رسید. او همچنین با وضع تحریم های یکجانبه از سوی آمریکا مخالفت کرده است. گویی اینکه از تحریم هایی که شورای امنیت سازمان ملل وضع کند حمایت می کند.

برای مثال او در سال ۲۰۰۶ میلادی گفت حمله نظامی به ایران “یک گزینه عملی، مسئولانه و واقعگرایانه نیست.”

او البته در مقاله ای که سال گذشته در روزنامه واشنگتن پست نوشت کمی از شدت مخالفتش با حمله نظامی کاست.

پس از چندین هفته حملات بی وقفه سیاسی از سوی نیوکان ها و بعضی سناتور های جمهوری خواه، آقای هیگل بعضی از مواضع پیشین خود در مخالفت کامل با حمله نظامی را تغییر داده است و حالا می گوید گزینه نظامی را نباید به کلی کنار گذاشت.

این تعدیل مواضع مدافعان او را ناامید نکرده است. دیپلمات های معروف به واقعگراها و حامیان گفت و گو با ایران از دست رد اوباما به سینه نیوکان ها و معرفی رسمی آقای هیگل برای پست وزارت دفاع استقبال کردند. گویی که بعضی از متحدان چپگرای آنها معتقدند تغییر مواضع آقای هیگل نشان می دهد که او نمی تواند سیاست خارجی آمریکا را در رابطه با ایران را با تحولی اساسی روبه رو کند.

با همه اینها اعتراض پر سروصدای نیوکان ها به نامزدی آقای هیگل برای وزارت دفاع نشان می دهد که آنها او را یک تهدید جدی برای هدف نهایی شان یعنی حمله نظامی به ایران محسوب می کنند.

دعوا بر سر آقای هیگل برگ دیگری از کتاب قطور دعوا در پایتخت آمریکا در برابر ایران است. در بخشی مهم از این دعوای سیاسی یعنی وضع تحریم های سخت علیه اقتصاد ایران از جمله بانک مرکزی آن کشور، نیوکان ها پیروز شده اند.

این تحریم ها با فشار کنگره آمریکا و توافق دولت اوباما اقتصاد ایران را به زانو در آورده و به شدت زندگی مردم را تحت تاثیر قرار داده است. اما در ادامه این کشمکش سیاسی دیپلمات ها و گروه های پیشرو امیدوارند بتوانند حمله نظامی به ایران را از گزینه های دولت آمریکا خارج کنند. آنها معتقند حضور آقای هیگل در راس وزارت دفاع، جبهه ضد جنگ را تقویت می کند.

باراک اوباما تا به امروز در برابر فشار ها برای حمله به تاسیسات هسته ای ایران مقاومت کرده است. او شک و تردید خود درباره استفاده مکرر از نیروی نظامی را در روز معرفی آقای هیگل برای پست وزیر دفاع اینگونه تکرار کرد: “چاک هیگل می داند که جنگ یک مفهوم انتزاعی نیست. او معتقد است که فرستادن سربازان آمریکا به میدان جنگ باید همیشه آخرین گزینه باشد.”

این موضع گیری آقای اوباما واکنشی است به فشارهای سیاسی نیوکان ها که از سال های اول ریاست جمهوری او در حال افزایش بوده است.

دانیل پایپس، رئیس موسسه میدل ایست فروم و یکی از تحلیلگران شناخته شده جریان حامی حمله به ایران در سال ۲۰۱۰ میلادی در مجله “نشنال ریویو” نوشت اوباما اگر می خواهد دوباره انتخاب شود باید به آمریکایی های نشان بدهد که یک رئیس جمهوری کم اطلاع و ضعیف نیست که فقط شعار گفت وگو سر می دهد. چنین فرصتی وجود دارد. او می تواند به ارتش آمریکا دستور دهد که توان هسته ای ایران را نابود کند. زمان اقدام فرا رسیده است. اگر اوباما کاری نکند جهان در دوران ریاست جمهوری او به جایی بس نا امن تر تبدیل خواهد شد.”

اخیرا مشخص شده که آقای پایپس برای مقابله با فعالان مخالف حمله به ایران و تشویق دولت آمریکا به انتخاب گزینه نظامی از این هم فراتر رفته است.

یکی از فعالان ترین نهادهای ضد جنگ در میان نیروهای پیشرو شورای ملی ایرانیان آمریک نام دارد. این گروه پیوسته مورد انتقاد نیوکان ها و طرفداران تحریم و حمله نظامی به ایران است.

نشریه “اخبار مستقل آمریکا” به تازگی گزارشی را به قلم یکی از روزنامه نگارانش به نام ایلای کلیفتون منتشر کرد که نشان می دهد که در یک دعوای حقوقی وکلای نهادی به نام لیگال پراژیک، وابسته به موسسه آقای پایپس (میدل ایست فروم) هزینه و هماهنگی دفاع از فردی به نام حسن داعی را به عهده داشته اند. این پرونده سر و صدای زیادی در واشنگتن به پا کرد.

شورای ملی ایرانیان آمریکا از آقای داعی به دلیل وارد کردن اتهام لابی گری برای جمهوری اسلامی، شکایت کرده بود در انتها قاضی این شکایت را به دلیل اینکه شاکی نتوانست “عناد و بدخواهی” آقای داعی را ثابت کند، وارد ندانست ولی در حکم خود نوشت “وارد ندانستن این شکایت به معنای تایید صحت اتهامات آقای داعی به شورای ملی ایرانیان آمریکا نیست. زیرا فرد مورد شکایت خواستار قضاوت در مورد محتوای پرونده نشده است و در این حکم هم به آن نپرداخته ام.” این ها فقط نمونه های کوچکی از پشت پرده رویارویی ست که بر سر جهت گیری سیاست آمریکا در برابر ایران در جریان است.

دعوایی که با انتخاب آقای هیگل به اوج رسیده است. جلسه رای اعتماد او در اواخر ژانویه فرصتی خواهد بود تا هم مشخص شود آقای هیگل در صورت وزیر شدن به سیاست آمریکا در برابر ایران چگونه می نگرد و هم دو طرف در برابر افکار عمومی به بحث بر سر این دو دیدگاه متضاد بپردازند.

تلاش برای خاموشی آمریکائیان ایرانی تبار

جهانداد معماریان*

هرچند جمهوری اسلامی ایران یک کابوس تمام شدنی است،اما جنگ کابوسی است تمام ناشدنی.

