بیانیۀ شورای ملی ایرانیان آمریکا (نایاک) در مورد انتخاب ترامپ؛ ما قوی تر ظاهر خواهیم شد

نتایج انتخابات شب قبل برای کمتر کسی قابل پیش بینی بود. اما ما در این شرایط عدم قطعیت شدید دربارۀ یک مسئله مطمئن هستیم: در دوره ای که در پیش است ما به عنوان یک جامعه قوی تر و متحدتر از همیشه ظاهر خواهیم شد.

این انتخابات ثابت کرد که ما نمی توانیم هر چیزی را بدیهی بپنداریم. خطر تبعیض قانونی، که در حال حاضر از طریق لایحۀ وضع شدۀ سال گذشته جامعۀ ما را از مزایای توافق موسوم به لغو روادید متقابل محروم کرده است، بسیار واقعی است. توافق هسته ای ایران در معرض خطر جدی قرار گرفته است. ما نسبت به یکدیگر و نسل های آینده این وظیفه را داریم تا متحد شده و اطمینان حاصل کنیم که سیاست ـ های افراطی به منظور هدف قرار دادن جوامع اقلیت یا از هم پاشیدن توافق هسته ای و آغاز جنگی ویران گر به اجرا در نیایند.

این مسئله از هر زمان دیگری واضح تر است که آمریکایی های ایرانی تبار، آمریکایی های طرفدار صلح، و جوامع اقلیت باید حق اظهار نظر داشته باشند و بسیج شوند تا از حقوق، ارزش ها، و منافعی که ارج می نهیم، حفاظت کنند. ما ـ به عنوان یک سازمان با یک سابقۀ کار اثبات شده و به عنوان یک جامعۀ پویا و مدبر ـ آماده ایم تا بسیج شده و از تمام منابع موجود برای حفاظت از این حقوق و منافع استفاده کنیم.

سخنان تبعیض آمیز و اعلامیه های جنگ طلبانه ای که دونالد ترامپ در فعالیت انتخاباتی خود ارائه داد، غیر قابل قبول بودند. ما مصرانه خواستاریم که رئیس جمهور منتخب، آقای ترامپ، از نوع سخنوری مبارزاتی خود فاصله بگیرد. این واقعیت که ترامپ با مفهوم “پاره کردن” توافق هسته ای ایران مخالفت کرده، و حتی در بعضی مواقع نظر داده که ایالات متحدۀ آمریکا باید از مبادلات تجاری با ایران بهره مند شود، نشانه هایی هستند که ارزش محک زدن را دارند. در ضمن، با وجود این که ترامپ خواستار تحریم نفرت انگیز مذهبی شده،تلاش کرده است ـ هر چند کم ـ تا از موضع خود عقب نشینی کند. ما از تمام راه ها برای تعامل استفاده خواهیم کرد. ما آمادگی کامل داریم تا با هر دولتی در مسائلی که منافع مشترک داریم، تا زمانی که حقوق و ارزش های بنیادی محافظت شوند، کار کنیم. در غیر این صورت، برای حفاظت از منافع جامعۀ خود به صورتی بسیج خواهیم شد که هرگز نشده ایم.

شک نداشته باشید که مسائلی بسیار جدی پیش رو وجود دارند. مسائل مطرح شده علیه ما از هر زمان دیگری بیشتر است و هر یک از ما باید به نوبۀ خود آماده باشد تا سهم تعامل خود را افزایش دهد. نایاک در اوایل دورۀ پس از ١١ سپتامبر  تأسیس شد، زمانی که ایرانی ها به دلیل اصلیتشان در آمریکا بازداشت می شدند و خطر جنگ با ایران اجتناب ناپذیر به نظر می رسید. اساس و مبنای آغاز کار نایاک آن بود که ما برای تعامل با دولتمان باید حق اظهار نظر داشته باشیم، چرا که بدون آن نمی توانیم از حقوق خود دفاع کنیم.

از اغلب مواردی که از آنها بیم داشتیم با سازمان یافتن، تأسیس یک مؤسسه و جرأت اظهار نظر پیدا کردن جلوگیری شد. ما این کار را قبلاً انجام داده ایم، و اگر هر یک از ما در این کار سهمی داشته باشد، دوباره آن را انجام خواهیم داد.

استقبال نایاک از سفر کاترین اشتون به ایران

1 ashton

سفر اخیر کاترین اشتون، مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا به ایران قدم مثبتی برای کاهش تنش میان ایران و غرب از راه گفتگو و دیپلماسی است. ویژگی سفر خانم اشتون این بود که او در کنار دیدار و مذاکره با مقامات رسمی، با چند فعال و نماینده جامعه مدنی ایران هم دیدار و گفتگو کرد. چنین دیدارهایی، باعث می‌شود جایگاه فعالین و جامعه مدنی در ایران تقویت شود و مسئله حقوق بشر در فرایند مذاکره و دیپلماسی فراموش نشود.

در پی سیاست فشار و انزوای ایران در سال‌های اخیر شاهد افزایش بی‌اعتمادی میان طرفین، پیچیدگی بحران هسته‌ای، تقویت جناح‌های تندرو و تشدید نقض حقوق بشر در ایران بوده‌ایم. بالعکس گفتگو و برقراری رابطه با ایران، باعث تقویت جناح‌های میانه‌رو و نیروهای تحول‌خواه جامعه می‌شود.

سفر کاترین اشتون نمونه موفقی از دیپلماسی است که گفتگو و رابطه را به نهادهای قدرت محدود نکرده و جامعه مدنی را هم وارد این عرصه کرده است. جامعه‌ای که در یک بزنگاه تاریخی وارد عمل شد، نیروهای میانه‌رو را به قدرت رساند و خواستار تغییر در سیاست داخلی و خارجی ایران شد. دولت حسن روحانی و جامعه بین‌الملل تا امروز قدم‌های مثبتی در راه حل مناقشه هسته‌ای و بهبود روابط برداشته‌اند. پیشرفت در این زمینه، اعتماد میان طرفین را افزایش می‌دهد و راه را برای بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران هموار می‌کند.

کشورهای دیگر هم باید مسیر دیپلماسی موفق کاترین اشتون و اتحادیه اروپا را پیش بگیرند و تلاش کنند با ایجاد اعتماد و رابطه با ایران، به بهبود وضع حقوق بشر کمک کنند چرا که بدون بهبود وضع حقوق بشر نمی‌توان به راه‌ حلی پایدار دست یافت.

پیروزی بزرگ برای دیپلماسی و صلح

1 US-capitol

طرفداران دیپلماسی و صلح با ایران به یک پیروزی بزرگ دست یافتند. قوی‌ترین لابی حامی اسرائیل (ایپک) و رابرت منندز، رئیس کمیته روابط خارجه مجلس سنا، اعلام کردند که فعلا تحریم‌های جدید علیه ایران را پیگیری نمی‌کنند. رابرت منندز، سناتور پرنفوذ دموکرات است که لایحه تحریم‌های جدید علیه ایران را پیشنهاد داده بود.

اکثریت مردم آمریکا از جمله ایرانیان آمریکا، خواستار حل صلح‌آمیز مسئله هسته‌ای با ایران هستند. مردم آمریکا از طریق نهادهای مدنی، به رهبران آمریکا پیام دادند که نمی‌خواهند یک جنگ جدید در خاورمیانه شروع شود. شورای ملی ایرانیان آمریکا به عنوان یکی از نهادهایی که همواره برای دیپلماسی و صلح تلاش کرده، از این تحول جدید در روابط ایران و آمریکا استقبال می‌کند.

ما قدردان تلاش‌های اعضا و حامیان خود و همه طرفداران دیپلماسی در سراسر آمریکا هستیم. هزاران شهروندی که به نمایندگان خود نامه نوشتند، تلفن کردند، شخصا به دفتر آنها رفتند، و با صدای بلند اعلام کردند که صلح می‌‌خواهند و نه جنگ. همچنین از ده‌ها سازمان و نهاد مدنی که در حمایت از صلح و دیپلماسی تلاش کردند، متشکریم. خوشحالیم که باراک اوباما و ۲۵ نماینده مجلس سنا، پیام مردم آمریکا و ایران را شنیدند و با صدای بلند با تحریم‌های جدید مخالفت و از دیپلماسی حمایت کردند.

اما هنوز تا صلح پایدار راه زیادی مانده است. آنچه در چند ماه‌ آینده اتفاق خواهد افتاد، بسیار کلیدی است و آینده روابط آمریکا با ایران و خاورمیانه را تعیین خواهد کرد. امروز حامیان صلح باید بیش از پیش دست به دست هم دهند و از نهال شکننده دیپلماسی حفاظت کنند تا ایران و آمریکا به توافق نهایی برسند، مسئله هسته‌ای حل شود و تحریم‌هایی که به مردم ایران فشار می‌آورند لغو شوند.

