نایاک در بی‌بی‌سی فارسی

شورای ملی ایرانیان آمریکا یکی از گروه‌هایی است که در واشنگتن فعالیت می‌کند. این گروه بارها از تحریم‌های وضع شده علیه ایران انتقاد کرده و درباره درگرفتن جنگ در صورت حفظ این مسیر، هشدار داده است.

گزارش هادی نیلی از واشنگتن

کنفرانس نایاک در بی‌بی‌سی فارسی

مذاکرات ژنو، نگاه‌ها را در واشنگتن هم به خودش جلب کرده؛ به‌خصوص برای گروهی از ایرانیان که درباره آینده مناسبات ایران و آمریکا امیدوارتر هستند. از جمله شورای ملی ایرانیان آمریکا که یکی از گروه‌های حامی بهبود روابط ایران و آمریکاست.

هادی نیلی از واشنگتن گزارش می‌دهد.

کارشناسان: قدرت‌های بزرگ باید پیشنهاد سوختی ایران را مورد توجه قرار دهند


وین (خبرگزاری رویتر)- گروهی از کارشناسان سرشناس می‌گویند که قدرت‌های جهان باید به‌طور جدی تواقفنامۀ به تازگی امضا شدۀ مبادله سوخت با ایران را، حتی اگر این قرداد بی‌عیب و نقص به شمار نیاید، به منظور خارج ساختن بخشی از مواد هسته‌ای این کشور مورد بررسی قرار دهند.

نه تن از کارشناسان، از جمله «دوید کی» بازرس سابق سلاح، «تام پیکیرینگ» معاون سابق وزیر خارجه ایالات متحده، و «جفری لوییس» و «داریل کیمبال» کارشناسان كنترل تسلیحات اظهار داشتند که این پیشنهاد باید به عنوان یک راه‌ حل دیپلماتیک مورد توجه قرار گیرد.

ترکیه و برزیل در ماه گذشته بخش‌هایی از طرح مورد حمایت سازمان ملل متحد را برای مبادله ۱۲۰۰ کیلوگرم از اورانیوم کمتر غنی‌شدۀ تهران با میله‌های سوخت ویژه برای یک راکتور تحقیقات پزشکی احیا کردند.

طرح اولیه سازمان ملل متحد که مورد حمایت ایالات متحده، روسیه و فرانسه بود، به صورت راهی نگریسته می‌شد که با خارج کردن بخشی از مواد هسته‌ای از ایران، که اگر که با درصد بالاتری مورد غنی‌سازی قرار می‌گرفت می‌توانست برای ساخت بمب اتمی کافی باشد، از تنش جهانی بکاهد.

اما مقامات کشورهای غربی به روشنی نشان دادند که در مورد این توافقنامۀ تازه، که تقریبا ۸ ماه بعد از این که ایدۀ اولیۀ آن با کمک آژانس بين‌المللى انرژى هسته‌اى تدوین شد، مردد هستند.

ایالات متحده گفته است که این طرح تازه کوششی از سوی ایران در واپسین دقیقه‌ها به منظور منحرف کردن فشارها در آستانۀ دور تازه تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل علیه برنامۀ اتمی ایران بود، که تهران ادعا می‌کند فقط به منظور استفاده در موارد صلح‌آمیز به کار می‌آید.

گروهی از کارشناسان در امور سیاست‌ خارجی و منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای با صدور بیانیه‌ای در روز سه شنبه اعلام داشتند که با این حال این پیشنهاد تازه نباید رد شود.

آنها گفتند: “ما آنچه را که «گروه وین» نامیده می‌شود (روسیه، فرانسه، ایالات متحده، و آژانس بين‌المللى انرژى هسته‌اى) تشویق می‌کنیم تا این طرح را به طور جدی به عنوان آغازی برای گفت‌وگوی‌های بیشتر دیپلماتیک با ایران در موارد مهم نگران‌کننده پیگیری کنند.”

این بیانیه از سوی شورای ملّی ایرانیان آمریکایی، اتاق فکری که توسط ایرانیان آمریکایی و سازمان‌های آمریکایی پشتیبانی می‌شود، توزیع شد. کارشناسان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای افراد مستقلی هستند که برای اتاق‌های فکر دیگر کار می‌کنند و از جمله تحلیلگران مورد احترام این رشته به شمار می‌آیند.

آنها نگرانی کشورهای غربی را در مورد این تواقفنامۀ که راه‌حلی را برای گسترش پروسۀ غنی‌سازی ایران، میزان رشد ذخایر اورانیم این کشور یا نیاز برای همکاری با آژانس بين‌المللى انرژى هسته‌اى برای پذیرش بازرسی‌های بیشتر ارائه نداده است، می‌پذیرند.

این کارشناسان اظهار می‌کند که با این حال قبول این تواقفنامۀ می‌تواند نخستین گام برای گفت‌وگوهای سیاسی دیپلماتیک فراتر به شمار آید.

آنها نوشته‌اند که “موافقت ایران با فرستادن بخش زیادی از اورانیم کمتر غنی‌شده خود به خارج از مرزهایش برای مدت یک سال ارزش بررسی و ملاحظه را دارد” و افزوده‌اند که ایران با پذیرش این شرایط از جایگاه پیشین خود بالاتر رفته است.

ایران از درخواست خود در پیشنهاد اولیه مبادلۀ سوخت که خواهان تبادل همزمان سوخت در خاک خود بود، عقب‌نشینی کرده است.

این کارشناسان گفته‌اند که با این حال گمان می‌رود که این تواقفنامۀ تازه از پشتیبانی گسترده‌ای در میان رهبری ایران برخوردار باشد و کمتر احتمال آن می‌رود که قربانی سیاست‌های داخلی شود.

نایاک بر تصمیم دادگاه در مورد دادخواستش علیه داعی الاسلام تقاضای تجدیدنظر خواهد کرد

امروز، قاضی جان بیتس بیانیه توجیهی تصمیمش در مورد پرداخت اشتراکی هزینه ها پیرو دعوی نایاک علیه سید حسن داعی الاسلام مبنی بر افتراهای وی علیه این سازمان را اعلام کرد. با وجود عدم اثبات اتهامات  آقای داعی الاسلام برعلیه نایاک، قاضی بیتس دستور داده است که نایاک بخشی از هزینه‌های تحقیق و تفحص در این مورد را بپردازد، اما نایاک تقاضای تجدیدنظر کرده است.

نایاک دعوی خود را علیه آقای داعی الاسلام در پی اتهامات بی اساس وی مبنی بر این که نایاک برای دولت ایران لابی می کند، مطرح ساخت. قاضی بیتس به مدعی علیه دسترسی نامحدود به همه کامپیوترهای نایاک را داد، اما با این وجود، مدعی علیه نتوانست کوچکترین مدرکی برای اثبات اتهامات کذب خود پیدا کند. هنگامی که در دادگاه از وی خواسته شد ادعاهای خود را ثابت کند، آقای داعی الاسلام از ادعاهای جنجالیش عقب نشینی کرده و در عوض، با استخدام یک تیم وکالتی یک میلیون دلاری که توسط طرفداران جنگ با ایران و نئوکان ها حمایت می شدند، سعی کرد با ساختن موارد دروغ و غیرواقعی برای تحقیق و تفحص، برای نایاک هزینه های گزاف بتراشد. در نهایت، در پی هدر رفتن تلاش‌هایش برای محکوم کردن نایاک، مدعی علیه از دادگاه درخواست حمایت کرد. برخلاف ادعاهای مدعی علیه در دادگاه، قاضی بیتس هیچ مدرکی مبنی بر این که نایاک عمدا اسناد الکترونیکی خود را از بین برده و یا این که اسناد الکترونیکی را دستکاری کرده است، پیدا ننمود.

اما سئوال این جاست که آقای داعی الاسلام که به ادعای خود یک روزنامه نگار مستقل است، چگونه توانسته است یک تیم وکلالتی یک میلیون دلاری استخدام کند؟ پاسخش ساده است: او آنها را استخدام نکرده است.

  مشخص شده است که تالار خاورمیانه که یک انجمن نئومحافظه کار می باشد و برای اعمال تحریم های وسیع و همه جانبه علیه ایران فعالیت می کند، از اقدامات قضایی داعی الاسلام حمایت مالی کرده و هزینه های آن را تامین نموده است. آقای داعی در برابر دادگاه این فرصت را داشت که ادعای خود را ثابت کند. اما به جای این کار، وی روش خود را تغییر داد و بر خلاف سعی در اثبات حقیقی بودن ادعایش وی به دادگاه مطرح کرد که نایاک نمیتواند ثابت کند که داعی از نادرست بودن ادعاهایش با اطلاع بوده است. بدین وسیله، او این نکته بسیار مهم و اساسی را اذعان داشت که آنچه ادعا میکرده است صحت نداشته است و اگر به این ادعاها ادامه دهد تنها از روی کینهتوزی و بدخواهی خواه بود و پایه و اساسی نخواهد داشت.

در حالی که ما کاملا باور داریم که شواهد نشان میدهد که آقای داعی از دروغ خود آگاه بوده است؛ شواهدی مبنی بر بی توجهی سیستماتیک وی به حقیقت، نادیده گرفتن شواهد در دست که ناقض تئوریهای توطئه وی بود، اعلام وی بر قصدش برای “به پایین کشیدن اوباما” از” طریق نابودی نایاک” و هم چنین حمایت وی از سازمان تروریستی مجاهدین خلق. اما تشخیص قاضی دادگاه این بود که این شواهد مطابق استانداردهای وی نیست و اجازه نداد که ما این فرصت را پیدا کنیم تا آقای داعی را به مقابل هیات منصفه بکشانیم و به دموکراتیزه شدن فرهنگ جامعه ایرانیان مقیم آمریکا کمک کنیم.