«ایران را بمباران کنید » توصیه وی بود در فوریه سال ۲۰۱۰ به باراک اوباما برای پیروزی در دور دوم انتخابات و به جد خواستار انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد برای ریاست جمهوری، گویی آنچه وی می خواست یعنی جنگ با سخنان و کردار عاری از شعور و ناسنجیده احمدی نژاد شانس تحقق بیشتری داشت. دانیل پایپز، بنیانگذار اتاق فکر “مجمع خاورمیانه”، نئو محافظه کار تندرویی است که به خاطر دفاع سرسختانه‌اش از مداخله نظامی در خاورمیانه و نیز دیگاههای مهاجرستیزانه و ترویج سازمان‌یافتۀ ایدۀ اسلام هراسی از سوی بسیاری از فعالان و دانشوران سیاسی در واشنگتن مورد انتقاد قرار گرفته است. اکنون گزارشی از سوی شبکه مستقل خبری آمریکا آشکارمی سازد که وی یکی از حامیان مالی و فکری کسانی است که سعی در بدنام کردن شورای ملی آمریکائیان ایرانی تبار(نایاک) – سازمان ضد جنگ و ضد تحریم های فراگیرعلیه ایران – دارند. پایپزحتی از ذکرچنین اقدامی در یکی از زیر مجموعه های اتاق فکر خود به نام “پروژه حقوقی” هیچ ابایی ندارد.گزارشی که یکی از مهمترین اتاق های فکری واشنگتن به نام “مرکزی برای پیشرفت آمریکا”، در سال ۲۰۱۱ منتشر کرد، پایپز و بنیادش را یکی از پنج سازمانی معرفی می‌کند که« مروج ادبیات و پیام‌های اسلام هراسانه و اسلام ستیزانه می‌باشند که گفتمان ملی آمریکا را آلوده می سازند. این سازمان‌ها با استفاده از منابع مالی تعمدا، آگاهانه و با برنامه‌ریزی به گسترش پیامهای گمراه کننده در مورد اسلام و مسلمانان می پردازند که با اصول بنیادین ملت آمریکا یعنی آزادی مذهب و کثرت گرایی در تضاد است.» گزارشی دیگری نیز درسپتامبر سال پیش، ازسوی رویترز منتشرشد که نشان می داد دانیل پایپز حتی حامی مالی گرت ویلدرز سیاست‌مدار ضداسلام هلندی بوده است که به‌خاطر فیلم ضد اسلامی فتنه شهرت دارد. فیلمی که وزارت امور خارجه و دولت هلند آن را محکوم کرد. گرت ویلدرز قرآن را به کتاب “نبرد من” هیتلر تشبیه کرده‌است و باور دارد که قرآن را باید در هلند ممنوع اعلام کرد.به گفته مشاور سابق سازمان سی .آی. ا، مارک سیجمن، همان گونه که افراط گرایی مذهبی زیرساخت ظهور گروهی ستیزه‌جویی چون القاعده را پدید آورده است، «نوشته های از این دست نیز زیر ساختی هستند برای پدید آمدن کسانی چون بریویک». وی تاکید دارد که «چنین ادبیاتی قطعا بدون هزینه نخواهد بود ».

اشاره وی به آندرس برینگ بریویک نروژی است که در۲۲ جولای۲۰۱۱ نخست یک خودروی بمب‌گذاری شده در نزدیکی دفتر نخست‌وزیری و دیگر وزارتخانه‌های نروژ در اسلو را منفجر کرد که منجر به کشته شدن هشت نفر گردید و سپس به جزیرهٔ اوتوئیا محل برگزاری اردوی تابستانی نوجوانان که توسط حزب حاکم کارگر در شمال غرب اسلوبرگزارمی شد، رفت و در یک تیراندازی گسترده ۶۹ تن از شرکت‌کنندگان نوجوان و جوان را به قتل رساند.او باورهای راست افراط گرایانه خود را در ضدیت با جامعهٔ چندفرهنگی، مارکسیسم و مسلمانان دربیانیهٔ بیانیهٔ هزار و پانصد و هجده صفحه‌ای به نام اندرو برویک منتشر کرده است. وقوع چنین رخدادی، انگشت اتهام بسیاری از رسانه ها مانند نیویورک تایمز، واشنگتن پست و آتلانتیک را به سوی القاعده و گروههای تندروی اسلامی نشانه برد. اما صبح روزبعد، پلیس عامل چنین فاجعۀ غم انگیزی را یک جوان سی و دو سالۀ سفیدِ چشم آبی با موهای بورنروژی معرفی کرد. آندرس برویک به پلیس گفته‌ بود، قصد داشته باراک اوباما را در زمان دریافت جایزه صلح نوبل ترور کند. به گفتۀ او، با این کارمی‌توانست به بهترین شکل پیام مبارزه با اسلام خود را به میلیون‌ها نفری که در حال تماشای مراسم جایزۀ صلح بودند، منتقل کند.

دانیل پایپزنیزبا منطقی مشابه به گواهیِ مقالاتش به کرات مدعی شده است که باراک اوباما تا سن بیست سالگی مسلمان بوده است. وی درنشریۀ فرانت پیج می نویسد که « این مسأله دارای اهمیت بسیار درخوری است زیرا بنابرشریعت اسلام، اوباما یک مرتد است، یعنی مسلمانی که به یک دین دیگر گرویده و باید اعدام شود.(بنابراین مسلمانان داخل و خارج آمریکا هرلحظه امکان دارد باراک اوباما را ترور کنند)اوبه عنوان رئیس‌جمهورایالات متحده می تواند پیامدهای بسیار بزرگی در روابطش با جهان اسلام به وجود بیاورد.»

ادبیات یکسره نفرت زای اوعلاوه برمسلمانان، مهاجران دیگررا نیز شامل می شود.برای نمونه او در مصاحبه ای با نشنال رویو آنلاین می گوید: « مهاجرانی که درخواست پناهندگی به غرب دارند باید دربارۀ تمامی اعتقادات و نگرشهایشان درباره تمدن، مذهب و سیاست غرب مورد بازجویی قرارگیرد خواه پناهندگان سومالی انگلستان باشند خواه الجزایری های مقیم فرانسه یا مهاجران بالکانی آمریکا.» بیهوده نیست که برخی از روزنامه نگاران جنب وجوش های بی امان او را در ذیل پروژۀ”تسریع برخورد تمدن‌ها” که هدفش پراکندن تعارض و تنش میان تمدنها و فرهنگهای مختلف است،جای می دهند.

پایپزاز شگردهای گوناگونی برای خاموش کردن بحث های عمومی دربارۀ سیاست های جنگ طلبانه ایالات متحده در خاورمیانه بهره می برد. ازجمله ترفندهای وی و بنیادش می توان از برنامه نه چندان ناکام “دیدبان دانشگاه” نام برد؛ این برنامه دانشجویان را در دانشگاهها تهیج وتشویق می کرد تا هر استادی که به انتقاد با سیاست های افراطی اسرائیل و نومحافظه کاران آمریکا می پردازد، را فوری گزارش کنند. وی با قرار دادن نام اساتید در«فهرست سیاه» تارنما، آنها را دشمن آمریکا معرفی می کرد. کوششهای آشکاروی درترسانیدن و ارعاب اساتید منتقد با تهیۀ یک لیست سیاه از آنان که در تارنما قرارمی گرفت، توهینی آشکاری به آزادی علمی در فضای دانشگاه بود و تلاشی در جهت خاموش کردن انتقادات موجود به سیاستهای آمریکا درقبال اسرائیل بشمارمی آید.