کنفرانس نایاک در بی‌بی‌سی فارسی

مذاکرات ژنو، نگاه‌ها را در واشنگتن هم به خودش جلب کرده؛ به‌خصوص برای گروهی از ایرانیان که درباره آینده مناسبات ایران و آمریکا امیدوارتر هستند. از جمله شورای ملی ایرانیان آمریکا که یکی از گروه‌های حامی بهبود روابط ایران و آمریکاست.

هادی نیلی از واشنگتن گزارش می‌دهد.

کارشناسان: قدرت‌های بزرگ باید پیشنهاد سوختی ایران را مورد توجه قرار دهند


وین (خبرگزاری رویتر)- گروهی از کارشناسان سرشناس می‌گویند که قدرت‌های جهان باید به‌طور جدی تواقفنامۀ به تازگی امضا شدۀ مبادله سوخت با ایران را، حتی اگر این قرداد بی‌عیب و نقص به شمار نیاید، به منظور خارج ساختن بخشی از مواد هسته‌ای این کشور مورد بررسی قرار دهند.

نه تن از کارشناسان، از جمله «دوید کی» بازرس سابق سلاح، «تام پیکیرینگ» معاون سابق وزیر خارجه ایالات متحده، و «جفری لوییس» و «داریل کیمبال» کارشناسان كنترل تسلیحات اظهار داشتند که این پیشنهاد باید به عنوان یک راه‌ حل دیپلماتیک مورد توجه قرار گیرد.

ترکیه و برزیل در ماه گذشته بخش‌هایی از طرح مورد حمایت سازمان ملل متحد را برای مبادله ۱۲۰۰ کیلوگرم از اورانیوم کمتر غنی‌شدۀ تهران با میله‌های سوخت ویژه برای یک راکتور تحقیقات پزشکی احیا کردند.

طرح اولیه سازمان ملل متحد که مورد حمایت ایالات متحده، روسیه و فرانسه بود، به صورت راهی نگریسته می‌شد که با خارج کردن بخشی از مواد هسته‌ای از ایران، که اگر که با درصد بالاتری مورد غنی‌سازی قرار می‌گرفت می‌توانست برای ساخت بمب اتمی کافی باشد، از تنش جهانی بکاهد.

اما مقامات کشورهای غربی به روشنی نشان دادند که در مورد این توافقنامۀ تازه، که تقریبا ۸ ماه بعد از این که ایدۀ اولیۀ آن با کمک آژانس بين‌المللى انرژى هسته‌اى تدوین شد، مردد هستند.

ایالات متحده گفته است که این طرح تازه کوششی از سوی ایران در واپسین دقیقه‌ها به منظور منحرف کردن فشارها در آستانۀ دور تازه تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل علیه برنامۀ اتمی ایران بود، که تهران ادعا می‌کند فقط به منظور استفاده در موارد صلح‌آمیز به کار می‌آید.

گروهی از کارشناسان در امور سیاست‌ خارجی و منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای با صدور بیانیه‌ای در روز سه شنبه اعلام داشتند که با این حال این پیشنهاد تازه نباید رد شود.

آنها گفتند: “ما آنچه را که «گروه وین» نامیده می‌شود (روسیه، فرانسه، ایالات متحده، و آژانس بين‌المللى انرژى هسته‌اى) تشویق می‌کنیم تا این طرح را به طور جدی به عنوان آغازی برای گفت‌وگوی‌های بیشتر دیپلماتیک با ایران در موارد مهم نگران‌کننده پیگیری کنند.”

این بیانیه از سوی شورای ملّی ایرانیان آمریکایی، اتاق فکری که توسط ایرانیان آمریکایی و سازمان‌های آمریکایی پشتیبانی می‌شود، توزیع شد. کارشناسان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای افراد مستقلی هستند که برای اتاق‌های فکر دیگر کار می‌کنند و از جمله تحلیلگران مورد احترام این رشته به شمار می‌آیند.

آنها نگرانی کشورهای غربی را در مورد این تواقفنامۀ که راه‌حلی را برای گسترش پروسۀ غنی‌سازی ایران، میزان رشد ذخایر اورانیم این کشور یا نیاز برای همکاری با آژانس بين‌المللى انرژى هسته‌اى برای پذیرش بازرسی‌های بیشتر ارائه نداده است، می‌پذیرند.

این کارشناسان اظهار می‌کند که با این حال قبول این تواقفنامۀ می‌تواند نخستین گام برای گفت‌وگوهای سیاسی دیپلماتیک فراتر به شمار آید.

آنها نوشته‌اند که “موافقت ایران با فرستادن بخش زیادی از اورانیم کمتر غنی‌شده خود به خارج از مرزهایش برای مدت یک سال ارزش بررسی و ملاحظه را دارد” و افزوده‌اند که ایران با پذیرش این شرایط از جایگاه پیشین خود بالاتر رفته است.

ایران از درخواست خود در پیشنهاد اولیه مبادلۀ سوخت که خواهان تبادل همزمان سوخت در خاک خود بود، عقب‌نشینی کرده است.

این کارشناسان گفته‌اند که با این حال گمان می‌رود که این تواقفنامۀ تازه از پشتیبانی گسترده‌ای در میان رهبری ایران برخوردار باشد و کمتر احتمال آن می‌رود که قربانی سیاست‌های داخلی شود.

سه راه به سوی معامله ی هسته‌ای با ایران

سه راه به سوی معامله ی هسته‌ای با ایران
‎نوشته رضا مرعشی ۱۳ مه‌ ۲۰۱۳

‎ در بحبوحه ی تشدید تحریم‌ها و لاف‌ها ی دروغین هسته‌ای غافل شدن از مذاکرات ۱۵ مه‌ کاترین اشتون، رئیس سیاست خارجی‌ اتحادیه اروپا و سعید جلیلی، رهبر مذاکره اگر تهران جهت پیگیری گفت و گو‌ها ی بین ۵+۱ و ایران در استانبول آسان است‫.‬

‎آخرین دور از مذاکرات چند جانبه بی‌ نتیجه به پایان رسید و کمی‌ بیش از یک ماه برای تنظیم قرار یک جلسه ی رو در رو طول کشیده است. در حالی‌ که هیچ تاریخی برای دور جدیدی از مذاکرات با نمایندگان هفت کشور مشخص نشده، نشست آتی میان اشتون و جلیلی فرصتی برای شروع برنامه ریزی برای چگونگی‌ پرحاصل تر کردن مذاکرات نسبت به قبل است.

‎قرار گرفتن در مسیر امیدوار کننده تری از مبادلات متناوب فعلی نیاز به چند مرحله ی کلیدی دارد:

تعادل بخشی به برگه‌ پیشنهادات متقابل
‎دولت اوباما و متحدانش در ۵+۱سزاوار اعتبارند. آنها (و اگر منصف باشیم، ایران) حاضر به کوچکترین حرکتی از مواضع تسلیم نشدنی خود در طول ۲۰۱۲ نبودند، اما با ارائه متواضعانه و موقت کاهش تحریم ها  در ازای محدودیت‌ها ی قابل اثبات بر برنامه ی هسته‌ای ایران، خردمندانه توپ را در زمین تهران قرار دادند. این گام اولین مهم‌ است و حال نوبت ایران برای حرکت رسیده اما پیشنهاد فعلی معامله‌ای که تهران توان عرضه ی آن را در ایران داشته باشد فراهم نمی‌‌سازد. و اگر تهران توان عرضه ی معامله را به زینفعان سیاسی داخلی‌ مختلف خود نداشته باشد، ما دوباره به خانه ی اول باز خواهیم گشت. همین اصول در واشنگتن هم صادق هستند. تعادل بخشی به برگه‌ ی پیشنهادات از طریق یک فرایند گام به گام بر اساس روابط متقابل فراهم آورنده ی عظیم‌ترین فرصت ساخت رابطه ی دو طرفه ی ماندگاری خواهد بود که توان بر جای ماندن در سیاست ستیزه جوی  داخلی‌ هر دو پایتخت را دارد.اگر این به این معنا باشد که ما برای دریافت بیشتر باید ارائه ی بیشتری داشته باشیم، ما باید سرمایه ی سیاسی را برای انجام آن‌ بگذاریم.