در عین حال که متاسفیم که نتوانستیم به چنین موفقیت مهمی برای جامعه ایرانیان مقیم آمریکا دست یابیم، باید رضایت خود را اعلام کنیم که آقای داعی به هیچ عنوان نتوانست در دادگاه از ادعاهای دروغین خود دفاع کند.

این بخشی از کمپین آنها در واشنگتن برای ساکت کردن صدای آمریکایی های ایرانی تبار که مخالف جنگ با ایران هستند، می باشد. موسس این گروه –دانیل پایپس- یکی از بزرگترین حامیان جنگ با ایران و منتقد تند هرگونه تلاش برای حل مسالمت آمیز مسئله هسته ای ایران است. پایپس آمریکا را تشویق کرده است تا از طریق همکاری با مجاهدین خلق “ایرانیان را توانمند سازد”. در سال 2009، او علنا گفت ایرانی ها باید به احمدی نژاد رای بدهند و جنبش سبز را رد کرد تا احتمال جنگ با ایران را افزایش دهد. در جدیدترین اقدامش- جدای از کمپین قضاییش علیه نایاک و به نفع داعی الاسلام، پایپس تلاش کرده است تا اثبات کند که باراک اوباما –رییس جمهوری آمریکا- به طور پنهانی مسلمان است.

تیم وکالتی که هزینه هایشان توسط سازمان پایپس پرداخت شد، سعی بر این داشتند تا نایاک را در یک پروسه طولانی و سنگین تحقیقات قضایی فرو برده و دفن کنند. در بخشی از این روند، آنها ایمیل ها و اسناد نایاک را برای گزارشگران و روزنامه نگاران دست راستی و محافظه کار تندرو که با تلاش‌های ضدجنگ نایاک مخالفند، فاش کردند. با این حال، با وجود دسترسی به همه ایمیل ها و اسناد نایاک و بررسی آنها، نتوانستند حتی اندک نشانه ای برای اثبات ادعاهای دروغ داعی الاسلام پیدا کنند.

این حقیقت که یک تیم وکالت چند میلیون دلاری نتوانست حتی یک مدرک کوچک مبنی بر این که نایاک برای دولت ایران لابی کرده است پیدا کند، خود اثبات بی گناهی نایاک برای عموم است. این مسئله باید یک بار و برای همیشه تمام حمله های علیه نایاک را که انگیزه سیاسی دارند بی اعتبار ساخته و هدف واقعی پشت این اتهامات را آشکار سازد: ساکت کردن آمریکایی های ایرانی تباری که با جنگ و تحریم های فلج کننده علیه ایران مخالفند.

به هر حال نایاک قویا با تصمیم دادگاه مبنی بر این که هزینه این پروسه قضایی مشترکا پرداخت شود مخالفت می کند. نایاک نباید مسئولیت شکست داعی الاسلام را برای پیدا کردن مدرکی برای حمایت از ادعاهایش به عهده گیرد و هزینه پرونده سازی های بی فایده او را بپردازد. به همین دلیل، نایاک ازدادگاه محلی واشنگنتن تقاضای استیناف کرده و انتظار دارد که دستور قاضی بیتس مبنی بر پرداخت اشتراکی هزینه ها را اشتباه تشخیص داده و آن را برگردانده و یا باطل اعلام کند.

 

تحریم ها و جنگ: سیاستی با نتایج معکوس

*محمد صادقی اسفهلانی و دیوید الویت از شورای ملی ایرانیان آمریکا هستند

توقف معاملات بانکی با ایران و تعلیق حساب تعدادی از ایرانیان کانادا در اروپا و آمریکا، توقف صدور و تمدید ویزا برای برخی دانشجویان ایرانی مقیم هلند، امتناع اخیر فروشگاه اپل از فروش آیفون به یک دختر ایرانی آمریکایی و از همه مهمتر خالی شدن هر چی بیشتر سبد خانواده ها در داخل مرزهای ایران . . . این پرسش را بیش از هر زمانی برانگیخته که سیاست گذاران در واشنگتن تا چه حد به تاثیر این تحریمها بر مردم ایران و جایگاه آنها در تنظیم هدفگیری این تحریم ها اهمیت می دهند؟ چه نیروهای سیاسی و کدام یک از مراکز قدرت خواستار تشدید تحریم ها هستند و کدام آن را به ضرر منافع مردم آمریکا و ایران می دانند؟

اولین دور تحریم ها پس از تصرف سفارت آمریکا در تهران وضع شد. واشنگتن در طول بیش از سه دهه که از آن ماجرا می گذرد خصوصا در پی تشدید مناقشه هسته ای، دامنه این تحریم ها را گسترش داده است. مقامات آمریکایی در این مسیر، شورای امنیت سازمان ملل و دیگر دولت ها را هم با خود همراه کرده اند.

هم اکنون این تحریم ها که به عنوان یکی از راه های مقابله با برنامه اتمی ایران توجیه و هدف آنها “تغییر سیاست های ایران” از طریق اعمال فشار بر نهاد های نظامی و حکومت ایران اعلام می گردد؛ به محور اصلی سیاست های واشنگتن در برابر ایران تبدیل شده اند.

همزمان با اوجگیری این تحریم ها سه طرز تفکر در آمریکا مرزبندی های خود را در مورد نحوه برخورد با ایران پررنگ تر کرده اند.

دسته اول، رویکردی تعامل گرایانه به ایران دارد و خواستار حل دیپلماتیک این بحران است. این دسته شامل تعداد اندکی از اعضای کنگره، اندیشکده ها، و تشکل هایی چون شورای ملی ایرانیان آمریکا-نایک- می شود. آنها پس از برخورد حکومت ایران با معترضین انتخابات در سال ۸۸، مخالفتی با تحریم نهادهای نظامی و برنامه اتمی ایران ندارند ولی همواره نسبت به عواقب فشار بر مردم ایران و پیامد های سیاسی و اجتماعی آن هشدار داده اند. از دید آنها افزایش این فشار ها فقط و فقط تسلط کودتا گران انتخاباتی بر فضای سیاسی ایران را تقویت کرده، اولویت مقابله با خطر خارجی را جایگزین تلاشهای طبقه متوسط ایران برای ایستادگی در برابر نقض گسترده حقوق شهروندی از سوی اقتدارگرایان خواهد کرد.

دسته دوم اکثریت طیف سیاسی واشنگتن را تشکیل می دهد . بسیاری ازاعضای دولت و مجلس، اندیشکده ها و سازمان های غیر دولتی میانه رو از این دسته اند. آنها تحریم ها را ابزاری ضروری برای اعمال فشار بر حکومت ایران جهت دستیابی به توافقی مطلوب در مناقشه هسته ای می داند. گفتمان این طیف فراتر از واشنگتن، در میان اکثر رسانه های میانه رو و مردم آمریکا نیز غالب است. در این گفتمان، فشار بر مردم به عنوان یکی از عواقب اجتناب ناپذیر مورد قبول واقع شده و گاه تلاش هایی می شود تا تاثیر منقی این تحریمها بر زندگی عادی مردم ایران کاهش یابد.

دسته سوم به خاطر تندروی هایشان به پرنده شاهین یا بازهای شکاری تشبیه شده اند. این دسته نئوکان ها، جمهوری خواهان تند رو و همچنین تعداد رو به افزایشی از دموکرات ها در کنگره، سازمان های لابی طرفدار اسراییل و اندیشکده ها و سازمان های غیر دولتی صاحب نفوذشان را شامل می شود.

موتور محرکشان، کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل معروف به آیپک (AIPAC) و دیگر سازمان های حامی دولت اسرائیل می باشند و به همین دلیل از منابع مالی و ابزارهای تبلیغاتی قدرتمندی جهت بسط و نفوذ دیدگاه خود برخوردار هستند. این طرز تفکر حکومت ایران را تعامل ناپذیر می داند و خواستار سرنگونی کامل آن است. گرچه افراطیون این دسته علنا از حمله نظامی به ایران دفاع می کنند، ولی گفتمان غالب در این طرز تفکر همان گفتمان تحریم های کمرشکن است. البته، به گفته آنان، هدف از تحریم ها نهایتا سرنگونی نظام سیاسی ایران است، در نتیجه عامل اصلی تحقق این مهم، مردم ایران به شمار می آیند.

در حالی که گزینه حمله نظامی به تاسیسات هسته ای ایران در معادلات واشنگتن گزینه ای پر هزینه و با عواقبی نا معلوم و نا مطلوب به حساب می آید، برخی از افراطیون این دسته سعی دارند این گزینه را از طریق تقلیل هزینه های احتمالی تبلیغ و توجیه کنند.

به عنوان مثال، در گزارشی اخیر از انستیتو واشنگتن، یکی از اندیشکده های وابسته به کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل، تحت عنوان “آنسوی بدترین حالت” آمده است: حمله به ایران گرچه در کوتاه مدت باعث واکنش ملی گرایانه مردم شده و به سود رژیم باشد ولی با فرونشستن غبار جنگ، انتقادها متوجه حکومت خواهد شد، همانگونه که اتمام جنگ ایران و عراق بدون نتایج چشمگیر همچنان منشا اتهامات متقابل است.