پایپز با حربه ای مشابه به کین خواهی شورای ملی آمریکائیان ایرانی تبار(نایاک) -مخالف تمام عیارجنگ علیه ایران- می ورد تا از این رهگذر فعالیت های جنگ طلبانه اش را پی گیرد. وی با پشتیبانی از بدنام کردن این شورای بوِیژه ریاست آن تریتا پارسی درصدد است تا این مانع و سد بزرگ را ازمیان بردارد. تب و تاب لگام گسیخته وی برای بی اعتبار کردن نایک، افشاگر هراس وی از قدرت گرفتن آمریکائیان ایرانی تباردر ایالات متحده است. وی که بخوبی از سرشت نظام سیاسی آمریکا آگاه است می داند رشد و شکوفایی هر گروه در گرو مشارکت هرچه بیشترشهروندان در تمامی سطوح گستردۀ سیاسی نظیر مشارکت در بحث های عمومی، جمع آوری کمک های مالی برای فعالیت های سیاسی، تاسیس سازمان ها و نهادهای سیاسی است. سرشت سیستم به گونه ای است که مشارکت هر چه بیشتر را تشویق می کند وآنها که وقعی به مسائل جاری فرهنگی، اجتماعی، سیاسی ننهد به حاشیه رانده می شوند. وی بخوبی می داند اگر ایرانیان به میدان کوشندگی سیاسی گام نهند و طبع آزمایی کنند، می توانند مستقیم و غیر مستقیم در عرصه تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها کلان تاثیرگذارباشند. درواقع نفرت وی از شکستن انحصاری است که زمانی تنها به دست وی و همفکرانش بوده است.

کیست که نداند که تقریبا تمامی ایرانیان مقیم آمریکا به انحاء گوناگون ازجمهوری اسلامی آزار و اذیت دیده اند. بنابراین، برای نابود و منزوی کردن کسی درمیان ایرانیان امریکا تنها کافی است او را به رژیم منتسب کنیم وچه گواهی متقن تراز اینکه تریتا پارسی همواره مخالفت خود را با تحریم ها بگمان آنها “مماشات با رژیم” بیان داشته است. با جعل چنین قصه ای، بسیاری شورمندانه از سر خامی یا تعصب آن را دهان به دهان می گردانند؛ بدینگونه برآنچه متکی برشایعات و مظنونات است می توان معرفت قطعی وجزمی ساخت بس شگفت انگیزترآنکه بر اساس همین منطق چندی پیش فرانک گافنی از همفکران دانیل پایپزاظهار داشت که چاک هیگل نامزد وزارت دفاع که از کنهه سربازان جنگ ویتنام است و چند مدال شجاعت بپاس زحماتش در جنگ دریافت کرده است، عامل و جاسوس جمهوری اسلامی است. دلیل چنین اتهاماتی واهی چیزی نیست جز مخالفت چاک هیگل با حمله به ایران و برخی تحریم ها وهمچین مخالفت او با سیاست های افراطی اسرائیل.

اما دیری است که “ﮐﻮﮐب ﺳﺮوری” آنان به سبب همت و پایمردی تریتا پارسی شکسته شده است وچشمهای فروبسته بسیاری ایرانیان چنان گشوده که دیگرنمی توانند از اﻳﻦ ﻧﻤﺪ ﺑﻠﻮا، اﻧﺘﻈﺎرِﮐﻼﻩﻏﻨﻴﻤﺘﯽ داشت.

نگرۀ یکسان تریتا پارسی را که در اشاره‌ها ی بی‌شمارى ، در سراسر نوشته‌هایش با لحنى دريغ‌آميز به چشم می خورد می توان چنین بازگو کرد که تحریم هایی از این دست که قرار است جایگزینی بجای جنگ باشد علاوه بر برناکارآمدی، پیامدهای منفی برای مردم به بار خواهند آورد و آینده چنین روندی در نهایت چیزی جز جنگ نیست. وی معتقد است که الگوی تحریمهای ایران شباهت بسیاری به روند تحریمها علیه عراق دارد. زمانی که تحریم ها صورتی فراگیر و همه جانبه می گیرد و دیپلماسی فراموش می شود تنها گزینه ای که برای کشور تحریم شده می ماند ایستادگی و مقاومت است. تحریمها بجای کاستن تقابل، درست نتیجه ای معکوس می آفریند.
در این روند، تحریم ها چرخه ای فزاینده می یابد. کشورهای تحریم کننده که از اقدام خود نتیجه نگرفته اند، نمی توانند به موضع پیشین خود اکتفا کنند وناچار با اقداماتی شدیدتر سعی در تنبیه بیشتر طرف مقابل دارند. از سوی دیگر، بدلیل اینکه مشوقهای پیشین جایش را به تحریم ها داده است در این مرحله حذف تحریم ها به عنوان مشوق مطرح می گردد که نمی تواند محرک مناسبی برای یک توافق باشد. به عبارت دیگر، پای امتیازی در کار نیست بلکه حذف تحریم اکنون امتیاز است. چنین مسیری در نهایت به طور برگشت ناپذیری منجر به از بین رفتن تمام گزینه های صلح آمیز می گردد و کشورهای اعمال کننده تحریم اگرچه در ظاهر دو گزینه تغییر رژیم یا جنگ را پیش رو دارند.اما در واقعیت ازآن رو که امکان تغییر رژیم از داخل بسبب تاثیرتحریمها بر مردم وجود ندارد، تنها راه باقی می مانده جنگ است یعنی آنچه در سال ۱۹۹۸ در عراق اتفاق افتاد. تحریمهای همه جانبه اقتصاد عراق را فلج کرده بود اما در حالی که تحریمها عراق را دربی سامانی وآشفتگی فروبرده بود، نتوانست به لجاجت صدام حسین پایان دهد. کنگره که ازاین روند خسته شده بود راهی جزفشار بیشتری نداشت چرا که نمی خواست صدام آنها را بازنده این بازی بداند. چنین سیاستی به صدام حسین می گفت که راه درروی برایش نیست و تنها گزینۀ باقی مانده جنگ است. قرائن بسیارنشان می دهد که راهبرد تحریم ایران نیز به زودی به این مرحله می رسد.

باری، با اینهمه نباید به دست فراموشی سپرد که هرچند جمهوری اسلامی ایران یک کابوس تمام شدنی است، اما جنگ کابوسی است تمام ناشدنی. می توان اندک اندک از رونق اولی کاست اما دیگری رفته رفته به ویرانی اش افزوده خواهد شد.

*جهانداد معماریان عضو گروه پژوهشی سازمان بین المللی خشونت‌پرهیزی در واشنگتن است

درس هایی از اعمال تحریم بر آفریقای جنوبی

“روش ساده من این است که تحریم ها جای محدودی در دیپلماسی بین المللی و یا اعمال فشار دارند.” این گفته رئیس جمهور اسبق آفریقای جنوبی فردریک دی کلرک است. کسی که در پایان راه رژیم آپارتاید و در هنگام از بین بردن سلاح های هسته ای آفریقای جنوبی در مسند قدرت بود. در پاسخ به اینکه آیا تحریم وسیله مناسبی برای سیاستگذاری است، وی پاسخ می دهد: “در مورد آفریقای جنوبی، آنها ما را گوش به زنگ نگه داشتند. تحریمِ ها رشد اقتصادی را کند کردند، اما به جمعیت سیاه پوست بسیار بیشتر از سفید پوستان ضربه زدند. آنها نتوانستند به کسانی که قرار بود کمک کنند یاری برسانند و برعکس حتی به آنان بیشتر ضربه زدند تا به آنهایی که قرار بود هدف تحریمها باشند.”