گسترش مذاکرات
‎ایران برای حل هفت چالش امنیت ملی‌ ایالات متحده که منع گسترش سلاح، امنیت انرژی، سوریه، افغانستان، عراق، مبارزه با تروریسم و صلح اسرائیل و فلسطین هستند، حیاتی است. موقعیت موجود آمریکا در برابر ایران هر هفت چالش را تشدید می‌کند. با وجود این، دولت اوباما به مدت طولانی‌ از مذاکرات (بی‌ خیال گفت و گوی‌ها ی واقعی) با ایران جز در حوزه ی منع گسترش سلاح هسته‌ای خودداری کرده، اما همیشه اینطور نبوده است. دور اول مذاکرات در سال ۲۰۰۹ با تمرکز بر برنامه هسته‌ای ایران انجام شد، اما بحث‌ها ی حاشیه ای در کنار تمرکز بر روی مبحث اصلی‌ صورت گرفتند.این تصادفی نیست که هر دو طرف در دوره ی ریاست جمهوری اوباما به نزدیکترین نقطه ی توافق   رسیده اند. ۵+۱ و ایران باید دوباره در همان سطح گفت گو کنند، چرا که راه حل وضع همواره رو به وخامت حقوق بشر در سوریه و ایران ( با تفاوت در مقیاس و گستردگی شان) فرصت‌هایی‌ منحصر به فرد را ارائه میدهند. در آماده سازی برای مذاکرات چند حزبی بعدی، اشتون باید به جلیلی ابلاغ کند که ۵+۱ آماده ی مذاکره در زمینه ی نگرانی مشترک بر سوریه و حقوق بشر در ایران است.اگر دور بعدی مذاکرات ( و یا هر مذاکراتی در آینده ) صرفاً محدود به برنامه ی هسته‌ای ایران باشند، به احتمال زیاد با شکست مواجه خواهند شد.

آغاز با در ذهن داشتن پایان
‎در طول زمان دولت اوباما، اولویت آمریکا تلاش برای اقدامات کوچک اعتماد ساز بدون روشن سازی اهداف بلند مدتش در برابر ایران بوده. این بهتر از هیچ است، اما با توجه به عدم وجود اعتماد میان واشنگتن و تهران، کارایی‌ گام‌های تاکتیکی کوچک لازم است و تا امروز این گام‌ها بی‌ تأثیر بوده اند. به همین دلیل است که دولت اوباما همراه با متحدانش در ۵+۱، باید بر تعیین خواسته‌ای نهایی تصمیم گرفته -چشم اندازی دقیق برای روابط عادی با ایران- و پس از آن‌ به وضوح این را به تهران بگویند. هدف از تحریم ها، جنگ اینترنتی، ترور مخفیانه، و دیگر اشکال فشار چیست؟ این موضوع به ندرت عنوان می‌‌شود، و نشانگر این حکمت است که اگر نمی‌دانید کجا می‌روید، هر راهی‌ شما را به آنجا خواهد رساند. تنها در حالتی که واشنگتن و تهران قادر به دیدن یک نور در انتهای تونل باشند، بی‌ میلی برای مخاطره کردن جهت صلح به احتمال زیاد باقی‌ خواهد ماند، و در عوض هر دو طرف اختلاف را به سمت یک رویارویی نظامی که هر دو به طور جداگانه در پی‌ جلوگیری از آن هستند، افزایش و ادامه خواهند داد.

شکست تلاش محافظکاران نوین در جهت متلاشی کردن یک سازمان ضد جنگ آمریکائی

م. جی. روزنبرگ

 ۵ مه ۲۰۱۳

ستیز بر سر جنگ با ایران چند جبهه ی مختلف دارد. داخل واشینگتون، خط نبرد میان دو گروه است، از یک طرف ائتلاف یا اتحادیه ی متشکل از گروهای صلح طلب و امنیتی کوچک، حامی عدم اشاعه سلاح های هسته ای و گروهای ضد جنگ که طرفدار یافتن راه حلی مناسب در بن بست (روابط با) ایران، و دیگری ماشین جنگ خواه با پشتوانه مالی زیاد، متشکل از سازمان های محافظه کاران  نوین که بر این باورند که جنگ باید سالیان پیش آغاز میشد.

سازمان مرکزی در جبهه ائتلاف ضد جنگ، شورای ملی ایرانیان آمریکا (نایک)، بزرگترین سازمان مردمی آمریکائی های ایرانی تبار است. نایک پیشرو در مخالفت با جنگ، طرفداری از دیپلماسی و مخالفت با تحریم های گسترده ای که تنها به مردم ایران صدمه میزند می باشد. و این سازمان هم زمان با این تلاش ها تهران را برای سابقه ناگوار حقوق بشرش سرزنش می کند.

با دسترسی به کاخ سفید، وزارت امور خارجه، و رسانه ها، نایک بیشتر و بیشتر برای گروه جنگ طلبان مشکل ساز شده است، تا حدی که به یکی از اصلی ترین هدف حملات آنان مبدل شده است.

سر دمدار حملات، سید حسن داعی الاسلام, در یک ایمیل داخلی چنین بیان کرد “از بین بردن” نایک و رئيس آن “بخشی جدایی ناپذیر در مقابله با سیاست پرزیدنت اوباما و هیلاری کلینتون (وزیر سابق امور خارجه) است”. به عبارت دیگر، از بین بردن نایک برابر است با از بین بردن سیاست دولت آمریکا در جلوگیری از جنگ.

داعی الاسلام مشغول تبلیغات گسترده افترا آمیز و متهم کردن نایک به لابی گری برای جمهوری اسلامی ایران بوده و می باشد- اتهامی مضحک که با توجه به حمایت بدون ابهام نایک از جنبش طرفداران دموکراسی در ایران، اما ادعایی که اثبات صحت آن سازمان را به طور کامل نابود خواهد نمود.

نایک، در واکنش به این امر و برای مقابله، در جواب داعی الاسلام را با اتهام افترا به دادگاه فراخواند.

بدون شک نایک از این امر آگاه بود که شکایت کردن و به دادگاه کشیدن داعی الاسلام شروع نبردی مانند نبرد داوود و جالوت (و یا گذشتن از هفت خان رستم خواهد بود)،علی الخصوص که در پرونده ی شکایت از افترا، قوانین ایالات متحده بر عليه شاکی است.

در این مقابله اما واقعیت امر و نتیجه حاصل تلخ تر از آن بود. علاوه بر قوانین ضد شاکی در آمریکا و ضعف مالی سازمان نایک در مقایسه با رقیب قابل توجه بود. محافظکاران نوین تصمیم بر وارد کردن ضربه ای کاری و از بین بردن نیروهای ضد جنگ داشتند. در واقع، دانیل پایپس (Daniel Pipes)، بنیه مالی بسیار بالا و بعنوان فعال ضد مسلمان، طرفدار جنگ، و ضد اوباما، از استفاده از بازوی حقوقی سازمان خود (انجمن خاور میانه) قدم به پشتیبانی از داعی الاسلام گذاشت. پایپس یک تیم حقوقی درجه یک از ششمین بزرگترین دفتر وکالت جهان، با رهبری وکیل سابق کاخ سفید (درزمان جورج بوش) بردفورد برنسون (Bradford Berenson) را برای دفاع از داعی الاسلام استخدام کرد.

در ابتدا تأکید داعی الاسلام در دادگاه بر حقیقت اظهارات خود بود و اینکه نایک باید مجبور به رو کردن اسناد و مدارک خود شود تا صحت ادعای ایشان در کنترل تهران بر امور نایک ارزیابی گردد. نایک همکاری کرد و تیم حقوقی وابسته به داعی الاسلام جست و جوی خود را در هزاران ایمیل، اسناد و مدارک، و روزشمارهای نایک بطور وسیع انجام داد.

با این وجود، ذره ای از شواهد در جهت تایید ادعای واهی داعی الاسلام یافت نشد و جست و جو با سر خوردگی تیم ایشان به اتمام رسید. در عوض این اسناد یک حقیقت بسیار ساده را نشان داد:  نایک یک سازمان مردمی مستقل وتحت حمایت جامعه آمریکایی های ایرانی تبار است، و در جهت همکاری  با تمامی احزاب مناقشه از جمله دولت های ایالات متحده، ایران، و اسراییل تلاش می کند.

بعلت عدم اثبات اتهام وارده، داعی الاسلام از ادعای خویش که نایک لابی جمهوری اسلامی است عقب نشینی کرد. این برای نایک پیروزی بزرگی به حساب میامد و اگر مرافعه دادگاهی درکشور دیگری مطرح شده بود ، نتیجه آن بر شکست داعی الاسلام و پیروزی کامل نایک گرفته می بود.

اما در ایالات متحده شاکیان (در این مورد نایک) باید یک قدم فراتر رفته و نه تنها خدشه دار شدن نام خود را به اثبات برساند، بلکه همچنین می بایست کینه توزانه بودن عملکرد طرف مقابل را هم ثابت می کرد. پس نایک باید ثابت میکرد که داعی الاسلام میدانست که دروغ میگوید، امر بسیار مشکلی که تحت شرایط موجود برای و متقاعد کردن قاضی بسیار محافظه کار و منصوب بوش ، جان بیتس (John Bates)، — همان قاضی که در پرونده ی والری پلیم (Valerie Plame) از جرایم دیک چینی (Dick Cheney) چشم پوشی کرده بود و او را از مخمصه نجات داده بود– که داعی الاسلام  کینه توزانه عمل کرده احتمالا امکان ناپذیر بود.