از میان طرفداران گزینه تحریمهای کمرکشن که معتقدند فشار حاصل از تحریم ها بر مردم، اگر چه در ابتدا موجب خشم نسبت به دولت آمریکا شود ولی در دراز مدت اعتراضات را متوجه حکومت خواهد کرد و با بروز اغتشاشات، در نهایت به سرنگونی حکومت خواهد انجامید می توان به مارک کرک (Mark Kirk) یک سناتور آمریکایی اشاره نمود که در اواخر سال ۸۸ و در خلال تبلیغات انتخاباتی برای مجلس سنا، در پاسخ به مخالفت دولت با تحریم بنزین گفت: “در صحبت هایی که با مقامات دولتی داشتم، آنها نگران دردی هستند که این تحریم ها به مردم ایران وارد خواهند کرد… خنده … ولی به نظر من دقیقا همین درد می بایستی وارد شود.”

از دید آقای کرک، اعتراضاتی که در واکنش به فشار های آمریکا سازماندهی خواهد شد، قابلیت چرخش و تبدیل به اغتشاشات کوری از جنس شورش نان بر علیه حکومت ایران را دارند.

لذا، می توان گفت که در طرز تفکر دسته سوم، مردم مهمترین اهرم نیل به مقصود اصلی هستند.

آنها به اشاره به این واقعیت که سپاه پاسداران به عنوان مهمترین نهاد ذیربط در برنامه هسته ای امروز مهمترین پشتوانه نظامی و اقتصادی حکومت ایران است موفق شدند ائتلافی از نیروهای سیاسی را برای وضع تحریم هایی که آن را “هوشمند” خواندند تشکیل دهند ولی از آنجا که فعالیت های اقتصادی سپاه پاسداران در عرصه های مختلفی گسترش یافته است، تحریم ها عمدتا به تنگ تر شدن عرصه اقتصاد برای بخش خصوصی انجامید و به مرور زمان بر عکس موجب افزایش نفوذ اقتصادی سپاه در کلیه زمینه های اقتصادی در ایران شده و زمینه را برای انحصار اقتصادی سپاه در عرصه کلان فراهم کرده است.

در مقابل آمریکا هم تحریم های “فلج کننده” ای که اینبار اقتصاد کلان ایران را هدف گرفتند را جایگزین تحریم های “هوشمند” کرد.

اما این تحریمهای فراگیر و فلج کننده هم تا به امروز آسیب مورد انتظار را به سپاه پاسداران نزده و نقش این نهاد را را در مقابله با تحریم ها برجسته تر کرده است و راه را برای فعالیت های فراقانونی و فرامرزیش هموارتر. فعالیت هایی که حتی محمود احمدی نژاد هم در همایش راهکارهای مدرن مبارزه با قاچاق کالا از آن به عنوان وسیله ای برای انتقاد از سپاه- متحدان سابق و رقبای امروزی- استفاده کرد.

در نتیجه، سیاست تحریم ایران را به سمت تسلط بلامنازع سپاه درعرصه های کلیدی اقتصاد، و به طبع آن استقرار کامل یک دیکتاتوری نظامی در عرصه سیاسی پیش خواهد برد. گسترش تحریمها به اصلی ترین کالای صادراتی ایران یعنی نفت و همچنین به کل سیستم بانکی ایران، بیشترین هزینه ها را متوجه مردم کرده است.

در چنین شرایطی حتی اگر سیاست تحمیل محرومیت بر مردم ایران به افزایش نارضایتی انها از حکومت بینجامد؛ به قیمت تضعیف شدید یا حذف طبقه متوسط به وقوع پیوسته است.

بدین سان، منشاء اصلی تحولات سیاسی و اجتماعی -شبیه آنچه در جنبش سبز رخ داد-از بین خواهد رفت و صرفا زمینه را برای اغتشاشات کور طبقات فقیر تر فراهم خواهد کرد.

تغییر رژیم از این راه، اگر هم که امکان پذیر باشد، قماری خطرناکتر از انقلاب ۵۷ خواهد بود و با توجه به جایگزین های موجود، می تواند به هرج و مرج و حتی تجزیه ایران بینجامد. در خارج از ایران نیز این سیاست موجب گسترش موارد تبعیض و محدودیت برای ایرانیان شده است.

طرز تفکر سوم -حامی جنگ و افزایش فشار تحریمها – در پیشبرد اهدافش به ویژه در تب و تاب انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در آبان ماه با دست بازتری عمل خواهد کرد. در مقابل فضای رقابت های انتخاباتی پیش رو، رساندن صدای اعتراض و تبیین عواقب این سیاستها را با مشکلات بیشتری روبرو خواهد کرد. به ویژه که تعدادی از ایرانیان به صورت علنی در حال تبلیغ سیاست های دسته سوم هستند. آنها در معادلات پایتخت آمریکا نقش مهمی در توجیه فشار بر مردم ایران بازی می کنند.

با توجه به دفاع علنی آنها از موارد اخیر تبعیض نژادی و فشار بر ایرانیان خارج از کشور، میزان گسستگی پیوند آنان با منافع ایرانیان و ایرانی تبار ها موجب تاسف بیش از پیش نگارندگان این سطور است.

در چنین فضایی مسولیت دسته اول برای جلوگیری از تشدید تحریم ها و آغاز یک جنگ مخرب بسیار سنگین،و نیازمند اتحاد ببشتر ایرانیان مقیم آمریکا برای جلوگیری از تشدید این بحران است.

نیاز به لغو تحریم ها برای ارسال کمک های انسان دوستانه به زلزله زدگان ایران

کشنبه، ۱۲ اوت۲۰۱۲

روز شنبه در تبریز و اهر زلزله آمد و بنا به گزارش ها از ایران دست کم ۲۵۰ کشته و بیش از ۲۰۰۰ زخمی بر جای گذاشت.

نایک می خواهد مستقیما با سازمان های انسان دوستانه تماس بگیرد که برآوردی از وضعیت امداد و نجات به دست بیاورد و اینکه آمریکایی ها چطور می توانند به این وضعیت کمک کنند. ما راه های موجود برای کمک مالی و انسانی به زلزله زدگان را به شما اطلاع خواهیم داد.

نگرانی های جدی وجود دارد که تحریم های فعلی آمریکا علیه ایران، مانع کمک های انسان دوستانه شود. نایک در تماس مستقیم با مسوولان کاخ سفید، وزارت دارایی، و وزارت امور خارجه آمریکاست و از آنها درخواست صدور یک مجوز عمومی کرده که کمک های انسان دوستانه را از تحریم های فعلی آمریکا معاف کند. مسوولان به نایک اطمینان داده اند که دولت آمریکا فعالانه به دنبال پیدا کردن مناسب ترین واکنش است.

در سال ۲۰۰۳ و به دنبال زلزله بم، دولت جورج بوش یک مجوز عمومی صادر کرد تا به سازمان های امداد اجازه دهد خدماتشان را در ایران ارائه کنند. نایک از دولت اوباما قویا می خواهد که حرکتی مشابه و چه بسا قوی تر انجام دهد. دولت اوباما باید تمام قدم های لازم را بردارد تا مطمئن شود که مناقشه بین دولت های ایران و آمریکا مانع کمک های انسان دوستانه نباشد.

با توجه به اینکه از سال ۲۰۰۳ تا امروز تحریم ها خیلی شدیدتر شده، امروز محدودیت برای کمک های انسان دوستانه بیشتر هم هست. در نتیجه دولت آمریکا به اقدامات جدی تری دارد که اجازه بدهد مبادلات انسان دوستانه – بخصوص مبادلات مالی برای حمایت از عملیات امداد – انجام شود.

در تحریم های فعلی آمریکا یک استثنا انسان دوستانه وجود دارد که بر اساس آن فرستادن غذا و دارو به ایران آزاد است. اما ابهام هایی که در تفسیر و اجرای قانون تحریم ها هست، مانع از فرستادن این اجناس شده است. بانک ها، شرکت های دارویی، و حتی اینطور که گزارش شده شرکت پست آمریکا برای فرستادن این اجناس همکاری نکرده اند. در حالی که بر اساس صحبت های ما با وزارت دارایی مشخصا روشن شد که این نوع مبادلات قانونی هستند و ما از وزارت دارایی می خواهیم که دست به اقدامات مضاعفی بزند تا مطمئن شود که سازمان های دولتی و خصوصی جلوی مبادلات قانونی را نمی گیرند.

اطلاعات بیشتر درباره راه های حمایت از عملیات امداد و نجات، فرستادن مستقیم کمک ها به ایران، و اقدامات دولت آمریکا در این رابطه به زودی منتشر خواهد شد.

اسرائیل با مجاهدین دست به یکی می کند؟

تصویر اسرائیل به عنوان قربانی ترور یک حقیقت پذیرفته شده در بین اکثریت مردم آمریکاست و به همین دلیل گزارش شبکه ان.بی.سی که فوریه امسال منتشر شده همه را غافلگیر کرد. از مسئولان دولت اوباما به ان.بی.سی درز کرده بود که اسرائیل با گروه فرقه ای تروریستی مجاهدین خلق که در لیست گروههای تروریستی آمریکا هم قرار دارند برای کشتن دانشمندان هسته ای ایران همدست شده است.

ان.بی.سی به نقل از منابع دولتی در آمریکا گزارش داد که اسرائیل بودجه در اختیار مجاهدین قرار داده است و آنها را آموزش داده و مسلح کرده است تا حملات مرگبار علیه دانشمندان هسته ای انجام دهند. اینکه اسرائیل در این ترورها دست داشته است تعجب برانگیز نبود اما اینکه اسرائیل با یک گروه مارکسیت اسلامی تروریستی که از بنیاد با اسرائیل مشکل دارد همکاری کرده است بسیاری را شگفت زده کرد. اینکه دولت اوباما متحد نزدیک خود را شرم زده کرده بود نیز تا حدی جای تعجب داشت.