صحبتهای دی کلرک که ماه گذشته در مؤسسه کارنگی مطرح شد برای ارزیابی سودمند بودن تحریمها بسیار مفید است. مدافعان تحریم علیه ایران مرتباً از آفریقای جنوبی به عنوان یک مورد موفق که در آن تحریمها منجر به گذر به دموکراسی و تسلیم سلاح های هسته ای شده اند یاد می کنند. اما باید توجه داشت که از 35 کشور استبدادی که موفق به گذر به دموکراسی شده اند آفریقای جنوبی تنها کشوری است که زیر فشار تحریم گسترده اقتصادی بوده است.

طبق گفته های دی کلرک “تحریم ها در آن زمان اصلاحات را به تعویق انداخته اند.” دی کلرک می افزاید: “در مورد ما بزرگترین عامل تغییر، که در بسیاری از جنبه ها به آپارتاید ضربه زد، توسعه و رشد اقتصادی بود. توسعه و رشد اقتصادی باعث ایجاد انگیزه برای تحصیل در بین سیاه پوستان شد. به خاطر توسعه و رشد اقتصادی دانشگاه های بسیاری برای سیاه پوستان تـاسیس شد. در دهه 90 میلادی تعداد دانشجوهای سیاه از سفید بیشتر بود. اما تحریم ها اقتصاد ما را دگرگون کرد.”

بر اساس گفته های متس لاندال، اقتصاددان، بسیاری از تحریمهای تحمیلی بر آفریقای جنوبی بخش صنعت را فلج کرد و در واقع حاکمیت اقلیت نیروی ماهر سفید پوست را تداوم بخشید. لاندال می گوید که اگر بازار صنعت مهلت شکوفایی می یافت گسترش بازار کار آن به طور طبیعی به حکومت آپارتاید پایان می داد.

برای ایران، بسیاری از تحلیلگران روند مشابهی را مشاهده می کنند. فرید زکریا ارزیابی کرده است که “تحریمها جامعه مدنی را تضعیف و حکومت را تقویت کرده است و براثر تحریمها بخش های بیشتری از اقتصاد ایران تحت کنترل سپاه پاسداران درآمده است.” اکبر گنجی، روزنامه نگار منتقد حکومت، نیز در نکوهش تحریم ها می گوید که با تحمیل تحریمها نرخ بیکاری به میلیونها خواهد رسید. فقر در تمام کشور گسترش خواهد یافت و طبقه متوسط به طبقه پایین خواهد پیوست. او می افزاید که اگر هدف از تحریمها ایجاد موقعیتی است که به انقلاب و گذر به دموکراسی منجر شود، در عوض بحران اقتصادی روند گذر به دموکراسی را با تحت فشار قرار دادن طبقه متوسط که بازیگر اصلی گذر به دموکراسی است تحت شعاع قرار می دهد و باعث شکست این روند می شود.

در مورد آفریقای جنوبی تحت آپارتاید، تحریمها برای رژیم انگیزه ساخت بمب هسته ای ایجاد کرده بود به جای اینکه باعث نابودی سلاح هسته ای شود. طبق گفته دی کلرک، “تحریمها ملت را مجبور به درونگرایی کرد. به ناگهان دنیا پشت آنها را خالی کرد و آنها گفتند آمریکا کیست که به ما بگوید چه کنیم. آنها مشکلات ما را نمی فهمند.”

ارزیابی اطلاعاتی آمریکا نشان می دهد که رهبران آفریقای جنوبی از اکتبر 1974 تصمیم به ساخت سلاح هسته ای گرفتند تا با انزوای بین المللی و تهدید نظامی مقابله کنند و نیز به اعتبار منطقه ای خود بیافزایند. نگرانی های امنیتی آفریقای جنوبی با حضور نیروهای کوبایی تحت حمایت شوروی در آنگولا و نیز تحریمهای نظامی سازمان ملل که به تضعیف نظامی این کشور منجر شده بود افزایش یافته بود. بی اعتمادی فزاینده آپارتاید به همسایگانش، عدم اطمینان به انگیزه های غرب، و انزوای بین المللی آن را می توان مهمترین انگیزه های رژیم برای دستیابی به سلاح هسته ای بوده است.

دی کلرک می گوید: “تحریمها به ما کمک کردند 6.5 بمب اتم بسازیم. آن همه پول و سرمایه ای که به پای برنامه هسته ای ریخته شد می توانست در توسعه بیشتر کشور به کار گرفته شود.” او پیامی نیز در ارتباط با ایران دارد؛ کشوری که سالها تحریم در موردش نتوانسته است نتیجه مطلوب بدهد: “اگر تحریم ها نتوانند کشوری را خفه کنند، کشورها راه هایی را برای دور زدن تحریم ها پیدا خواهند کرد. من باور دارم که اگر تحریم ها در دو-سه سال اول به هدفی که برای آن وضع شده اند نرسند باید مورد بررسی مجدد قرار گیرند و باید اعتراف شود که تحریم ها در ایجاد تغییر شکست خورده اند.”

راه رسیدن اوباما به مردم ایران : از روادید شروع کنید

روز اول فروردین، باراک اوباما به مناسبت نوروز و سال نو ایرانی، حرف های قاطعی در همبستگی با مردم ایران زد. او خطاب به ایرانیان گفت «با اینکه دوران تاریکی به نظر می رسد»، اما «من در کنارتان هستم».

چند روز بعد، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در پاسخ به درخواست فعالین حقوق بشر و دموکراسی ایرانی و با حمایت قاطع آمریکا، به انتخاب گزارشگر ویژه مسائل حقوق بشر ایران رای مثبت داد.

این مسئله برای استراتژی رییس جمهوری آمریکا در راستای همکاری با سازمان ملل متحد، پیروزی بزرگی بود. سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر هم آن را به عنوان اقدامی ملموس برای کمک به حفظ حقوق بشر در ایران تحسین کردند.

همچنین به خوبی نشان داد که چطور باراک اوباما می تواند اظهاراتش را در رابطه با حمایت از مردم ایران به اقدامات عملی تبدیل کند. در گذشته شاهد بودیم که آزادی خواهانه ترین ادعاها هم اگر با سیاست های درست همراه نباشد، بی معنی است.

همانطور که انتظار می رفت منتقدان رییس جمهوری انتخاب این گزارشگر ویژه را بسیار کم اهمیت و به شدت وابسته به حمایت بین المللی خواندند. این گروه توجه ندارند که سه دهه خصومت و مناقشه را نمی توان در یک قدم حل کرد.

در ادامه ای انتخاب گزارشگر ویژه، لازم است چند اقدام اساسی دیگر انجام شود. ممکن است این اقدامات به اندازه کافی تاثیر گذار به نظر نرسند، اما در واقع باعث ایجاد تغییرات خواهند شد. عدم امکان اقدامات اساسی نباید باعث جلوگیری از این قدم های کوچک اما مهم در جهت حمایت از مردم ایران شود.