نایک موفق به این کار نشد و قاضی در نتیجه بخشی از هزینه های “تحقیق  و اکتشاف” ( ۱۸۴،۰۰۰$) را از  داعی الاسلام به نایک انتقال داد. اما این تنها پیروزی  داعی الاسلام بود.

در این روند نه تنها ادعای این که نایک لابی خارجی است در هم شکسته است بلکه دانیل پایپس و محافظه کاران نوین هزینه ی بسیار بیشتر از ۱۸۴،۰۰۰$ را خرج تلاش های خویش برای نابودی نایک کردند. آن ها امیدوار بودند که قسمتی بزرگتر از این خرج را بردوش نایک بگذارند تا از این طریق خالی کردن خزانه سازمان، آن را از پای بیندازند.

اگرچه نایک موفق به حذف هنگفت ترین قلم درخواستی در تومار اهداف داعی الاسلام شد، اما نایک به جا ماند و یک قبض ۱۸۴،۰۰۰$، مبلغی که اکنون درمرحله استیناف است. بطور خلاصه،حمله ی داعی الاسلام نتجیه معکوس داد و ظاهرا ایشان (یا پایپس) را در چاله نشاند. در واقع، هفته ی گذشته در حین یک مصاحبه ی تلفنی مطبوعاتی  داعی الاسلام از خبرنگاران برای تامین مخارج طرف خود درخواست کمک مالی کرد!

بنابراین در پایان این روند پنج ساله، هیچ مدرکی برای اثبات این اتهام که نایک لابی گری برای رژیم ایران است پیدا نشد؛ هدف “از بین بردن نایک” به طور کامل شکست خورده و این سازمان همچنان به عنوان یکی از برجسته ترین صداها در سیاست ایران در واشنگتن مطرح است؛ و اکثریت هزنیه ی تحقیق و اکتشاف برای متهم و حامیان محافظه کاران نوین او باقی مانده است.

یک روز نه چندان خوب برای لابی طرفداران جنگ، اما روزی بسیار خوب برای آمریکایی ها که از ایده درگیر شدن درسومین جنگ در خاور میانه -با وجود درگیری در عراق و همزمان با حضورفعال سربازان ما در افغانستان – کاملا هولناک بنظر میرسد.

ام. جی. روزنبرگ خبرنگار ویژه ‘واشنگتون سپکتیتور ‘(Washington Spectator) میباشد. او ۱۵ سال به عنوان یک  دستیار سنا و مجلس نمایندگان  به مشغول به کار بوده و اخیرا برای “میدیا مترز فرآمریکا” (Media Matters For America) به عنوان پژوهشگر سیاست خارجی کار میکرد. در اوایل کار  سردبیر خبرنامه سازمان ای پک (AIPAC)،”نیر ایست ریپورت” (Near East Report) بود. از ۲۰۰۹-۱۹۸۸، او مدیر سیاست در اسرائیل پالیسی فروم (Israel Policy Forum) بود.

کمبود دارو در ایران: واشنگتن و تهران هر دو مسئولند

بی بی سی

ادداشت زیر را رضا مرعشی، مسئول بخش پژوهش های شورای ملی ایرانیان آمریکا، و تریتا پارسی، مدیر شورای ملی ایرانیان آمریکا، نوشته اند:

گفتگو های ایران و گروه ۱+۵ در آلماتی پایتخت قزاقستان در فضایی از خوشبینی محتاطانه به پایان رسید. ولی با وجود این خوشبینی نمی توان مباحث مطرح شده در مذاکرات شهر آلماتی را جامع دانست. هر دو سوی مذاکره باید برای نپرداختن به مشکلات کمبود دارو و تجهیزات پزشکی که محصول تحریم های بین المللی ست و در اثر سوء مدیریت مقام های دولت ایران تشدید شده است پاسخگو باشند.

مردم ایران که نه مسئول سیاست هسته ای دولتشان هستند و نه می توانند بر آن تاثیری بگذارند، در ماه های گذشته با کمبود و نایاب شدن بعضی داروهای حیاتی رو به رو بوده اند. بسیاری مجبور به پرداخت ارقام گزاف برای تهیه این دارو ها شده اند و بعضی حتی جان خود را در اثر این کمبودها از دست داده اند.

اگر استدلال مقام های آمریکایی مبنی بر اغراق آمیز بودن ادعاهای دولت ایران درباره وضعیت بازار دارو و خدمات درمانی به قصد مظلوم نمایی را بپذیریم، پس چگونه است که نهادهای معتبر بین المللی در گزارش های هفته های اخیر از نقش تحریم ها در ایجاد این بحران سخن گفته اند؟ و اگر مقام های ایران به راستی نگران این بحران هستند چرا آن را در مذاکرات شهر آلماتی طرح نکردند؟

ادعاهای مقام های دولت آمریکا و بعضی نمایندگان کنگره که مسولیت همه کمبود ها در حوزه دارو و خدمات پزشکی را به گردن دولت ایران می اندازند و آن را “زخم به خود” و “هیاهوی تبلیغاتی رژیم تهران” می خوانند با نتایج پژوهش های معتبر در تضاد است. گروه بحران بین المللی و مرکز بین المللی “ودرو ویلسون” گزارش هایی را منتشر کرده اند که در آن با تولید کنندگان دارو و وارد و توزیع کنندگان تجهیزات پزشکی به طور مفصل گفتگو شده است. آنها همچنین نظر طرفهای بین المللی تولید و فروش مواد اولیه دارو و تجهیزات پزشکی را جویا شده اند.

این نهاد در نتیجه گزارشش نوشته است: “ایران پیش از تحریم ها هم تحت مدیریت همین دولت بود و شرکت های که تولید..واردات و توزیع دارو را به عهده داشته اند هم تغییر نکرده اند. و در آن زمان بیماران ایرانی با بحران و کمبود خدمات پزشکی به مانند آنچه امروز در جریان است رو به رو نبودند. کمبود ها همزمان با وضع تحریم های بین المللی آغاز و با تشدید این تحریم ها اوج گرفته است. این روزها راه برای تجارت اقلامی که جزو نیاز های اولیه انسانی ست با موانع جدی رو به رو شده است”.

از سوی دیگر آنچه بعضی در واشنگتن “پی آمد های ناخواسته تحریم ها” می نامند نمی تواند بهانه ای برای رفع مسئولیت از سوی دولت ایران باشد. شکی وجود ندارد که سوء مدیریت و عدم برنامه ریزی دولت ایران برای تهیه نیاز های پزشکی کشور در فضای تحریم ها به عمق بحران افزوده است. همانطور که مرکز بین المللی “ودرو ویلسون” در گزارشش آورده: ” دولت ایران باید ارز بیشتری برای واردات دارو اختصاص دهد و با شفافیت بازار دارو را مدیریت کند”. این گزارش اضافه کرده است که ناکارآمدی مدیریت دولتی “راه را برای تسلط وارد کنندگان دارو های بی کیفیت و گاه تقلبی بر بازار باز و منجر به گسترش بازار سیاه شده است”.

حل این بحران نیازمند گام هایی از سوی غرب و ایران است. گام هایی که یا اراده برداشتن آن وجود ندارد یا فضای سیاسی حاکم در دو کشور راه را بر آن بسته است. تعلل در حل این مشکل به وخامت شدید وضع دارو و درمان می انجامد و مقام های واشنگتن و تهران هر دو مسئول آن هستند. آنها باید رسیدگی به این بحران را در دستور کار دور بعدی مذاکرات قرار دهند. واشنگتن باید با پذیرفتن این واقعیت که کمبود های اخیر از نتایج ناخواسته تحریم هاست در مسیر عملی کردن راه حل های پیشنهادی مرکز بین المللی “وودرو ویلسون” برای کاهش این کمبود ها قدم بردارد.

دولت ایران هم باید با ضمن پاسخگویی در مورد علت عدم طرح این بحران در مذاکرات با گروه ۱+۵ حل آن را در اولویت قرار دهد. آنها باید به همان اندازه که به حل مسایل فنی در مذاکرات هسته ای آینده می پردازند برای رفع محدودیت های واردات مواد اولیه، داروهای حیاتی و تجهیزات پزشکی هم تلاش کنند. دولت ها، صرفنظر از ساختار سیاسی شان، نباید مسئولیت بنیادی و اولیه خود در تامین نیازهای اولیه شهروندانشان اعم از دارو و مواد غذایی را فراموش کنند.