مجاهدین پیشینه طولانی و خونینی در خشونت و فعالیت های ضداسرائیلی دارد. آنها در دهه 1970 روابط نزدیکی با یاسر عرفات و سازمان آزادی بخش فلسطین برقرار کردند و توسط نیروهای این سازمان آموزش نظامی دیدند. خصومت شاه با عرفات هم تا حد زیادی ریشه در ارتباط او با این گروه داشت. او بارها گله کرده بود که نیروهای مقامت فلسطینی گروهای مخالف حکومت ایران را آموزش می دهند تا مردم ایران را بکشند و مکانهای زیادی را منفجر کنند.

تنها چندین روز از انقلاب ایران نگذشته بود که سر و کله عرفات در ایران پیدا شد به این امید که سرمایه گذاری وی در گروه های ضد شاه اکنون تبدیل به کمک های مالی و سیاسی رژیم جدید ایران برای سازمان آزادی بخش فلسطین شود. رهبر مجاهدین مسعود رجوی در تهران به استقبال عرفات رفت. زمانی که صدام در 1980 به ایران حمله کرد رجوی به عراق فرار کرد و تا سقوط صدام در سال 2003 در عراق تحت حمایت وی بود. یکی از اعضای سابق مجاهدین به من گفت که عرفات از کمپ نظامی مجاهدین در عراق (اشرف) دیدن کرده است.

دیپلماتهای اسرائیلی می دانستند که هرکسی که در ایران در 1357 به قدرت برسد طرف اسرائیل را نخواهد گرفت، چه اسلامی ها که وجود اسرائیل با عایقد مذهبیشان در تضاد بود و چه چپی ها که اسرائیل را نماد امپریالسیت آمریکا در منطقه می دانستند. مجاهدین در این مورد منحصر به فرد بودند چون در هردو گروه جای می گرفتند. این که دقیقاً چه زمانی اسرائیل با مجاهدین ارتباط برقرار کرده است مشخص نیست، اما در اوایل دهه 1990، همانطور که در کتابم توضیح دادم، رابطه ای بین اسرائیل و مجاهدین شکل گرفت که ابعاد و ماهیت آن نامشخص مانده است.

در آن زمان معاون وزیر وقت دفاع اسرائیل افریم شنه، اسحاق رابین را تشویق کرد که به ایران نشان دهد اسرائیل می تواند با این کارت تروریستی نیز بازی کند. وی معتقد بود که هرگاه ایران از طریق جهاد اسلامی یا حماس بمبی در بیت المقدس بترکاند اسرائیل هم باید از مجاهدین برای پاسخی مشابه در تهران استفاده کند. رابین از داشتن روابط آشکار با این گروه پرهیز کرد اما دولت کارگر در را به روی مجاهدین نیمه باز گذاشت و همین مسئله به مجاهدین اجازه داد که از دو ماهواده اسرائیلی برای پخش برنامه های خود استفاده کنند.

آنطور که کارشناس اطلاعاتی اسرائیلی رابین برگمن می گوید حتی افشاگری مجاهدین درباره تأسیسات هسته ای نطنز در سال 2002 بر اساس اطلاعات درز شده از اسرائیل بوده است. یکی از اعضای سابق وزارت خارجه آمریکا اخیراً به من گفت در حالیکه اسرائیل به طور آشکار رابطه اش با مجاهدین را تأیید نمی کند مقامات اسرائیلی مخفیانه به آمریکایی ها می گویند که مجاهدین می توانند مفید باشند. تمامی این مسائل باعث شده است که این گمان در واشنگتن تقویت شود که که کمپین چند بیلیون دلاری مجاهدین برای خارج شدن از لیست تروریستی آمریکا با حمایت مالی اسرائیل است. بسیاری از مقامات سابق آمریکایی هزاران دلار دریافت کرده اند تا به نفع مجاهدین صحبت کرده و خروج آنها از لیست تروریستی آمریکا را تبلیغ کنند . این مقامات اسبق، قوانین آمریکا را در مورد حمایت مالی از گروههای تروریستی زیر پا گذاشته اند و پرونده های قانونی دارند.

این گونه روابط سیاسی در خاورمیانه غیرمعمول نیست. حتی همکاری های تکنیکی بین دشمنان قسم خورده ممکن است انجام گیرد اما ارتباط اسرائیل با این گروه فرقه گونه تروریستی برای اسرائیل در سطوح مختلف مخرب است. نخست، هرگونه تلاش اسرائیل برای اخلاقی رفتار کردن و محکوم کردن حکومت ایران، اگر با این گروه تروریستی رابطه داشته باشد بی معنی خواهد بود. این مسئله می تواند روی تمایل دیگر کشورها برای همکاری با گروههای تروریستی علیه اسرائیل اثر بگذارد.

دوم، اگر اسرائیل با گروهی همدست شود که آمریکا آن را “غیردموکراتیک” توصیف می کند و جایگزینی برای رژیم ایران نمی داند، این بحث که اگر بقیه حکومتهای خاورمیانه مثل اسراوئیل دموکراتیک باشند کل منطقه در صلح خواهد بود دیگر قانع کننده نخواهد بود. نهایتاً اینکه چنین ارتباطی رابطه اسرائیل و مردم ایران را تیره خواهد کرد چرا که مجاهدین حتی از حکومت ایران نیز در نزد مردم منفورتر است و این ارتباطی است که اسرائیل باید از آن حذر کند.

تلاش برای خاموشی آمریکائیان ایرانی تبار

جهانداد معماریان*

هرچند جمهوری اسلامی ایران یک کابوس تمام شدنی است،اما جنگ کابوسی است تمام ناشدنی.

«ایران را بمباران کنید » توصیه وی بود در فوریه سال ۲۰۱۰ به باراک اوباما برای پیروزی در دور دوم انتخابات و به جد خواستار انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد برای ریاست جمهوری، گویی آنچه وی می خواست یعنی جنگ با سخنان و کردار عاری از شعور و ناسنجیده احمدی نژاد شانس تحقق بیشتری داشت. دانیل پایپز، بنیانگذار اتاق فکر “مجمع خاورمیانه”، نئو محافظه کار تندرویی است که به خاطر دفاع سرسختانه‌اش از مداخله نظامی در خاورمیانه و نیز دیگاههای مهاجرستیزانه و ترویج سازمان‌یافتۀ ایدۀ اسلام هراسی از سوی بسیاری از فعالان و دانشوران سیاسی در واشنگتن مورد انتقاد قرار گرفته است. اکنون گزارشی از سوی شبکه مستقل خبری آمریکا آشکارمی سازد که وی یکی از حامیان مالی و فکری کسانی است که سعی در بدنام کردن شورای ملی آمریکائیان ایرانی تبار(نایاک) – سازمان ضد جنگ و ضد تحریم های فراگیرعلیه ایران – دارند. پایپزحتی از ذکرچنین اقدامی در یکی از زیر مجموعه های اتاق فکر خود به نام “پروژه حقوقی” هیچ ابایی ندارد.گزارشی که یکی از مهمترین اتاق های فکری واشنگتن به نام “مرکزی برای پیشرفت آمریکا”، در سال ۲۰۱۱ منتشر کرد، پایپز و بنیادش را یکی از پنج سازمانی معرفی می‌کند که« مروج ادبیات و پیام‌های اسلام هراسانه و اسلام ستیزانه می‌باشند که گفتمان ملی آمریکا را آلوده می سازند. این سازمان‌ها با استفاده از منابع مالی تعمدا، آگاهانه و با برنامه‌ریزی به گسترش پیامهای گمراه کننده در مورد اسلام و مسلمانان می پردازند که با اصول بنیادین ملت آمریکا یعنی آزادی مذهب و کثرت گرایی در تضاد است.» گزارشی دیگری نیز درسپتامبر سال پیش، ازسوی رویترز منتشرشد که نشان می داد دانیل پایپز حتی حامی مالی گرت ویلدرز سیاست‌مدار ضداسلام هلندی بوده است که به‌خاطر فیلم ضد اسلامی فتنه شهرت دارد. فیلمی که وزارت امور خارجه و دولت هلند آن را محکوم کرد. گرت ویلدرز قرآن را به کتاب “نبرد من” هیتلر تشبیه کرده‌است و باور دارد که قرآن را باید در هلند ممنوع اعلام کرد.به گفته مشاور سابق سازمان سی .آی. ا، مارک سیجمن، همان گونه که افراط گرایی مذهبی زیرساخت ظهور گروهی ستیزه‌جویی چون القاعده را پدید آورده است، «نوشته های از این دست نیز زیر ساختی هستند برای پدید آمدن کسانی چون بریویک». وی تاکید دارد که «چنین ادبیاتی قطعا بدون هزینه نخواهد بود ».