اصلاح قانون روادید برای دانشجویان ایرانی

دانشجویان ایرانی بخشی کلیدی از جنبش دموکراسی خواهی و حقوق بشر ایران هستند. باراک اوباما با توجه به همین مسئله، بخش اعظم صبحت های نوروزی اخیرش را خطاب به اکثریت ایرانیانی که پس از وقایع ۱۳۵۷ و شروع خصومت بین ایران و آمریکا متولد شده اند، ایراد کرد. رییس جمهوری آمریکا در صحبت های نوروزی سال گذشته اش وعده داد که ایالات متحده به دنبال ایجاد «آینده ای روشن تر» برای این نسل جوان ایرانی از راه گسترش تبادل دانشجویی است.

آقای اوباما در راستای عمل به این وعده، باید سنگ بزرگی را از جلوی پای جوانان ایرانی که می خواهند در آمریکا تحصیل کنند بردارد – سیاست روادید با یک بار اجازه ورود.

برای بسیاری از جوانان ایرانی ادامه تحصیل در خارج از کشور، یک راه فرار از سرکوب دولتی داخل در داخل کشورشان است. از سال ۱۳۸۴ با شروع ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، دانشجویان با محدودیت های بیشتری مواجه شدند که پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ به شدت افزایش یافته اند. و دانشجویانی که به دنبال ادامه تحصیل در خارج از کشور هستند از تحصیل در غرب منع می شوند تا جایی که بعضی مقامات ایرانی تهدید کرده اند که تحصیل در آمریکا را کلا منع خواهند کرد. در عوض، به دانشجویان امتیازاتی داده می شود تا در روسیه و چین تحصیل کنند.

در عین حال دانشجویانی که تصمیم می گیرند در دانشگاه های آمریکا تحصیل کنند با محدودیت های غیر ضروری از سوی دولت آمریکا مواجه می شوند. بر اساس سیاست روادید با یک بار اجازه ورود، دانشجویانی که برای ادامه تحصیل به آمریکا می آیند در تمام مدت تحصیل شان نمی توانند بدون باطل شدن ویزای شان از آمریکا خارج شوند.

به گفته دانشجویان ایرانی دانشگاه های آمریکا، محدودیت های ناشی از سیاست روادید یک بار ورود، باعث شده فرصت های علمی را از دست بدهند و از خانواده هایشان دور بمانند. دانشجویان خاطراتی را بازگو کرده اند که نتوانسته اند به دیدن عضو بیمار خانواده شان بروند و حتی یک مورد، نتوانسته برای شرکت در مراسم ترحیم عضوی از خانواده که توسط دولت اعدام شد، به ایران بازگردد.

این دانشجویان می پرسند اگر آمریکا می گوید دوست مردم ایران است، چرا برایشان محدودیت هایی ایجاد می کند که شهروندان هیچ کشور دیگری در خاورمیانه با آن روبرو نیستند.

اوباما باید این قدم کوچک اما ضروری را برای لغو قانون روادید یک بار ورود بر دارد و به دانشجویان ایرانی اجازه دهد برای ادامه تحصیل در دانشگاه های آمریکا روادیدی با اجازه ورود مکرر بگیرند. در حالی که دولت ایران مشتش را می فشارد، بهترین راه ابراز دوستی با جوانان ایرانی این است که دستی گشاده به طرف شان دراز کنیم.

لغو تحریم های اینترنتی

نازیلا فتحی خبرنگار سابق روزنامه نیویورک تایمز در تهران، اخیرا در همایش نایک در کنگره گفت «اگر آمریکا می خواهد کمک کند، اولین نیاز ایرانی ها دسترسی به اینترنت است.»

متاسفانه آمریکا با اعمال تحریم هایی که صادرات نرم افزار و سخت افزار به ایران را ممنوع کرده، برای ایران محدودیت ایجاد کرده است.

خانم فتحی می گوید «تحریم ها را لغو کنید،» چرا که به گفته او «ایرانی ها حتی نمی توانند اعتبار اسکایپ بخرند تا با استفاده از اسکایپ تماس بگیرند، بلکه باید به خطوط تلفن بسنده کنند که تحت نظارت دولت ایران است. اینترنت ماهواره ای بر فراز ایران موجود است اما به دلیل تحریم ها، به آن دسترسی ندارند.»

اولین قدم برای حمایت از آزادی اینترنت در ایران این است که آمریکا عملکرد خودش را تغییر دهد. دولت اوباما در اوج تظاهرات جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ تلاش کرد نرم افزارهای ارتباطی بخصوصی را از تحریم ها خارج کند. متاسفانه نه ماه طول کشید تا محدودیت ها، آن هم تنها برای نرم افزارهای ابتدایی چت لغو شود.

ابزارهای ابتدایی دیگری هم هستند که فعالین ایرانی به آنها نیاز دارند اما بدون مجوز مخصوص، در دسترس آنها قرار نمی گیرند. برای مثال مرورگر کروم گوگل که امنیت بالایی دارد تا ماه ژانویه امسال در ایران مجاز نبود یک سال و نیم پس از انتخابات خرداد ۱۳۸۸ چرا که گوگل مجوز مخصوص دولت آمریکا را نگرفته بود.

آقای اوباما باید به سرعت اقدام کند و اجازه دهد ابزارهای لازم برای گردش آزاد اطلاعات، در دسترس ایرانیان قرار بگیرند. ایالات متحده باید هر گونه نرم افزار، سخت افزار، و خدمات قابل استفاده را از نیاز به این مجوز دست و پا گیر و مضر، معاف کند.

لغو محدودیت برای کمک های انسان دوستانه

در سال 2009 میلادی کیت الیسون، نماینده دموکرات از ایالت مینه سوتا، لایحه جدیدی را پیشنهاد داد که بر اساس آن ناقضان حقوق بشر در ایران و شرکت هایی که از سانسور اینترنت حمایت می کنند تحریم شوند و در عین حال محدودیت ها برای سازمان های حقوق بشری و انسان دوستانه آمریکایی کمتر شود.

تحریم ها در نهایت به شکل قانون در آمدند، که قدم مثبتی بود. اما پیشنهاد اجازه کار به سازمان های حقوق بشری و انسان دوستانه در ایران، هنوز نیاز به پیگیری دارد، در واقع این فعالیت ها نیز همچون فعالیت های مرتبط با فن آوری اینترنتی همچنان با محدودیت روبرو هستند.

در سال 2003 میلادی ایالات متحده در پاسخ به زلزله بزرگ بم در ایران، این تحریم ها را سبک تر کرد اما تنها به طور موقت. تلاش های انسان دوستانه گروه هایی همچون مرسی کور و رلیف اینترنشنال برای امداد رسانی در آن دوره دوازده ماهه، فقط یک ضرورت اخلاقی نبود بلکه باعث ایجاد حسن نیت در بین ایرانیان شد و از این راه منافع آمریکا را هم تامین کرد.

ما نباید آمریکایی ها را از همکاری با ایرانیان در زمینه هایی همچون بهبود بهداشت مادران و کودکان، مبارزه با اعتیاد، و یا امداد رسانی پس از بلایایی طبیعی منع کنیم. رییس جمهوری باید محدودیت هایی را که به آمریکایی ها اجازه نمی دهد به مردم ایران کمک انسانی برسانند، برای همیشه لغو کند.