دولت ایران باید بداند که شکایت هایش در مورد بحران دارو تا زمانی که به سوء مدیریت و عدم طرح آن در مذاکرات ادامه دهد بی اعتبار خواهد بود.

تهران و واشنگن دست کم در شعار ادعا می کنند که علاقه مندند این بحران حل شود. نپرداختن به آن در مذاکرات این هفته اما نشان از فاصله حرف و عمل دارد. فرصت تنگ است و آنها باید پیش از تبدیل شدن این کمبود ها به یک فاجعه انسانی برای حل آن از خود اراده نشان دهند.

تحریم ها و جنگ: سیاستی با نتایج معکوس

*محمد صادقی اسفهلانی و دیوید الویت از شورای ملی ایرانیان آمریکا هستند

توقف معاملات بانکی با ایران و تعلیق حساب تعدادی از ایرانیان کانادا در اروپا و آمریکا، توقف صدور و تمدید ویزا برای برخی دانشجویان ایرانی مقیم هلند، امتناع اخیر فروشگاه اپل از فروش آیفون به یک دختر ایرانی آمریکایی و از همه مهمتر خالی شدن هر چی بیشتر سبد خانواده ها در داخل مرزهای ایران . . . این پرسش را بیش از هر زمانی برانگیخته که سیاست گذاران در واشنگتن تا چه حد به تاثیر این تحریمها بر مردم ایران و جایگاه آنها در تنظیم هدفگیری این تحریم ها اهمیت می دهند؟ چه نیروهای سیاسی و کدام یک از مراکز قدرت خواستار تشدید تحریم ها هستند و کدام آن را به ضرر منافع مردم آمریکا و ایران می دانند؟

اولین دور تحریم ها پس از تصرف سفارت آمریکا در تهران وضع شد. واشنگتن در طول بیش از سه دهه که از آن ماجرا می گذرد خصوصا در پی تشدید مناقشه هسته ای، دامنه این تحریم ها را گسترش داده است. مقامات آمریکایی در این مسیر، شورای امنیت سازمان ملل و دیگر دولت ها را هم با خود همراه کرده اند.

هم اکنون این تحریم ها که به عنوان یکی از راه های مقابله با برنامه اتمی ایران توجیه و هدف آنها “تغییر سیاست های ایران” از طریق اعمال فشار بر نهاد های نظامی و حکومت ایران اعلام می گردد؛ به محور اصلی سیاست های واشنگتن در برابر ایران تبدیل شده اند.

همزمان با اوجگیری این تحریم ها سه طرز تفکر در آمریکا مرزبندی های خود را در مورد نحوه برخورد با ایران پررنگ تر کرده اند.

دسته اول، رویکردی تعامل گرایانه به ایران دارد و خواستار حل دیپلماتیک این بحران است. این دسته شامل تعداد اندکی از اعضای کنگره، اندیشکده ها، و تشکل هایی چون شورای ملی ایرانیان آمریکا-نایک- می شود. آنها پس از برخورد حکومت ایران با معترضین انتخابات در سال ۸۸، مخالفتی با تحریم نهادهای نظامی و برنامه اتمی ایران ندارند ولی همواره نسبت به عواقب فشار بر مردم ایران و پیامد های سیاسی و اجتماعی آن هشدار داده اند. از دید آنها افزایش این فشار ها فقط و فقط تسلط کودتا گران انتخاباتی بر فضای سیاسی ایران را تقویت کرده، اولویت مقابله با خطر خارجی را جایگزین تلاشهای طبقه متوسط ایران برای ایستادگی در برابر نقض گسترده حقوق شهروندی از سوی اقتدارگرایان خواهد کرد.

دسته دوم اکثریت طیف سیاسی واشنگتن را تشکیل می دهد . بسیاری ازاعضای دولت و مجلس، اندیشکده ها و سازمان های غیر دولتی میانه رو از این دسته اند. آنها تحریم ها را ابزاری ضروری برای اعمال فشار بر حکومت ایران جهت دستیابی به توافقی مطلوب در مناقشه هسته ای می داند. گفتمان این طیف فراتر از واشنگتن، در میان اکثر رسانه های میانه رو و مردم آمریکا نیز غالب است. در این گفتمان، فشار بر مردم به عنوان یکی از عواقب اجتناب ناپذیر مورد قبول واقع شده و گاه تلاش هایی می شود تا تاثیر منقی این تحریمها بر زندگی عادی مردم ایران کاهش یابد.

دسته سوم به خاطر تندروی هایشان به پرنده شاهین یا بازهای شکاری تشبیه شده اند. این دسته نئوکان ها، جمهوری خواهان تند رو و همچنین تعداد رو به افزایشی از دموکرات ها در کنگره، سازمان های لابی طرفدار اسراییل و اندیشکده ها و سازمان های غیر دولتی صاحب نفوذشان را شامل می شود.

موتور محرکشان، کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل معروف به آیپک (AIPAC) و دیگر سازمان های حامی دولت اسرائیل می باشند و به همین دلیل از منابع مالی و ابزارهای تبلیغاتی قدرتمندی جهت بسط و نفوذ دیدگاه خود برخوردار هستند. این طرز تفکر حکومت ایران را تعامل ناپذیر می داند و خواستار سرنگونی کامل آن است. گرچه افراطیون این دسته علنا از حمله نظامی به ایران دفاع می کنند، ولی گفتمان غالب در این طرز تفکر همان گفتمان تحریم های کمرشکن است. البته، به گفته آنان، هدف از تحریم ها نهایتا سرنگونی نظام سیاسی ایران است، در نتیجه عامل اصلی تحقق این مهم، مردم ایران به شمار می آیند.

در حالی که گزینه حمله نظامی به تاسیسات هسته ای ایران در معادلات واشنگتن گزینه ای پر هزینه و با عواقبی نا معلوم و نا مطلوب به حساب می آید، برخی از افراطیون این دسته سعی دارند این گزینه را از طریق تقلیل هزینه های احتمالی تبلیغ و توجیه کنند.

به عنوان مثال، در گزارشی اخیر از انستیتو واشنگتن، یکی از اندیشکده های وابسته به کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل، تحت عنوان “آنسوی بدترین حالت” آمده است: حمله به ایران گرچه در کوتاه مدت باعث واکنش ملی گرایانه مردم شده و به سود رژیم باشد ولی با فرونشستن غبار جنگ، انتقادها متوجه حکومت خواهد شد، همانگونه که اتمام جنگ ایران و عراق بدون نتایج چشمگیر همچنان منشا اتهامات متقابل است.

از میان طرفداران گزینه تحریمهای کمرکشن که معتقدند فشار حاصل از تحریم ها بر مردم، اگر چه در ابتدا موجب خشم نسبت به دولت آمریکا شود ولی در دراز مدت اعتراضات را متوجه حکومت خواهد کرد و با بروز اغتشاشات، در نهایت به سرنگونی حکومت خواهد انجامید می توان به مارک کرک (Mark Kirk) یک سناتور آمریکایی اشاره نمود که در اواخر سال ۸۸ و در خلال تبلیغات انتخاباتی برای مجلس سنا، در پاسخ به مخالفت دولت با تحریم بنزین گفت: “در صحبت هایی که با مقامات دولتی داشتم، آنها نگران دردی هستند که این تحریم ها به مردم ایران وارد خواهند کرد… خنده … ولی به نظر من دقیقا همین درد می بایستی وارد شود.”

از دید آقای کرک، اعتراضاتی که در واکنش به فشار های آمریکا سازماندهی خواهد شد، قابلیت چرخش و تبدیل به اغتشاشات کوری از جنس شورش نان بر علیه حکومت ایران را دارند.

لذا، می توان گفت که در طرز تفکر دسته سوم، مردم مهمترین اهرم نیل به مقصود اصلی هستند.

آنها به اشاره به این واقعیت که سپاه پاسداران به عنوان مهمترین نهاد ذیربط در برنامه هسته ای امروز مهمترین پشتوانه نظامی و اقتصادی حکومت ایران است موفق شدند ائتلافی از نیروهای سیاسی را برای وضع تحریم هایی که آن را “هوشمند” خواندند تشکیل دهند ولی از آنجا که فعالیت های اقتصادی سپاه پاسداران در عرصه های مختلفی گسترش یافته است، تحریم ها عمدتا به تنگ تر شدن عرصه اقتصاد برای بخش خصوصی انجامید و به مرور زمان بر عکس موجب افزایش نفوذ اقتصادی سپاه در کلیه زمینه های اقتصادی در ایران شده و زمینه را برای انحصار اقتصادی سپاه در عرصه کلان فراهم کرده است.

در مقابل آمریکا هم تحریم های “فلج کننده” ای که اینبار اقتصاد کلان ایران را هدف گرفتند را جایگزین تحریم های “هوشمند” کرد.