اشاره وی به آندرس برینگ بریویک نروژی است که در۲۲ جولای۲۰۱۱ نخست یک خودروی بمب‌گذاری شده در نزدیکی دفتر نخست‌وزیری و دیگر وزارتخانه‌های نروژ در اسلو را منفجر کرد که منجر به کشته شدن هشت نفر گردید و سپس به جزیرهٔ اوتوئیا محل برگزاری اردوی تابستانی نوجوانان که توسط حزب حاکم کارگر در شمال غرب اسلوبرگزارمی شد، رفت و در یک تیراندازی گسترده ۶۹ تن از شرکت‌کنندگان نوجوان و جوان را به قتل رساند.او باورهای راست افراط گرایانه خود را در ضدیت با جامعهٔ چندفرهنگی، مارکسیسم و مسلمانان دربیانیهٔ بیانیهٔ هزار و پانصد و هجده صفحه‌ای به نام اندرو برویک منتشر کرده است. وقوع چنین رخدادی، انگشت اتهام بسیاری از رسانه ها مانند نیویورک تایمز، واشنگتن پست و آتلانتیک را به سوی القاعده و گروههای تندروی اسلامی نشانه برد. اما صبح روزبعد، پلیس عامل چنین فاجعۀ غم انگیزی را یک جوان سی و دو سالۀ سفیدِ چشم آبی با موهای بورنروژی معرفی کرد. آندرس برویک به پلیس گفته‌ بود، قصد داشته باراک اوباما را در زمان دریافت جایزه صلح نوبل ترور کند. به گفتۀ او، با این کارمی‌توانست به بهترین شکل پیام مبارزه با اسلام خود را به میلیون‌ها نفری که در حال تماشای مراسم جایزۀ صلح بودند، منتقل کند.

دانیل پایپزنیزبا منطقی مشابه به گواهیِ مقالاتش به کرات مدعی شده است که باراک اوباما تا سن بیست سالگی مسلمان بوده است. وی درنشریۀ فرانت پیج می نویسد که « این مسأله دارای اهمیت بسیار درخوری است زیرا بنابرشریعت اسلام، اوباما یک مرتد است، یعنی مسلمانی که به یک دین دیگر گرویده و باید اعدام شود.(بنابراین مسلمانان داخل و خارج آمریکا هرلحظه امکان دارد باراک اوباما را ترور کنند)اوبه عنوان رئیس‌جمهورایالات متحده می تواند پیامدهای بسیار بزرگی در روابطش با جهان اسلام به وجود بیاورد.»

ادبیات یکسره نفرت زای اوعلاوه برمسلمانان، مهاجران دیگررا نیز شامل می شود.برای نمونه او در مصاحبه ای با نشنال رویو آنلاین می گوید: « مهاجرانی که درخواست پناهندگی به غرب دارند باید دربارۀ تمامی اعتقادات و نگرشهایشان درباره تمدن، مذهب و سیاست غرب مورد بازجویی قرارگیرد خواه پناهندگان سومالی انگلستان باشند خواه الجزایری های مقیم فرانسه یا مهاجران بالکانی آمریکا.» بیهوده نیست که برخی از روزنامه نگاران جنب وجوش های بی امان او را در ذیل پروژۀ”تسریع برخورد تمدن‌ها” که هدفش پراکندن تعارض و تنش میان تمدنها و فرهنگهای مختلف است،جای می دهند.

پایپزاز شگردهای گوناگونی برای خاموش کردن بحث های عمومی دربارۀ سیاست های جنگ طلبانه ایالات متحده در خاورمیانه بهره می برد. ازجمله ترفندهای وی و بنیادش می توان از برنامه نه چندان ناکام “دیدبان دانشگاه” نام برد؛ این برنامه دانشجویان را در دانشگاهها تهیج وتشویق می کرد تا هر استادی که به انتقاد با سیاست های افراطی اسرائیل و نومحافظه کاران آمریکا می پردازد، را فوری گزارش کنند. وی با قرار دادن نام اساتید در«فهرست سیاه» تارنما، آنها را دشمن آمریکا معرفی می کرد. کوششهای آشکاروی درترسانیدن و ارعاب اساتید منتقد با تهیۀ یک لیست سیاه از آنان که در تارنما قرارمی گرفت، توهینی آشکاری به آزادی علمی در فضای دانشگاه بود و تلاشی در جهت خاموش کردن انتقادات موجود به سیاستهای آمریکا درقبال اسرائیل بشمارمی آید.

پایپز با حربه ای مشابه به کین خواهی شورای ملی آمریکائیان ایرانی تبار(نایاک) -مخالف تمام عیارجنگ علیه ایران- می ورد تا از این رهگذر فعالیت های جنگ طلبانه اش را پی گیرد. وی با پشتیبانی از بدنام کردن این شورای بوِیژه ریاست آن تریتا پارسی درصدد است تا این مانع و سد بزرگ را ازمیان بردارد. تب و تاب لگام گسیخته وی برای بی اعتبار کردن نایک، افشاگر هراس وی از قدرت گرفتن آمریکائیان ایرانی تباردر ایالات متحده است. وی که بخوبی از سرشت نظام سیاسی آمریکا آگاه است می داند رشد و شکوفایی هر گروه در گرو مشارکت هرچه بیشترشهروندان در تمامی سطوح گستردۀ سیاسی نظیر مشارکت در بحث های عمومی، جمع آوری کمک های مالی برای فعالیت های سیاسی، تاسیس سازمان ها و نهادهای سیاسی است. سرشت سیستم به گونه ای است که مشارکت هر چه بیشتر را تشویق می کند وآنها که وقعی به مسائل جاری فرهنگی، اجتماعی، سیاسی ننهد به حاشیه رانده می شوند. وی بخوبی می داند اگر ایرانیان به میدان کوشندگی سیاسی گام نهند و طبع آزمایی کنند، می توانند مستقیم و غیر مستقیم در عرصه تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها کلان تاثیرگذارباشند. درواقع نفرت وی از شکستن انحصاری است که زمانی تنها به دست وی و همفکرانش بوده است.

کیست که نداند که تقریبا تمامی ایرانیان مقیم آمریکا به انحاء گوناگون ازجمهوری اسلامی آزار و اذیت دیده اند. بنابراین، برای نابود و منزوی کردن کسی درمیان ایرانیان امریکا تنها کافی است او را به رژیم منتسب کنیم وچه گواهی متقن تراز اینکه تریتا پارسی همواره مخالفت خود را با تحریم ها بگمان آنها “مماشات با رژیم” بیان داشته است. با جعل چنین قصه ای، بسیاری شورمندانه از سر خامی یا تعصب آن را دهان به دهان می گردانند؛ بدینگونه برآنچه متکی برشایعات و مظنونات است می توان معرفت قطعی وجزمی ساخت بس شگفت انگیزترآنکه بر اساس همین منطق چندی پیش فرانک گافنی از همفکران دانیل پایپزاظهار داشت که چاک هیگل نامزد وزارت دفاع که از کنهه سربازان جنگ ویتنام است و چند مدال شجاعت بپاس زحماتش در جنگ دریافت کرده است، عامل و جاسوس جمهوری اسلامی است. دلیل چنین اتهاماتی واهی چیزی نیست جز مخالفت چاک هیگل با حمله به ایران و برخی تحریم ها وهمچین مخالفت او با سیاست های افراطی اسرائیل.

اما دیری است که “ﮐﻮﮐب ﺳﺮوری” آنان به سبب همت و پایمردی تریتا پارسی شکسته شده است وچشمهای فروبسته بسیاری ایرانیان چنان گشوده که دیگرنمی توانند از اﻳﻦ ﻧﻤﺪ ﺑﻠﻮا، اﻧﺘﻈﺎرِﮐﻼﻩﻏﻨﻴﻤﺘﯽ داشت.

نگرۀ یکسان تریتا پارسی را که در اشاره‌ها ی بی‌شمارى ، در سراسر نوشته‌هایش با لحنى دريغ‌آميز به چشم می خورد می توان چنین بازگو کرد که تحریم هایی از این دست که قرار است جایگزینی بجای جنگ باشد علاوه بر برناکارآمدی، پیامدهای منفی برای مردم به بار خواهند آورد و آینده چنین روندی در نهایت چیزی جز جنگ نیست. وی معتقد است که الگوی تحریمهای ایران شباهت بسیاری به روند تحریمها علیه عراق دارد. زمانی که تحریم ها صورتی فراگیر و همه جانبه می گیرد و دیپلماسی فراموش می شود تنها گزینه ای که برای کشور تحریم شده می ماند ایستادگی و مقاومت است. تحریمها بجای کاستن تقابل، درست نتیجه ای معکوس می آفریند.
در این روند، تحریم ها چرخه ای فزاینده می یابد. کشورهای تحریم کننده که از اقدام خود نتیجه نگرفته اند، نمی توانند به موضع پیشین خود اکتفا کنند وناچار با اقداماتی شدیدتر سعی در تنبیه بیشتر طرف مقابل دارند. از سوی دیگر، بدلیل اینکه مشوقهای پیشین جایش را به تحریم ها داده است در این مرحله حذف تحریم ها به عنوان مشوق مطرح می گردد که نمی تواند محرک مناسبی برای یک توافق باشد. به عبارت دیگر، پای امتیازی در کار نیست بلکه حذف تحریم اکنون امتیاز است. چنین مسیری در نهایت به طور برگشت ناپذیری منجر به از بین رفتن تمام گزینه های صلح آمیز می گردد و کشورهای اعمال کننده تحریم اگرچه در ظاهر دو گزینه تغییر رژیم یا جنگ را پیش رو دارند.اما در واقعیت ازآن رو که امکان تغییر رژیم از داخل بسبب تاثیرتحریمها بر مردم وجود ندارد، تنها راه باقی می مانده جنگ است یعنی آنچه در سال ۱۹۹۸ در عراق اتفاق افتاد. تحریمهای همه جانبه اقتصاد عراق را فلج کرده بود اما در حالی که تحریمها عراق را دربی سامانی وآشفتگی فروبرده بود، نتوانست به لجاجت صدام حسین پایان دهد. کنگره که ازاین روند خسته شده بود راهی جزفشار بیشتری نداشت چرا که نمی خواست صدام آنها را بازنده این بازی بداند. چنین سیاستی به صدام حسین می گفت که راه درروی برایش نیست و تنها گزینۀ باقی مانده جنگ است. قرائن بسیارنشان می دهد که راهبرد تحریم ایران نیز به زودی به این مرحله می رسد.