بسیاری از این پیشنهادها به دلیل عدم وجود فضای سیاسی در واشنگتن و تقاضا برای یافتن راه حلی قاطع، فراموش شده اند. اما این قدم ها هر چند ممکن است کوچک به نظر برسند، به آمریکا کمک می کنند که تاثیر مثبتی بگذارد. آقای اوباما حالا این فرصت را دارد که با انجام این اصلاحات مهم سیاسی به وعده های خود وفا کند. او نباید بگذارد این فرصت  برای حمایت واقعی از مردم ایران، از دست برود

پنج نکته برای اوباما در مذاکرات هسته ای با ایران

تریتا پارسی در مصاحبه با مجله تایم

اوباما یک بار دیگر بخت خود را می آزماید. او نمی خواهد به جنگ علیه ایران کشیده شود و ظاهراً با اطمینان دادن به اسرائیل که اگر تهران به سلاح هسته ای دست یابد آمریکا دست به اقدامی جدی خواهد زد تا به حال موفق شدهکه اسرائیل را نیز از حمله به ایران باز دارد. و این بدین معنی است که او باید در مذاکرات آتی موفقیت آمیز عمل کند. تریتا پارسی در کتاب جدیدش “بخت آزمایی فقط یک بار” بر اساس مصاحبه با تعدادی از تصمیم گیرندگان ارشد آمریکایی، اسرائیلی و ایرانی نشان می دهد که گرچه اوباما تصور می کند که تلاش جدی برای دیپلماسی صورت گرفته است تلاشهای دیپلماتیک دولت وی به دلیل محدودیت های سیاست داخلی و نیز محدودیت های زمانی تحمیل شده بر مذاکرات و تحولات داخلی ایران دچار اشکالات بسیار بوده است. از تریتا پارسی رئیس شورای ایرانی آمریکایی پرسیدم که اگر قرار باشد ۵ نکته را به کاخ سفید برای افزایش احتمال موفقیت در گفتگو با ایران متذکر شود آنها چه خواهند بود. در زیر پاسخ وی را می خوانیم: 
درس نخست: اجازه ندهید سیاست داخلی استراتژی شما را تعریف کند 

مناقشه آمریکا و جمهوری اسلامی ایران بیش از سه دهه عمر دارد و در این مدت در وهله های مختلف با رویدادهای سیاسی داخلی تقویت شده است. امروز، پیش از مذاکره با ایران دولت اوباما باید با مراکز مختلف قدرت در واشنگتن مذاکره کرده و درباره معامله با ایران چانه زنی کند. همین مسئله باعث می شود که استراتژی او به سمت چشم انداز سیاسی موجود متمایل شود و این موفقیت دیپلماتیک به ارمغان نخواهد آورد. طرف ایرانی نیز مشکلی مشابه دارد. 

همان طور که در کتابم اشاره کردم یکی از اشتباهات کلیدی اوباما این بود که در ایجاد فضای سیاسی برای تعامل با ایران شکست خورد. او از سرمایه سیاسی خود که در انتخابات بدست آورده بود برای حل مسئله ایران استفاده نکرد چرا که نمی خواست مسئله ایران تبدیل به بحث سیاست داخلی آمریکا همانگونه الان در کمپینهای انتخاباتی شده است بشود. اما این بدان معنا بود که تلاش او برای مذاکره توسط همین نگرانی ها محدود می شد: دستور کار محدود بود به اینکه ایران تقاضای غرب و سازمان ملل را درباره برنامه هسته ایش بپذیرد و نیز اینکه چهارچوب زمانی برای مذاکرات عمداً بسیار محدود تعریف شده بود تا از گزند اتهام های محافظه کاران تندرو مبنی بر اینکه ایران وقت کشی می کند جلوگیری شود. عنوان کتاب من “بخت آزمایی فقط یک بار” هم اصطلاحی بود که یکی از مقامات دو لت اوباما درباره تلاشهای دیپلماتیک کاخ سفید استفاده کرده بود. 

بسیار نامحتمل است که یک بار بخت آزمایی با ایران موثرتر از آنچه در ۲۰۰۹ دیدیم عمل کند. بهترین نتیجه نیازمند زمان و نیز تمایل دو طرف به امتیازدهی است. برای اینکه به این دست پیدا کنیم اوباما باید فضای سیاسی لازم را در آمریکا برای حفظ این روند ایجاد کند. مشکلی مشابه در طرف ایرانی نیز وجود دارد: در جایی که تعامل با غرب همواره دستاویز سیاستهای جناحی شده است. همه اینها نشان می دهد که یک روند پایدار لازم است نه یک بار بخت آزمایی و ما تا زمانی که بگذاریم فضای مسموم سیاست داخلی این روند را هدایت کند به جایی نخواهیم رسید. 

درس دوم: دستور کار را فرای مسئله هسته ای ببریم 

دشمنی چند دهه ای با ایران به خودی خود مشکل هست: محدود کردن تعامل دیپلماتیک با ایران را به تک متغیر مسئله هسته ای- که ظاهراً رام نشدنی ترین مسئله بین طرفین است چشم انداز موفقیت را افزایش نمی دهد. در سال ۲۰۰۹ ، دولت اوباما موفق شد اقدامات مؤثری در راستای اعتمادسازی انجام دهد که در واقع پیش شرط هر مذاکره ای است؛ تا زمانی که آنها آماده شدند که هر چه ما می خواهیم انجام دهند و آن گاه ما از انجام مذاکره خودداری کردیم حتی در مورد افغانستان که جرج بوش توانسته بود تا حد موثری در آن حوزه همکاری کند یا حقوق بشر. 

راهی برای فرار از مسئله هسته ای وجود ندارد اما این مسئله نباید بحث بر سر دیگر مسائل را که دو طرف می تواند در آنها به توافق برسند تحت الشعاع قرار دهد. مزیت دستور کار گسترده تر این است که زمینه همکاری فراهم می شود و این می تواند اعتمادی در طرفین ایجاد کند که به کمک آن بتوانند موانع را پشت سر بگذارند و بمبست هسته ای را بشکنند. 

درس سوم: از واسطه برای مذاکرات استفاده شود 

روندی کنونی که دولت آمریکا برای مذاکره بین ایران و گروه۵+۱ پیش گرفته است خطا است چرا که هیچ اعتمادی بین مذاکره کنندگان وجود ندارد. دولت اوباما بسیار تلاش کرده است که ۵+۱ جبهه ای واحد در برابر ایران باشد و با تحریم های سازمان ملل حمایت شود. دلیل این استراتژی این بود که نگذارد ایران با اعضای ۵+۱ بازی کند. اما با نزدیک کردن موضع همه آن کشورها به موضع آمریکا اگرچه که هنوز هم اختلافهای جدی بر سر مسئله هسته ای ایران دارند- توانایی آنها را برای دستیابی به ایران بسیار کاهش یافته است. بنابراین مذاکرات در فضایی خالی از اعتماد روی می دهد. چشم انداز پیشرفت این گفتگو با حضور کشورهایی که روابط گرم با طرفین دارند مانند ترکیه و برزیل افزایش می یابد. آنها قرار نیست که جایگزین۵+۱ شوند بلکه آنها تزریق کننده اعتمادی هستند که بین طرفین وجود ندارد. اینها کشورهایی هستند که برخلاف آمریکا و دیگر چندین کشورهای غربی مسائل داخلیشان محدودیتی بر توانایی آنها در مذاکره با ایران تحمیل نمی کند. این مسئله را تجربه برزیل و ترکیه در ۲۰۱۰ برای اوباما ثابت کرد. در سال ۲۰۱۰ برزیل و ترکیه موفق شدند که ایران را راضی به تعویض سوخت کنند، توافقی که توسط آمریکا ناکافی خوانده شد و رد شد در حالیکه ترکیه و برزیل تاکید داشتند که همه مفاد قرارداد در نامه اوباما ذکر شده بود.