اما این تحریمهای فراگیر و فلج کننده هم تا به امروز آسیب مورد انتظار را به سپاه پاسداران نزده و نقش این نهاد را را در مقابله با تحریم ها برجسته تر کرده است و راه را برای فعالیت های فراقانونی و فرامرزیش هموارتر. فعالیت هایی که حتی محمود احمدی نژاد هم در همایش راهکارهای مدرن مبارزه با قاچاق کالا از آن به عنوان وسیله ای برای انتقاد از سپاه- متحدان سابق و رقبای امروزی- استفاده کرد.

در نتیجه، سیاست تحریم ایران را به سمت تسلط بلامنازع سپاه درعرصه های کلیدی اقتصاد، و به طبع آن استقرار کامل یک دیکتاتوری نظامی در عرصه سیاسی پیش خواهد برد. گسترش تحریمها به اصلی ترین کالای صادراتی ایران یعنی نفت و همچنین به کل سیستم بانکی ایران، بیشترین هزینه ها را متوجه مردم کرده است.

در چنین شرایطی حتی اگر سیاست تحمیل محرومیت بر مردم ایران به افزایش نارضایتی انها از حکومت بینجامد؛ به قیمت تضعیف شدید یا حذف طبقه متوسط به وقوع پیوسته است.

بدین سان، منشاء اصلی تحولات سیاسی و اجتماعی -شبیه آنچه در جنبش سبز رخ داد-از بین خواهد رفت و صرفا زمینه را برای اغتشاشات کور طبقات فقیر تر فراهم خواهد کرد.

تغییر رژیم از این راه، اگر هم که امکان پذیر باشد، قماری خطرناکتر از انقلاب ۵۷ خواهد بود و با توجه به جایگزین های موجود، می تواند به هرج و مرج و حتی تجزیه ایران بینجامد. در خارج از ایران نیز این سیاست موجب گسترش موارد تبعیض و محدودیت برای ایرانیان شده است.

طرز تفکر سوم -حامی جنگ و افزایش فشار تحریمها – در پیشبرد اهدافش به ویژه در تب و تاب انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در آبان ماه با دست بازتری عمل خواهد کرد. در مقابل فضای رقابت های انتخاباتی پیش رو، رساندن صدای اعتراض و تبیین عواقب این سیاستها را با مشکلات بیشتری روبرو خواهد کرد. به ویژه که تعدادی از ایرانیان به صورت علنی در حال تبلیغ سیاست های دسته سوم هستند. آنها در معادلات پایتخت آمریکا نقش مهمی در توجیه فشار بر مردم ایران بازی می کنند.

با توجه به دفاع علنی آنها از موارد اخیر تبعیض نژادی و فشار بر ایرانیان خارج از کشور، میزان گسستگی پیوند آنان با منافع ایرانیان و ایرانی تبار ها موجب تاسف بیش از پیش نگارندگان این سطور است.

در چنین فضایی مسولیت دسته اول برای جلوگیری از تشدید تحریم ها و آغاز یک جنگ مخرب بسیار سنگین،و نیازمند اتحاد ببشتر ایرانیان مقیم آمریکا برای جلوگیری از تشدید این بحران است.

اسرائیل با مجاهدین دست به یکی می کند؟

تصویر اسرائیل به عنوان قربانی ترور یک حقیقت پذیرفته شده در بین اکثریت مردم آمریکاست و به همین دلیل گزارش شبکه ان.بی.سی که فوریه امسال منتشر شده همه را غافلگیر کرد. از مسئولان دولت اوباما به ان.بی.سی درز کرده بود که اسرائیل با گروه فرقه ای تروریستی مجاهدین خلق که در لیست گروههای تروریستی آمریکا هم قرار دارند برای کشتن دانشمندان هسته ای ایران همدست شده است.

ان.بی.سی به نقل از منابع دولتی در آمریکا گزارش داد که اسرائیل بودجه در اختیار مجاهدین قرار داده است و آنها را آموزش داده و مسلح کرده است تا حملات مرگبار علیه دانشمندان هسته ای انجام دهند. اینکه اسرائیل در این ترورها دست داشته است تعجب برانگیز نبود اما اینکه اسرائیل با یک گروه مارکسیت اسلامی تروریستی که از بنیاد با اسرائیل مشکل دارد همکاری کرده است بسیاری را شگفت زده کرد. اینکه دولت اوباما متحد نزدیک خود را شرم زده کرده بود نیز تا حدی جای تعجب داشت.

مجاهدین پیشینه طولانی و خونینی در خشونت و فعالیت های ضداسرائیلی دارد. آنها در دهه 1970 روابط نزدیکی با یاسر عرفات و سازمان آزادی بخش فلسطین برقرار کردند و توسط نیروهای این سازمان آموزش نظامی دیدند. خصومت شاه با عرفات هم تا حد زیادی ریشه در ارتباط او با این گروه داشت. او بارها گله کرده بود که نیروهای مقامت فلسطینی گروهای مخالف حکومت ایران را آموزش می دهند تا مردم ایران را بکشند و مکانهای زیادی را منفجر کنند.

تنها چندین روز از انقلاب ایران نگذشته بود که سر و کله عرفات در ایران پیدا شد به این امید که سرمایه گذاری وی در گروه های ضد شاه اکنون تبدیل به کمک های مالی و سیاسی رژیم جدید ایران برای سازمان آزادی بخش فلسطین شود. رهبر مجاهدین مسعود رجوی در تهران به استقبال عرفات رفت. زمانی که صدام در 1980 به ایران حمله کرد رجوی به عراق فرار کرد و تا سقوط صدام در سال 2003 در عراق تحت حمایت وی بود. یکی از اعضای سابق مجاهدین به من گفت که عرفات از کمپ نظامی مجاهدین در عراق (اشرف) دیدن کرده است.

دیپلماتهای اسرائیلی می دانستند که هرکسی که در ایران در 1357 به قدرت برسد طرف اسرائیل را نخواهد گرفت، چه اسلامی ها که وجود اسرائیل با عایقد مذهبیشان در تضاد بود و چه چپی ها که اسرائیل را نماد امپریالسیت آمریکا در منطقه می دانستند. مجاهدین در این مورد منحصر به فرد بودند چون در هردو گروه جای می گرفتند. این که دقیقاً چه زمانی اسرائیل با مجاهدین ارتباط برقرار کرده است مشخص نیست، اما در اوایل دهه 1990، همانطور که در کتابم توضیح دادم، رابطه ای بین اسرائیل و مجاهدین شکل گرفت که ابعاد و ماهیت آن نامشخص مانده است.

در آن زمان معاون وزیر وقت دفاع اسرائیل افریم شنه، اسحاق رابین را تشویق کرد که به ایران نشان دهد اسرائیل می تواند با این کارت تروریستی نیز بازی کند. وی معتقد بود که هرگاه ایران از طریق جهاد اسلامی یا حماس بمبی در بیت المقدس بترکاند اسرائیل هم باید از مجاهدین برای پاسخی مشابه در تهران استفاده کند. رابین از داشتن روابط آشکار با این گروه پرهیز کرد اما دولت کارگر در را به روی مجاهدین نیمه باز گذاشت و همین مسئله به مجاهدین اجازه داد که از دو ماهواده اسرائیلی برای پخش برنامه های خود استفاده کنند.

آنطور که کارشناس اطلاعاتی اسرائیلی رابین برگمن می گوید حتی افشاگری مجاهدین درباره تأسیسات هسته ای نطنز در سال 2002 بر اساس اطلاعات درز شده از اسرائیل بوده است. یکی از اعضای سابق وزارت خارجه آمریکا اخیراً به من گفت در حالیکه اسرائیل به طور آشکار رابطه اش با مجاهدین را تأیید نمی کند مقامات اسرائیلی مخفیانه به آمریکایی ها می گویند که مجاهدین می توانند مفید باشند. تمامی این مسائل باعث شده است که این گمان در واشنگتن تقویت شود که که کمپین چند بیلیون دلاری مجاهدین برای خارج شدن از لیست تروریستی آمریکا با حمایت مالی اسرائیل است. بسیاری از مقامات سابق آمریکایی هزاران دلار دریافت کرده اند تا به نفع مجاهدین صحبت کرده و خروج آنها از لیست تروریستی آمریکا را تبلیغ کنند . این مقامات اسبق، قوانین آمریکا را در مورد حمایت مالی از گروههای تروریستی زیر پا گذاشته اند و پرونده های قانونی دارند.

این گونه روابط سیاسی در خاورمیانه غیرمعمول نیست. حتی همکاری های تکنیکی بین دشمنان قسم خورده ممکن است انجام گیرد اما ارتباط اسرائیل با این گروه فرقه گونه تروریستی برای اسرائیل در سطوح مختلف مخرب است. نخست، هرگونه تلاش اسرائیل برای اخلاقی رفتار کردن و محکوم کردن حکومت ایران، اگر با این گروه تروریستی رابطه داشته باشد بی معنی خواهد بود. این مسئله می تواند روی تمایل دیگر کشورها برای همکاری با گروههای تروریستی علیه اسرائیل اثر بگذارد.