باری، با اینهمه نباید به دست فراموشی سپرد که هرچند جمهوری اسلامی ایران یک کابوس تمام شدنی است، اما جنگ کابوسی است تمام ناشدنی. می توان اندک اندک از رونق اولی کاست اما دیگری رفته رفته به ویرانی اش افزوده خواهد شد.

*جهانداد معماریان عضو گروه پژوهشی سازمان بین المللی خشونت‌پرهیزی در واشنگتن است

تحریم ها احتمال وقوع جنگ را افزایش می دهند

“اگر از تحریم ها حمایت نمی کنید در بازی نقشی نخواهید داشت” این جمله را اخیراً یکی از روشنفکران یهودی آمریکایی به گروهی از دانشگاهیان ایرانی-آمریکایی گفته است. موضوع بحث چگونگی جلوگیری از وقوع جنگ بین ایران، اسرائیل و آمریکا بود؛ جنگی که اکثریت ایرانی آمریکایی ها و یهودیان آمریکایی با آن مخالفند. برداشت این روشنفکر یهودی از شرط ورود به مباحثه آمریکا بر سر مسئله ایران صحیح است اما باید بدانیم که اگرچه تحریم ها ظاهراً به عنوان جایگزینی برای جنگ مطرح می شوند اصولاً احتمال وقوع جنگ را افزایش می دهند.

تلاش بر اینکه کشوری را با تحریم به تسلیم وا داشت استراتژی جدیدی نیست بلکه رویکردی است که شکست آن قبلا اثبات شده است. در ده مورد گذشته که مثل ایران از تحریم های گسترده استفاده شده است تنها یک مورد با موفقیت به گذر به دموکراسی و تسلیم برنامه هسته ای منجر شده است: آفریقای جنوبی و البته در این مثال نیز اینکه تحریم ها اثر مثبت در سقوط آپارتاید داشته اند قابل بحث است. در ۹ مثال دیگر رژیم های تحت تحریم سرکوبگرتر و غیردموکراتیک تر شده اند و بیشتر بی ثباتی ایجاد کرده اند. برای مثال در مورد عراق تحریمها به جنگ منجر شدند.

الگوی تحریمهای ایران شباهت های بسیاری با روندی دارد که در آن تحریمها به طور فزاینده گزینه های صلح آمیز را بر عراق بستند و نیز بسیار شبیه است به این که تحریمها چگونه به کره شمالی نیاز رسیدن به قدرت بازدارندگی هسته ای را تقویت کرد. زمانی که تحریم ها به حالت تحریمهای همه جانبه تجاری در می آید و دیپلماسی به گوشه رانده می شود تنها یک گزینه برای کشور مورد تحریم باقی می ماند: مقاومت. به عبارتی، تحریم ها به جای اینکه کشورها را از مقابله با یکدیگر و تحت فشار قرار دادن هم باز دارد اثر معکوس داشته است.

تحریم ها به سرعت در سیکلی تشدیدی قرار می گیرند: فشار مداوم برای تحریمهای بیشتر کشورهای تحریم کننده را به سوی سرسختی و لجاجت بیشتر رهنمود می کند ( یکی از مقامات اتحادیه اروپا به من گفت ” ما باید به ایران نشان دهیم که جدی هستیم”). کشور تحت تحریم نیز با پیشرفته کردن برنامه اش و نیز ایجاد مشکل برای کشورهای تحریم کننده در دیگر حوزه ها مقابله به مثل می کند (یک مقام ایرانی در سال ۲۰۱۰ به من گفت “ما باید به غرب نشان دهیم که جدی هستیم”).

در مسیر تحریم ها که مرتباً تشدید نیز می شوند گاه اقداماتی صورت می گیرد که در نهایت به طور برگشت ناپذیری منجر به از بین رفتن تمام گزینه های صلح آمیز می شود و کشورهای تحریم کننده تنها دو سیاست پیش روی خود می بینند: تغییر رژیم یا جنگ و یا هر دو. این مسئله در سال ۱۹۹۸ در عراق اتفاق افتاد. در دولت کلینتون کنگره آمریکا قانون آزادسازی عراق را تصویب کرد. از شش سال پیشترتحریمهای همه جانبه اقتصاد عراق را بسیار تضعیف کرده بود اما در حالی که تحریمها اساس جامعه عراق را به هم ریخته بود نتوانست به لجاجت صدام حسین پایان بدهد. کنگره که ازاین روند خسته شده بود احساس کرد فشار بیشتری لازم است- در نهایت نمی شد این تصور را برای صدام باقی گذاشت که آمریکا جدی نیست. قانون آزادسازی عراق نشان داد که تغییر رژیم سیاست رسمی دولت آمریکا است. این بدان معنی بود که حتی اگر صدام تسلیم می شد بازهم کافی نبود. رژیم او باید می رفت. چنین سیاستی صدام را دو چندان مصمم کرد چرا که آخرین راه نیز بر او بسته شده بود. تنها دو چیز می توانست بمبست عراق را بشکند: سقوط رژیم صدام (که واشنگتن خیلی نمی توانست در آن نقشی ایفا کند) و یا جنگ.

بسیاری از نشانه ها حاکی از این است که استراتژی تحریم ایران نیز به زودی به این نقطه می رسد. برخی تحلیل گران معتقدند که ایران به این نقطه رسیده است. سوزان ملونی از مؤسسه بروکینگز در مجله روابط خارجی (فارن افرز) می نویسد: “با به کارگیری اقدامات حداکثری، کاخ سفید تلاشهای خوش بینانه خود را برای تعامل با ایران به طور کامل ترک کرده است. سیاست فعلی آمریکا بر تغییر سیاسی در تهران تمرکز دارد. چنین روندی تنها احتمال انجام مذاکرات بی فرجام، و نه پربار، را افزایش می دهد.”

در واقع تهران از پیش به این باور رسیده است که هدف آمریکا برای ایران همان است که در مورد عراق بود: تغییر رژیم. به علاوه، این مسئله که تحریم های وضع شده تقریباً غیرقابل برداشتن هستند انگیزه ایران را برای امتیازدهی بیش از پیش کاهش می دهد. این به ویژه در مورد تحریمهای آمریکا که تنها با اجازه کنگره لغو شدنی است بسیار صادق است: در گذشته در بهترین حالت سالها این روند به طول انجامیده است. نتیجه این خواهد شد که ما با بمبستی دیگر مواجه خواهیم شد.

به خاطر دلایل عنوان شده بسیاری از فعالان طرفدار دموکراسی در ایران با تحریمهای گسترده مخالفند (جدا از اینکه تحریمها اثر بسیار مخربی روی زندگی مردم ایران دارد). تحریمهای گسترده شانس دموکراتیک شدن ایران را کاهش داده و ریسک جنگ را افزایش می دهد. جنگ کل منطقه را ناامن خواهد کرد و مرگ هزاران بی گناه را در پی خواهد داشت و در ضمن احتمال دستیابی ایران به بمب هسته ای را بسیار افزایش خواهد داد و تلاش مردم برای رسیدن به دموکراسی را به تاخیر خواهد انداخت.

برای بسیاری از ایرانی-آمریکایی ها جمهوری اسلامی ایران یک کابوس بوده است. اما همیشه امید وجود داشته است چرا که هر کابوسی روزی پایان می یابد. ترس آنها این است که تحریمهایی که بسیار محتمل است به جنگ منجر شود این کابوس را برای دهه ها تداوم خواهد بخشید. حتی آنهایی که شرط ورود به بحث ایران را در واشنگتن تعیین می کنند باید به این واقعیت اعتراف کنند.

خطر تحریم‌های سنای آمریکا برای اشياء باستانی ایران

رادیو فردا 

«شورای ملی ايرانيان آمريکا» می نويسد تحريم های جديد عليه ايران اشياء باستانی متعلق به آن کشور در موزه ها و دانشگاه های آمريکا را نيز هدف گرفته و تحت تاثير آن مصادره و احتمال حراج اين آثار بی نظير درآمريکا ساده تر خواهد شد.

« شورای سراسری ايرانيان آمريکا» در مطلبی که روی وب سايت اين شورا منتشر شده است هشدار می دهد که تحت تاثير پيش‌نويس جديد قانون تحريم ها عليه ايران که اخيرا در يکی از کميته های تخصصی سنا به تصويب رسيده، احتمال مصادره آثار باستانی ايران در موزه ها و دانشگاه های آمريکا افزايش يافته است.

وکلای مدافع طرف های دعاوی حقوقی با حکومت ايران ممکن است برای پرداخت غرامت از دستگاه قضايی آمريکا بخواهند که اين اشياء را ضبط کرده و به حراج بگذارند.

به نوشته «شورای سراسری ایرانیان آمریکا» که مرکزش در واشینگتن است، از هم اکنون وکلای يک پرونده ادعای غرامت از حکومت ايران می کوشند که سنگ‌نوشته متعلق به ديوارهای تخت جمشید را که پیشینه‌ای دو هزار و ۵۰۰ ساله دارد و سندی است مربوط به دوران حکومت داريوش بزرگ مصادره کنند.