درس چهارم: درباره غنی سازی اورانیوم واقع بین شویم 

به دلیل اصرارهای بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل درباره خط قرمزهای آمریکا، اوباما موضع خود را به وضوح درباره غنی سازی اورانیوم بیان کرد. برای دولت بوش خط قرمز “توانایی ایران برای غنی سازی ” بود اما ایران این خط قرمز را شش سال پیش پشت سر گذاشت و هنگامی که آنها به این توانایی دست یافتند راهی برای بازگشت نیست. اما هنوز اسرائیل، فرانسه و بسیاری دیگر اصرار دارند که ایران نباید اجازه غنی سازی اورانیوم در خاک خود را داشته باشد حتی در حالت صلح آمیز چرا که تکنولوژی به ایران توانایی ساخت بمب را می دهد. اوباما نیز درباره این موضوع تا حدی مبهم بود: گاهی از سیاست غنی سازی صفر حمایت می کرد و گاهی قبول می کرد که زمانی که ایران همه قدم های لازم را در جهت اعتمادسازی مبنی بر صلح آمیز بودن برنامه هسته ایش برداشت می تواند از همه حقوق یک امضا کننده قرارداد منع گسترش سلاح های هسته ای بهره مند شود که شامل غنی سازی اورانیوم نیز می شود. 

نتانیاهو از اوباما خواست که خط قرمز خود را مشخص کند و او نیز چنین کرد: تسلیحاتی شدن برنامه هسته ای ایران. سیاست غنی سازی صفر خواسته ای است که شروع مذاکرات با آن ممکن نیست. حال اوباما باید اسرائیلی ها، فرانسوی ها و بسیاری را در آمریکا راضی کند که برای پیشرفت مذاکره با ایران باید مرز را تسلیحاتی شدن ایران گذاشت. مزیت پافشاری بر این هدف همانطور که دولت بوش آموخته بود این است راه حلی که ایجاد اعتماد برای ایران کند هرچه بیشتر بر ترک غنی سازی ایران تاکید شود دورتر خواهد شد در حالی که ایران به غنی سازی ادامه خواهد داد و حقایقی غیرقابل برگشت ایجاد خواهد کرد. 

درس پنجم: تحریم ها تنها در صورتی موفق خواهند بود که بتوانند برداشته شوند 

امتیاز آمریکا در بمبست هسته ای ایران نه تنها درتوانایی او در تحمیل تحریمها است بلکه در توانایی او در برداشتن آنها نیز می باشد. امتیازاتی که قدرتهای غربی از ایران می خواهند برای اعتمادسازی فوری ترین آنها تعلیق غنی سازی ۲۰ % و تحویل ذخیره اورانیومی که تا آن درجه غنی شده است تنها می تواند با ارائه آنچه ایران لازم دارد قابل انجام شود. و بسیار محتمل است که ایران درخواست برداشت تحریم ها را بکند؛ تحریم هایی که اقتصاد ایران را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. برای مثال آن تحریم هایی که مانع فروش نفت ایران و مانع انجام معاملات بانکی بین المللی می شود. گزارش هایی مبنی بر این وجود دارد که قدرتهای غربی در ازای تعلیق غنی سازی به ایران وعده خواهند داد که تحریم دیگری علیه ایران تصویب نخواهد شد. اما چنین پیشنهادی تهران را تحت تاثیر قرار نخواهد داد چرا که در حال حاضر آمریکا قادر به راضی کردن چین و روسیه برای تحریم بیشتر ایران در سازمان ملل نخواهد بود و تحریمهای فعلی نیز تاثیر بسزایی بر اقتصاد ایران نداشته اند. تحریمهایی که به ایران فشار آورده اند بیشتر تحریمهای یک جانبه آمریکا و اتحادیه اروپا هستند. و اگر این تحریم ها قابل برداشتن نباشند، به ویژه در سال انتخابات، آمریکا باید خواسته هایش را از ایران تعدیل کند. بسیار بعید است که تهران چیزی چنین حائز اهمیت را در ازای مسئله ای جزئی واگذار کند. 

بعلاوه افزایش تحریم ها، برای مثال حذف ایران از سیستم بانکی سوئیفت که برای معاملات بین المللی استفاده می شود درست در زمانی که دور تازه ای از مذاکرات قرار است انجام شود این تصور را در تهران تقویت می کند که آمریکا در پی تغییر رژیم در ایران است و هیچ امتیازی توسط ایران او را از این هدف باز نمی دارد. 

دول غربی که به مذاکره با ایران می روند خواهان این هستند که ایران شفافیت کامل از خود نشان دهد و به عضویت پروتکل های تکمیلی منع گسترش سلاحهای هسته ای درآید که اجازه می دهد بازرسی بیشتری از او صورت گیرد و اعتماد بین المللی درباره صلح آمیز بودن برنامه هسته ایش تقویت شود. اما ایران برای شروع چنین روندی نیازمند این است که غرب حق او را برای حفظ برنامه صلح آمیزش به رسمیت بشناسد که این شامل غنی سازی اورانیوم نیز می شود. و در ضمن اگر ایران حاضر به امتیاز دهی شود انتظار امتیازاتی از طرف مقابل را نیز خواهد داشت. 

حال باید دید اوباما توانایی برداشتن تحریمهای تصویب شده علیه ایران را دارد. بسیاری از این تحریم ها که سوئیفت آخرین نمونه آنهاست توسط کنگره که به طور مسلم تندروتراز دولت است تصویب شده اند. در نگاه تهران، واشنگتن در امتیازاتی که می تواند بدهد اهمیت دارد نه در تنبیهاتش. بالانس فشار و تعامل در دولت اوباما به سمت فشار بهم خورده است؛ به دیپلماسی تنها سه هفته فرصت داده شده است و به تحریم ها سه سال. تحریم ها از نظر سیاسی کم هزینه ترین گزینه هستند اما نه لزوماً مؤثرترین. برای اینکه از ایران امتیاز گرفته شود و به آنها القا شود که محدودیتهای برنامه هسته ایشان را قبول کنند باید نشان داد که تمایل و توانایی در لغو تحریم ها وجود دارد.