دوم، اگر اسرائیل با گروهی همدست شود که آمریکا آن را “غیردموکراتیک” توصیف می کند و جایگزینی برای رژیم ایران نمی داند، این بحث که اگر بقیه حکومتهای خاورمیانه مثل اسراوئیل دموکراتیک باشند کل منطقه در صلح خواهد بود دیگر قانع کننده نخواهد بود. نهایتاً اینکه چنین ارتباطی رابطه اسرائیل و مردم ایران را تیره خواهد کرد چرا که مجاهدین حتی از حکومت ایران نیز در نزد مردم منفورتر است و این ارتباطی است که اسرائیل باید از آن حذر کند.

تلاش برای خاموشی آمریکائیان ایرانی تبار

جهانداد معماریان*

هرچند جمهوری اسلامی ایران یک کابوس تمام شدنی است،اما جنگ کابوسی است تمام ناشدنی.

«ایران را بمباران کنید » توصیه وی بود در فوریه سال ۲۰۱۰ به باراک اوباما برای پیروزی در دور دوم انتخابات و به جد خواستار انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد برای ریاست جمهوری، گویی آنچه وی می خواست یعنی جنگ با سخنان و کردار عاری از شعور و ناسنجیده احمدی نژاد شانس تحقق بیشتری داشت. دانیل پایپز، بنیانگذار اتاق فکر “مجمع خاورمیانه”، نئو محافظه کار تندرویی است که به خاطر دفاع سرسختانه‌اش از مداخله نظامی در خاورمیانه و نیز دیگاههای مهاجرستیزانه و ترویج سازمان‌یافتۀ ایدۀ اسلام هراسی از سوی بسیاری از فعالان و دانشوران سیاسی در واشنگتن مورد انتقاد قرار گرفته است. اکنون گزارشی از سوی شبکه مستقل خبری آمریکا آشکارمی سازد که وی یکی از حامیان مالی و فکری کسانی است که سعی در بدنام کردن شورای ملی آمریکائیان ایرانی تبار(نایاک) – سازمان ضد جنگ و ضد تحریم های فراگیرعلیه ایران – دارند. پایپزحتی از ذکرچنین اقدامی در یکی از زیر مجموعه های اتاق فکر خود به نام “پروژه حقوقی” هیچ ابایی ندارد.گزارشی که یکی از مهمترین اتاق های فکری واشنگتن به نام “مرکزی برای پیشرفت آمریکا”، در سال ۲۰۱۱ منتشر کرد، پایپز و بنیادش را یکی از پنج سازمانی معرفی می‌کند که« مروج ادبیات و پیام‌های اسلام هراسانه و اسلام ستیزانه می‌باشند که گفتمان ملی آمریکا را آلوده می سازند. این سازمان‌ها با استفاده از منابع مالی تعمدا، آگاهانه و با برنامه‌ریزی به گسترش پیامهای گمراه کننده در مورد اسلام و مسلمانان می پردازند که با اصول بنیادین ملت آمریکا یعنی آزادی مذهب و کثرت گرایی در تضاد است.» گزارشی دیگری نیز درسپتامبر سال پیش، ازسوی رویترز منتشرشد که نشان می داد دانیل پایپز حتی حامی مالی گرت ویلدرز سیاست‌مدار ضداسلام هلندی بوده است که به‌خاطر فیلم ضد اسلامی فتنه شهرت دارد. فیلمی که وزارت امور خارجه و دولت هلند آن را محکوم کرد. گرت ویلدرز قرآن را به کتاب “نبرد من” هیتلر تشبیه کرده‌است و باور دارد که قرآن را باید در هلند ممنوع اعلام کرد.به گفته مشاور سابق سازمان سی .آی. ا، مارک سیجمن، همان گونه که افراط گرایی مذهبی زیرساخت ظهور گروهی ستیزه‌جویی چون القاعده را پدید آورده است، «نوشته های از این دست نیز زیر ساختی هستند برای پدید آمدن کسانی چون بریویک». وی تاکید دارد که «چنین ادبیاتی قطعا بدون هزینه نخواهد بود ».

اشاره وی به آندرس برینگ بریویک نروژی است که در۲۲ جولای۲۰۱۱ نخست یک خودروی بمب‌گذاری شده در نزدیکی دفتر نخست‌وزیری و دیگر وزارتخانه‌های نروژ در اسلو را منفجر کرد که منجر به کشته شدن هشت نفر گردید و سپس به جزیرهٔ اوتوئیا محل برگزاری اردوی تابستانی نوجوانان که توسط حزب حاکم کارگر در شمال غرب اسلوبرگزارمی شد، رفت و در یک تیراندازی گسترده ۶۹ تن از شرکت‌کنندگان نوجوان و جوان را به قتل رساند.او باورهای راست افراط گرایانه خود را در ضدیت با جامعهٔ چندفرهنگی، مارکسیسم و مسلمانان دربیانیهٔ بیانیهٔ هزار و پانصد و هجده صفحه‌ای به نام اندرو برویک منتشر کرده است. وقوع چنین رخدادی، انگشت اتهام بسیاری از رسانه ها مانند نیویورک تایمز، واشنگتن پست و آتلانتیک را به سوی القاعده و گروههای تندروی اسلامی نشانه برد. اما صبح روزبعد، پلیس عامل چنین فاجعۀ غم انگیزی را یک جوان سی و دو سالۀ سفیدِ چشم آبی با موهای بورنروژی معرفی کرد. آندرس برویک به پلیس گفته‌ بود، قصد داشته باراک اوباما را در زمان دریافت جایزه صلح نوبل ترور کند. به گفتۀ او، با این کارمی‌توانست به بهترین شکل پیام مبارزه با اسلام خود را به میلیون‌ها نفری که در حال تماشای مراسم جایزۀ صلح بودند، منتقل کند.

دانیل پایپزنیزبا منطقی مشابه به گواهیِ مقالاتش به کرات مدعی شده است که باراک اوباما تا سن بیست سالگی مسلمان بوده است. وی درنشریۀ فرانت پیج می نویسد که « این مسأله دارای اهمیت بسیار درخوری است زیرا بنابرشریعت اسلام، اوباما یک مرتد است، یعنی مسلمانی که به یک دین دیگر گرویده و باید اعدام شود.(بنابراین مسلمانان داخل و خارج آمریکا هرلحظه امکان دارد باراک اوباما را ترور کنند)اوبه عنوان رئیس‌جمهورایالات متحده می تواند پیامدهای بسیار بزرگی در روابطش با جهان اسلام به وجود بیاورد.»

ادبیات یکسره نفرت زای اوعلاوه برمسلمانان، مهاجران دیگررا نیز شامل می شود.برای نمونه او در مصاحبه ای با نشنال رویو آنلاین می گوید: « مهاجرانی که درخواست پناهندگی به غرب دارند باید دربارۀ تمامی اعتقادات و نگرشهایشان درباره تمدن، مذهب و سیاست غرب مورد بازجویی قرارگیرد خواه پناهندگان سومالی انگلستان باشند خواه الجزایری های مقیم فرانسه یا مهاجران بالکانی آمریکا.» بیهوده نیست که برخی از روزنامه نگاران جنب وجوش های بی امان او را در ذیل پروژۀ”تسریع برخورد تمدن‌ها” که هدفش پراکندن تعارض و تنش میان تمدنها و فرهنگهای مختلف است،جای می دهند.

پایپزاز شگردهای گوناگونی برای خاموش کردن بحث های عمومی دربارۀ سیاست های جنگ طلبانه ایالات متحده در خاورمیانه بهره می برد. ازجمله ترفندهای وی و بنیادش می توان از برنامه نه چندان ناکام “دیدبان دانشگاه” نام برد؛ این برنامه دانشجویان را در دانشگاهها تهیج وتشویق می کرد تا هر استادی که به انتقاد با سیاست های افراطی اسرائیل و نومحافظه کاران آمریکا می پردازد، را فوری گزارش کنند. وی با قرار دادن نام اساتید در«فهرست سیاه» تارنما، آنها را دشمن آمریکا معرفی می کرد. کوششهای آشکاروی درترسانیدن و ارعاب اساتید منتقد با تهیۀ یک لیست سیاه از آنان که در تارنما قرارمی گرفت، توهینی آشکاری به آزادی علمی در فضای دانشگاه بود و تلاشی در جهت خاموش کردن انتقادات موجود به سیاستهای آمریکا درقبال اسرائیل بشمارمی آید.