اگر لايحه مورد بحث در مجلس سنای آمريکا به قانون بدل شود بدون شک سنگ‌نوشته‌ها و گل‌نوشته‌های ديواره‌های تخت جمشید از دانشگاه ها و موزه های آمريکا مصادر شده و به حراج گذاشته خواهند شد.

درخواست الواح گلی ايران باستان به عنوان غرامت

اعضای خانواده تفنگداران آمريکايی که ۲۸سال پيش در يک عمليات بمب‌گذاری در بيروت کشته شدند، حدود سه سال پيش درخواست کردند یک لوح متعلق به دوران ايران باستان که در موزه‌ای در آمريکا به امانت گذاشته شده، به آنها واگذار شود.

به گزارش خبرگزاری رويترز، آنها اين لوح ارزشمند و تاريخی را در ازای غرامت دو ميليارد ۷۰۰ ميليون دلاری که دادگاه برای انها تعيين کرده، خواسته اند.

اين لوح، بخشی از ميراث فرهنگی ايران است که وظيفه حفاظت و نگاهداری از آن به عنوان گنجينه ای ملی، بر عهده دولت جمهوری اسلامی ايران است.

جمهوری اسلامی ايران هرگونه حمايت از گروه های تروريستی و دست داشتن در حادثه تروريستی دهه هشتاد در بيروت را رد کرده است.

ايران اعلام کرده است که احکام دادگاه های آمريکا را به رسميت نمی شناسد، اما با در اختيار گرفتن وکيل تلاش می کند تا مانع دستيابی شاکيان به اين لوح گلی شود.

صدها  لوح و قطعه باستانی از هشتاد سال پیش که توسط باستان شناسان در ايران کشف شدند، برای تحقيقات در اختيار بخش آسیايی دانشگاه شيکاگو قرار گرفته اند و هنوز به ايران بازگردانده نشده اند.

ترجمه نوشته های باقی مانده بر روی قطعات کشف شده، پنجره های جديدی را به روی زندگی روزانه مردم در دوران فرمانروايی هخامنشیان در تخت جمشيد باز کرد.

اين الواح که به صورت حکاکی بر روی گِل هستند در بردارنده اطلاعاتی از زندگی روزمره زنان و مردانی است که خود، آن‌ها را نوشته‌اند و مهر زده‌اند. اين زنان و مردان در شکل‌گيری و به اوج رسيدن بزرگ‌ترين امپراتوری جهان سهيم بوده‌اند. چوب حراج زدن به اين مدارک ارزشمند، خسارتی است جبران‌ناپذير، نه تنها برای ايرانيان، بلکه برای تمام آيندگان.

برخی از اين قطعات صدها هزار دلار ارزش دارند، هرچند ارزش واقعی بسياری از آنان هنوز تعيين نشده است. صدها قطعه از اين گنجينه پيش از اين به ايران بازگردانده شده بود.

« شورای سراسری ايرانيان آمريکا»  می گويد در شرايطی که مردم ايران در داخل آن کشور با سرکوب و اختناق شديد و از خارج با يک جنگ اقتصادی همه جانبه روبرو هستند ما بايد در برابر روش‌هايی که بدون هيچ تمايز و ملاحظه ای همه را هدف مجازات قرار داده و ميراث فرهنگی ايران را به حراج می برد، ايستادگی کنيم.

« شورای سراسری ايرانيان آمريکا» می نويسد حکومت ايران به بسياری از افراد بيگناه آسيب زده و مسلما قربانيان آن بايد به شکل عادلانه ای غرامت دريافت کنند. ولی حفاظت از حقوق قربانيان رفتار حکومت ايران بايد به شکلی انجام شود که ميراث فرهنگی ايرانيان را به خطر نياندازد.

« شورای سراسری ايرانيان آمريکا» سپس می افزايد که در پيشاپيش همه ايرانيان برای حفاظت از سنگ‌نوشته‌های تخت جمشید در تمام نهادها از جمله مراجع قضايی، مجالس قانونگذاری و حتی کاخ سفيد تلاش خواهد کرد.

شورای ملی ایرانیان آمریکا: مراقب تله جنگ با ایران باشید

رئیس شورای ملی ایرانیان آمریکا (NIAC)، تریتا پارسی، در بیانیه‌ای در واکنش به اتهام آمریکا به ایران، بر تعهد عمیق ایرانیان آمریکا به امنیت ایالات متحده تاکید کرده و نوشته است: هرچند درباره طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا اطلاعات بیشتری لازم است، اما اگر اتهاماتی که مطرح شده درست باشد، شورای ملی ایرانیان آمریکا چنین حرکت تاسف‌برانگیزی را به‌شدت محکوم می‌کند.

در این بیانیه آمده است: اکثر فراگیری از ایرانی‌آمریکایی‌ها در پی تفاوت‌هایی که با حکومت ایران دارند و مشخصا در پی نقض حقوق بشر و سرکوب‌ها، ایالت متحده را خانه خود برگزیده‌اند.

به نوشته رئیس NIAC، ایرانیان آمریکا از عملیات تروریستی منزجرند و هیچ کس در ایالات متحده بیش از آنان از حکومت ایران لطمه ندیده است.

این بیانیه در عین حال گفته است: اگر این اقدام ایران به منظور بر آشفته کردن آمریکا بوده باشد، دولت اوباما باید مراقب باشد که در این تله نیفتد. جنگ با ایران به منافع ایالات متحده و مردم ایران آسیب می‌زند و ما باید برای پیش‌گیری از چنان پی‌آمد مصیبت‌باری تلاش کنیم.

تغییر سیاست ویزای دانشجویان؛ درس ارزشمندی برای ایرانیان آمریکا

هژیر رحمانداد استادیار دانشگاه ویرجینیا تک

آمریکا این اقدام را ‘گام بزرگی’ برای حمایت از مردم ایران توصیف کرده است

چند سال پیش وقتی علی، دانشجوی ایرانی مقطع دکتری در آمریکا برای ازدواج با نامزدش به ایران سفر کرد، در بازگشت به آمریکا برای ادامه تحصیل با تاخیری ۱۳ ماهه روبرو شد.

دلیل این تاخیر، سیاست ویزای یکبار ورود برای دانشجویان ایرانی بود. در دو دهه اخیر، این سیاست دانشجویان ایرانی را مجبور می کرد که برای هر بار ورود به آمریکا ویزای جدیدی بگیرند، کاری که چندین ماه معطلی و هزینه های زیادی را بر دانشجویان ایرانی در آمریکا تحمیل می کرد.

در اثر این سیاست اغلب دانشجویان ایرانی در دوران تحصیل شان از سفر به خارج از آمریکا باز می ماندند. چه بسا خیلی از آنها به همین دلیل خانواده خود را سالها ندیدند، و یا کلا از ادامه تحصیل در آمریکا منصرف شدند.

اما در ماه مه ۲۰۱۱ وزارت امور خارجه آمریکا اعلام کرد که سیاست صدور ویزای دو ساله با چند بار اجازه ورود را برای دانشجویان ایرانی آغاز خواهد کرد. این خبر خوبی است برای دانشجویان ایرانی که سالها در آرزوی این تغییر بودند، اما زیر سایه رابطه خصمانه دولتهای ایران و آمریکا امید چندانی به عملی شدن آن نداشتند. اما چطور چنین تغییری عملی شد؟ این مقاله نگاهی دارد به فرایند این تغییر و درس هایی که می توان از آن آموخت.

دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا در دهه اخیر چندین بار به طور پراکنده سعی کرده بودند قانون ویزا را تغییر دهند. از اوایل سال ۲۰۰۹ چندین گروه دانشجویی در دانشگاه های مختلف سعی کردند با جمع آوری تومار امضا، تماس با اعضای کنگره آمریکا، و جلب حمایت نهادهای دانشگاهی، در مورد این مشکل اطلاع رسانی کنند.

حاصل گردهمایی چند گروه از این دانشجویان تشکیل سازمان «ویزای ورود مکرر برای دانشجویان ایرانی» یا MEVISA (مویسا) در اوایل سال ۲۰۱۰ بود. مویسا با بهره گیری از تجربیات اعضای خود موفق به جذب بیش از ۱۰۰ نماینده در دانشگاههای مختلف آمریکا شد و این نمایندگان هر کدام به جلب حمایت در سطح دانشگاه و سازمانهای دانشجویی، با بهره گیری از تجربیات قبلی، همت گماشتند.

مویسا به طور موازی، با شورای ملی ایرانیان آمریکا (نایک NIAC) برای همکاری تماس گرفت. نایک از این همکاری استقبال کرد. این سازمان علاوه بر آموزش اعضای مویسا در مورد مسیر فعالیت مدنی، استراتژی را برای تغییر سیاست ویزا طراحی کرد. در طراحی این استراتژی نایک پس از بررسی شرایط به دو نتیجه کلیدی رسید:

۱. اگر مساله فقط به عنوان حقوق دانشجویان ایرانی مطرح شود شانس تغییر خیلی کم است اما اگر فایده این تغییر در قالب سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران مورد توجه قرار گیرد، احتمال موفقیت بالا می رود.

۲. دولت آقای اوباما می تواند این تغییر را اجرایی کند و برای موفقیت نیازی به تصویب قانون جدیدی در کنگره نیست.

بر این اساس استراتژی تغییر بر دو پایه طراحی شد. از یک طرف فشار عمومی برای آگاهی رسانی در مورد اهمیت موضوع لازم بود.