ويدئو: گفتگوي نایاک با شيرين عبادي پيرامون حقوق بشر و جنگ

واشنگتن – دکتر شیرین عبادی شنبه گذشته در حضور جمعی از اعضای شورای ملی ایرانیان آمریکا ضمن تاکید بر تمرکز جامعه بین الملل بر مسئله حقوق بشر در ایران هشدار داد که جنگ و یا تهدید نظامی علیه ایران، برای جنبش حقوق بشر و مردم سالاری داخل کشور ویرانگر خواهد بود. پیش از این جلسه که در مک لین ویرجینیا به میزبانی نایک برگزار شد، دکتر تریتا پارسی دبیر کل نایک و دکتر هژیر رحمانداد عضو نایک و استادیار مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی ویرجینیا، با خانم عبادی مصاحبه کردند.

قطعنامۀ چراغ سبز دادن به حملۀ نظامی اسرائیل به ایران از سوی نمایندگان جمهوریخواه کنگره ارائه شد

۲۳ ژوئیه ۲۰۱۰ 

جمال عبدی
مدیر سیاستگذاری در شورای ملی ایرانیان امریکا

 

جمهوریخواهان در مجلس نمایندگان آمریکا پیشنویس لایحهای را ارائه دادهاند که به بمبارانی نظامی توسط اسرائیل به ایران چراغ سبز خواهد داد. قطعنامۀ اچ.ریس. ۱۵۵۳ (متن کامل آن را در زیر میبینید)، که حمایت آشکاری را در خصوص حملۀ نظامی به ایران فراهم میآورد، تصریح کرده است که مجلس نمایندگان از اسرائیل برای بکارگیری «هر وسیلۀ ضروری» از جمله «استفاده از نیروی نظامی علیه ایران» پشتیبانی میکند. فرماندهان نظامی ایالات متحده هشدار دادهاند که حملۀ نظامی به ایران میتواند فاجعهای برای منافع امنیت ملی آمریکا به شمار آید و خاورمیانه را در جنگی «مصیبتبار» منطقهای فرو برد.

نزدیک به یک سوم از جمهوریخواهان مجلس نمایندگان این قطعنامه را که توسط پشتیبان اصلی آن، لوئی گومرت(یکی از نمایندگان ایالت تگزاس)، برای ماهها به طور علنی مورد بحث قرار گرفته و توزیع شده است، امضا کردهاند. شورای ملی ایرانیان آمریکا رهبری تماسهایی را در مخالفت با این لایحه به منظور ترغیب کسانی که در این مورد نگرانی دارند در دست دارد تا از جان بونر رهبر جمهوریخواهان در مجلس نمایندگان درخواست کنند این قطعنامه را نکوهش و لغو کند. تقدیم این لایحه با الگویی از آغاز درخواستها برای حملۀ نظامی هماهنگ است که از هنگامی که پرزیدنت اوباما لایحۀ تحریمهای «فلج کننده» کنگره علیه ایران را برای قانونی شدن امضاء کرد، فزونی یافته است.

نومحافظهکارانی همچون بیل کریستول و رئول مارک گیریچث که در سازماندهی جنگ با عراق موثر بودند، رهبری را در پیشبرد درخواست برای اقدام نظامی بعهده رئول مارک گیریچث داشته اند.

جان بولتن مقام رسمی سابق و از جنگ طلبان دولت بوش به تازگی برنامهای را برای برانگیختن اسرائیل به حملۀ نظامی به ایران، با این استدلال که طرفهای خارجی ممکن است «پشتیبانی گستردهای» را از حملهای نظامی در این راستا که این امر حق اسرائیل برای دفاع از خود است به عمل آورند، رهبری میکند. بولتن میگوید، حامیان حملۀ نظامی، میبایست از تاکتیک ویژۀ حمله های پیشگیرانه علیه ایران پشتیباتی کنند. خواستۀ او آن است که کنگره میتواند «این امر را روشن سازد» که از چنین حملهای پشتیبانی میکند و این که «داشتن حمایت آشکار» کنگره در آغاز راه، به دولت اسرائیل که به طور منطقی نگران واکنش منفی احتمالی آقای اوباما نسبت به چنین حملهای است اطمینان دوباره میبخشد.

با وجود شور و شوق نومحافظهکاران، رهبران نظامی ارشد ایالات متحده در مورد خطرات بسیار حملۀ نظامی علیه ایران هشدار دادهاند. وزیر دفاع رابرت گیتس، استدلال کرده است، “جنگ دیگری در خاورمیانه آخرین چیزی است که ما به آن نیاز داریم. در واقع، من بر این باورم که این امر در بسیاری از سطوح میتواند فاجعهآمیز باشد.” دریاسالار مایک مولن، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، تردید جدی خود را در خصوص یک حملۀ نظامی با بیان این نکته که “دستیابی ایران به سلاح هستهای میتوان فوقالعاده تردیدآمیز به شمار آید، اظهار داشته است. حمله به آنها همچنین میتواند چنین پیامدی را در پی داشته باشد. در منطقهای که در حال حاضر بسیار بیثابت است، ما به چیز بیشتری نیاز نداریم.” ژنرال دیوید پترویوس، هشدار داده است که حمله به ایران ممکن است توسط دولت ایران به منظور متحد کردن مردم تقسیم شده این کشور مورد سودجویی قرار بگیرد.

همانندسازی ها در طول سال گذشته به منظور ارزیابی پیامد یک حملۀ نظامی علیه ایران مورد اجرا قرار گرفته است. یکی از این همانندسازیها، توسط مرکز سابان موسسۀ بروکینز، به این نتیجه رسید که حملۀ نظامی میتواند ایالات متحده را به درگیریی بکشاند که ممکن است منطقه را به جنگ فرو برد، و احتمال دارد ایران را قادر سازد از این حمله به عنوان فرصتی برای همبستگی مردم ایران و از بین بردن مخالفانش استفاده کند. این همانندسازی همچنین نشان داد که حملۀ نظامی نمیتواند به نابودی برنامۀ هستهای ایران بیانجامد بلکه صرفا برای چند سال آن را به عقب میاندازد.

گزارشی از گروه پژوهش آکسفورد به تازگی منتشر شد که این یافتههای را تقویت کرد و نیز هشدار داد که یک حملۀ نظامی توسط اسرائیل میتواند فاجعهبار به شمار آید و غیرمحتمل است که برنامۀ هستهای ایران را متوقف سازد. به جای آن، این گزارش به این نتیجه رسید که حملۀ نظامی ممکن است ایران را مجاب سازد تا از پیمان بینالمللی منع گسترش سلاحهای هستهای خارج شود و سرسختانه در پی توسعۀ سلاحهای هستهای بر آید.

فعالان ایرانی تاکید کردهاند که حتی پیش کشیدن شبح جنگ به مخالفان سیاسی در ایران ضربه میزند. اکبر گنجی یادآور شد که “این واقعیت محض که اوباما به تهدیدهای نظامی نپرداخت، وقوع جنبش سبز را ممکن ساخت.” “یک حملۀ نظامی میتواند تمام آن را از بین ببرد.”

نامۀ درخواست خود را به جان بونر، رهبر جمهوریخواهان مجلس نمایندگان به منظور لغو قطعنامۀ جنگ ایران بفرستید.