برای این منظور شبکه دانشجویی مویسا از حضور خود در سراسر کشور و حمایت گروه های صنفی دانشجویی استفاده کرد و ضمن مستند سازی داستان های واقعی دانشجویانی که از قانون فعلی صدمه دیده بودند، موضوع را در سطح دانشگاه ها و از طریق روزنامه های محلی مطرح کرد. دانشجویان ایرانی همچنین موفق شدند که موضوع را به کمک لابی صنفی دانشجویان به گوش سناتورهای آمریکایی برسانند، با چندین نماینده کنگره دیدار کنند و نامه حمایت آمیز روسا و اساتید چندین دانشگاه را به دولت بفرستند.

نایک نیز با درخواست از ایرانی های آمریکایی موفق به جمع آوری و ارسال هزاران نامه به باراک اوباما و هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه شد. نایک و سازمان های ایرانی-آمریکایی دیگری مثل اتحادیه روابط عمومی آمریکایی های ایرانی تبار، پایا (PAAIA) در مورد این موضوع مقالاتی منتشر کردند. از طرف دیگر، رسانه های فارسی زبان خارج از کشور، خصوصا دو تلویزیون فارسی صدای آمریکا و بی بی سی، در برنامه های تعاملی خود، نظر مردم داخل ایران را هم در مورد این موضوع منعکس کردند.

بالاخره به کمک اعضای نایک در کالیفرنیا، کنگره حزب دمکرات این ایالت قطعنامه ای در حمایت از تغییر سیاست ویزا تصویب کرد. مجموعه این تلاشها باعث شد موضوع ویزای دانشجویان ایرانی، به مرور در داخل دولت آمریکا مطرح شود و پشتوانه مردمی مهمی را برای حامیان این تغییر در درون دولت فراهم کند.

یک قدم مهم دیگر این بود که مساله ویزای دانشجویی به سیاست خارجی آمریکا ارتباط داده شود تا در محاسبات سیاستمداران، منافع این تغییر بر هزینه های آن بچربد. مهمترین مانعی که در مسیر تغییر سیاست ویزا وجود داشت، بوروکراسی درون دولت آمریکا بود.

از یک طرف بسیاری در درون دولت اهمیت خاصی به این مساله نمی دادند و لذا با مشروط کردن تغییر به تصویب قانون جدید در کنگره از ورود به این موضوع خودداری می کردند. از طرف دیگر ایجاد تغییر نیازمند هماهنگی بین وزارت امور خارجه، سازمان امنیت ملی (National Security Agency)، وزارت امنیت داخلی (Department of Homeland Security)، و چندین سازمان دیگر بود که امری پیچیده است. علاوه بر این جو دشمنی بین دولت های ایران و آمریکا، هر اقدام به ظاهر تسهیلگرانه در مورد دانشجویان ایرانی را حتی برای سیاستمدارانی که به اهمیت این تغییر واقف بودند، بسیار مشکل می کرد.

با این وجود، سیاست آقای اوباما در راستای ارتباط مستقیم با مردم ایران، زاویه مناسبی برای تبیین اهمیت این موضوع فراهم کرد. در این راستا نایک از راه انتشار مقاله و صحبت با اعضای دولت، این موضوع را توضیح داد که تسهیل ویزا برای دانشجویان، بهترین قدم عملی در جهت برقراری ارتباط مستقیم با مردم ایران و خصوصا جوانان است. اشخاص و گروههای دیگر ایرانی-آمریکایی نیز در همین راستا از روابط شخصی خود با نهادهای مختلف درون دولت آمریکا استفاده و اهمیت این اقدام عملی را برای تصمیم گذاران کلیدی پررنگ تر کردند.

از طرف دیگر، آمریکایی های ایرانی تباری که در وزارت امور خارجه مشغول به کار هستند نقش مهمی در طراحی و تشریح سیاست جدید ویزای دانشجویان در درون سیستم اداری دولتی داشتند.

به نظر می رسد که بهار دموکراتیک در خاورمیانه و شمال آفریقا هم نقش موثری در تغییر سیاست ویزا بازی کرد. در آغاز سال ۲۰۱۱ با وجود همه فعالیتهای نام برده در بالا، تغییر نهایی هنوز به یک فشار جدی احتیاج داشت چرا که برای هماهنگی بین سازمان های مختلف در ایجاد این تغییر، لازم بود این مساله در بالاترین سطح دولت آمریکا بررسی و تصویب شود، و فقط مسائل بسیار مهم ملی هستند که می توانند در این سطح مطرح شوند.

جنبش های مردمی ابتدا در ایران و سپس در چندین کشور دیگر خاورمیانه و شمال آفریقا، به سیاستمداران آمریکایی نشان داد که مردم این کشورها می توانند نقشی جدی در آینده کشورهای خود بازی کنند و در نتیجه رابطه بهتر با مردم ایران در راستای منافع ملی آمریکاست. خصوصا شخص رییس جمهوری که همواره بر ارتباط جنبش سبز ایران با دیگر جنبش های مردمی در خاورمیانه تاکید کرده، به اهمیت این موضوع آگاه بود. به این ترتیب طرح تسهیل ویزای دانشجویان ایرانی در اوایل بهار ۲۰۱۱ در کاخ سفید تصویب شد و بعد از طراحی مراحل بوروکراتیک در درون دولت، بالاخره در ماه مه این سال توسط سخنگوی فارسی زبان وزارت امور خارجه آمریکا اعلام شد.

در جمعبندی می توان گفت مراحل زیر در موفقیت این اقدام جامعه ایرانی-آمریکایی نقش کلیدی داشتند :

۱. اولین قدم برای پیگیری حقوق مدنی هر اقلیتی، مطرح کردن مشکل آن گروه توسط گروههای ذینفع مردمی است. در این مورد تلاش های دانشجویان، خصوصا زیر چتر گروهی منسجم مثل مِویسا، برای تعریف صورت مساله حیاتی بود. تریتا پارسی، مدیر اجرایی نایک در این زمینه می گوید «دانشجویان ایرانی در مساله ویزا واقعا عالی کار کردند، آنها با برخورد فعال و منسجم خود نقش بسیار پررنگی در تغییر این سیاست داشتند

۲. قدم بعدی اقلیت ذینفع این است که به گروه های همراه اطلاع رسانی و حمایت شان را جلب کنند. تبلور این قدم در مساله ویزا، جلب حمایت گروه های صنفی دانشجویی، دانشگاهها، جامعه ایرانی-آمریکایی، و گروه های ایرانی-آمریکایی مثل نایک بود. برهم کنش جدی با رسانه های محلی، صنفی، و ملی هم در پیشبرد کار اطلاع رسانی نقش مهمی دارد.

۳. عامل دیگر برای موفقیت، طراحی یک استراتژی عملی برای مطرح کردن مساله، پیشنهاد راهکار، و اجرایی کردن آن در سطح نهادهای سیاستگذار است که در مساله تغییر قانون ویزا، به کمک سازمان نایک پیش رفت. علی‌ تمیجانی، از اعضائ مویسا در این مورد می گوید: «فعالیت دانشجویان در مویسا و همچنین دانشگاههای مختلف در آمریکا به همراه کمک نایک در نشان دادن مسیرهایی تاثیر گذاری در سیاست آمریکا ، از عوامل مهم در تغییر وضعیت ویزای دانشجویان ایرانی بود.»

۴. عملی کردن استراتژی معمولا هم نیاز به حمایت مردمی و هم نیاز به لابی با سیاستگذاران دارد. فعالیت جدی دانشجویان، گروههای ایرانی آمریکایی و خصوصا نایک، روابط شخصی بعضی افراد و گروه ها، و حضور آمریکایی های ایرانی تبار در دولت آمریکا، همه نقشی جدی در اجرایی کردن استراتژی تغییر سیاست ویزا داشتند. مراد قربان، مدیر اجرایی پایا معتقد است «حضور بیشتر آمریکایی های ایرانی تبار در نظام اجرایی آمریکا برای احیای حقوق این اقلیت بسیار مهم است».

۵. تغییر سیاست در نظامهای دموکراتیک فقط در فرصتهایی کوتاه که توجه سیاستگذاران به موضوع منعطف شده میسر است. لذا پس از طراحی و عملی کردن استراتژی، گروههای ذینفع باید با دقت به رصد تغییرات سیاسی مشغول باشند و به محض ظهور فرصت مناسب، مراحل اجرایی شدن تغییر را در درون نظام سیاسی راه اندازی کنند. در مورد ویزا این موقعیت در پی بهار دمکراتیک خاورمیانه پدیدار گشت و بهره برداری از فرصت ایجاد شده به موفقیت انجامید.

تجربه بالا درس ارزشمندی برای جامعه ایرانیان آمریکا است و توانایی های بالقوه این اقلیت را نشان می دهد. با وجود فضای منفی نسبت به ایران، تعداد محدود دانشجویان ایرانی، و وجود مقاومت جدی در بوروکراسی و سیاسیون آمریکا، این تغییر سیاست اجرایی شد. این نشان می دهد که این اقلیت با پیگیری حقوق پایه ای خود، حضور فعال در کنار فرایند سیاستگذاری، و حمایت و همکاری با سازمانهایی که پیگیر حقوقش هستند، می تواند موفقیتهایی بیشتر و بزرگتری در صحنه مدنی آمریکا به دست آورد.

به قول مارگارت مید، انسان شناس مشهور: «شک نکنید که گروه کوچکی از شهروندان آگاه و متعهد، می توانند دنیا را تغییر دهند. در واقع، هیچ تغییری جز از این مسیر اتفاق نیفتاده است.»