پایپز با حربه ای مشابه به کین خواهی شورای ملی آمریکائیان ایرانی تبار(نایاک) -مخالف تمام عیارجنگ علیه ایران- می ورد تا از این رهگذر فعالیت های جنگ طلبانه اش را پی گیرد. وی با پشتیبانی از بدنام کردن این شورای بوِیژه ریاست آن تریتا پارسی درصدد است تا این مانع و سد بزرگ را ازمیان بردارد. تب و تاب لگام گسیخته وی برای بی اعتبار کردن نایک، افشاگر هراس وی از قدرت گرفتن آمریکائیان ایرانی تباردر ایالات متحده است. وی که بخوبی از سرشت نظام سیاسی آمریکا آگاه است می داند رشد و شکوفایی هر گروه در گرو مشارکت هرچه بیشترشهروندان در تمامی سطوح گستردۀ سیاسی نظیر مشارکت در بحث های عمومی، جمع آوری کمک های مالی برای فعالیت های سیاسی، تاسیس سازمان ها و نهادهای سیاسی است. سرشت سیستم به گونه ای است که مشارکت هر چه بیشتر را تشویق می کند وآنها که وقعی به مسائل جاری فرهنگی، اجتماعی، سیاسی ننهد به حاشیه رانده می شوند. وی بخوبی می داند اگر ایرانیان به میدان کوشندگی سیاسی گام نهند و طبع آزمایی کنند، می توانند مستقیم و غیر مستقیم در عرصه تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها کلان تاثیرگذارباشند. درواقع نفرت وی از شکستن انحصاری است که زمانی تنها به دست وی و همفکرانش بوده است.

کیست که نداند که تقریبا تمامی ایرانیان مقیم آمریکا به انحاء گوناگون ازجمهوری اسلامی آزار و اذیت دیده اند. بنابراین، برای نابود و منزوی کردن کسی درمیان ایرانیان امریکا تنها کافی است او را به رژیم منتسب کنیم وچه گواهی متقن تراز اینکه تریتا پارسی همواره مخالفت خود را با تحریم ها بگمان آنها “مماشات با رژیم” بیان داشته است. با جعل چنین قصه ای، بسیاری شورمندانه از سر خامی یا تعصب آن را دهان به دهان می گردانند؛ بدینگونه برآنچه متکی برشایعات و مظنونات است می توان معرفت قطعی وجزمی ساخت بس شگفت انگیزترآنکه بر اساس همین منطق چندی پیش فرانک گافنی از همفکران دانیل پایپزاظهار داشت که چاک هیگل نامزد وزارت دفاع که از کنهه سربازان جنگ ویتنام است و چند مدال شجاعت بپاس زحماتش در جنگ دریافت کرده است، عامل و جاسوس جمهوری اسلامی است. دلیل چنین اتهاماتی واهی چیزی نیست جز مخالفت چاک هیگل با حمله به ایران و برخی تحریم ها وهمچین مخالفت او با سیاست های افراطی اسرائیل.

اما دیری است که “ﮐﻮﮐب ﺳﺮوری” آنان به سبب همت و پایمردی تریتا پارسی شکسته شده است وچشمهای فروبسته بسیاری ایرانیان چنان گشوده که دیگرنمی توانند از اﻳﻦ ﻧﻤﺪ ﺑﻠﻮا، اﻧﺘﻈﺎرِﮐﻼﻩﻏﻨﻴﻤﺘﯽ داشت.

نگرۀ یکسان تریتا پارسی را که در اشاره‌ها ی بی‌شمارى ، در سراسر نوشته‌هایش با لحنى دريغ‌آميز به چشم می خورد می توان چنین بازگو کرد که تحریم هایی از این دست که قرار است جایگزینی بجای جنگ باشد علاوه بر برناکارآمدی، پیامدهای منفی برای مردم به بار خواهند آورد و آینده چنین روندی در نهایت چیزی جز جنگ نیست. وی معتقد است که الگوی تحریمهای ایران شباهت بسیاری به روند تحریمها علیه عراق دارد. زمانی که تحریم ها صورتی فراگیر و همه جانبه می گیرد و دیپلماسی فراموش می شود تنها گزینه ای که برای کشور تحریم شده می ماند ایستادگی و مقاومت است. تحریمها بجای کاستن تقابل، درست نتیجه ای معکوس می آفریند.
در این روند، تحریم ها چرخه ای فزاینده می یابد. کشورهای تحریم کننده که از اقدام خود نتیجه نگرفته اند، نمی توانند به موضع پیشین خود اکتفا کنند وناچار با اقداماتی شدیدتر سعی در تنبیه بیشتر طرف مقابل دارند. از سوی دیگر، بدلیل اینکه مشوقهای پیشین جایش را به تحریم ها داده است در این مرحله حذف تحریم ها به عنوان مشوق مطرح می گردد که نمی تواند محرک مناسبی برای یک توافق باشد. به عبارت دیگر، پای امتیازی در کار نیست بلکه حذف تحریم اکنون امتیاز است. چنین مسیری در نهایت به طور برگشت ناپذیری منجر به از بین رفتن تمام گزینه های صلح آمیز می گردد و کشورهای اعمال کننده تحریم اگرچه در ظاهر دو گزینه تغییر رژیم یا جنگ را پیش رو دارند.اما در واقعیت ازآن رو که امکان تغییر رژیم از داخل بسبب تاثیرتحریمها بر مردم وجود ندارد، تنها راه باقی می مانده جنگ است یعنی آنچه در سال ۱۹۹۸ در عراق اتفاق افتاد. تحریمهای همه جانبه اقتصاد عراق را فلج کرده بود اما در حالی که تحریمها عراق را دربی سامانی وآشفتگی فروبرده بود، نتوانست به لجاجت صدام حسین پایان دهد. کنگره که ازاین روند خسته شده بود راهی جزفشار بیشتری نداشت چرا که نمی خواست صدام آنها را بازنده این بازی بداند. چنین سیاستی به صدام حسین می گفت که راه درروی برایش نیست و تنها گزینۀ باقی مانده جنگ است. قرائن بسیارنشان می دهد که راهبرد تحریم ایران نیز به زودی به این مرحله می رسد.

باری، با اینهمه نباید به دست فراموشی سپرد که هرچند جمهوری اسلامی ایران یک کابوس تمام شدنی است، اما جنگ کابوسی است تمام ناشدنی. می توان اندک اندک از رونق اولی کاست اما دیگری رفته رفته به ویرانی اش افزوده خواهد شد.

*جهانداد معماریان عضو گروه پژوهشی سازمان بین المللی خشونت‌پرهیزی در واشنگتن است

تحریم ها احتمال وقوع جنگ را افزایش می دهند

“اگر از تحریم ها حمایت نمی کنید در بازی نقشی نخواهید داشت” این جمله را اخیراً یکی از روشنفکران یهودی آمریکایی به گروهی از دانشگاهیان ایرانی-آمریکایی گفته است. موضوع بحث چگونگی جلوگیری از وقوع جنگ بین ایران، اسرائیل و آمریکا بود؛ جنگی که اکثریت ایرانی آمریکایی ها و یهودیان آمریکایی با آن مخالفند. برداشت این روشنفکر یهودی از شرط ورود به مباحثه آمریکا بر سر مسئله ایران صحیح است اما باید بدانیم که اگرچه تحریم ها ظاهراً به عنوان جایگزینی برای جنگ مطرح می شوند اصولاً احتمال وقوع جنگ را افزایش می دهند.

تلاش بر اینکه کشوری را با تحریم به تسلیم وا داشت استراتژی جدیدی نیست بلکه رویکردی است که شکست آن قبلا اثبات شده است. در ده مورد گذشته که مثل ایران از تحریم های گسترده استفاده شده است تنها یک مورد با موفقیت به گذر به دموکراسی و تسلیم برنامه هسته ای منجر شده است: آفریقای جنوبی و البته در این مثال نیز اینکه تحریم ها اثر مثبت در سقوط آپارتاید داشته اند قابل بحث است. در ۹ مثال دیگر رژیم های تحت تحریم سرکوبگرتر و غیردموکراتیک تر شده اند و بیشتر بی ثباتی ایجاد کرده اند. برای مثال در مورد عراق تحریمها به جنگ منجر شدند.

الگوی تحریمهای ایران شباهت های بسیاری با روندی دارد که در آن تحریمها به طور فزاینده گزینه های صلح آمیز را بر عراق بستند و نیز بسیار شبیه است به این که تحریمها چگونه به کره شمالی نیاز رسیدن به قدرت بازدارندگی هسته ای را تقویت کرد. زمانی که تحریم ها به حالت تحریمهای همه جانبه تجاری در می آید و دیپلماسی به گوشه رانده می شود تنها یک گزینه برای کشور مورد تحریم باقی می ماند: مقاومت. به عبارتی، تحریم ها به جای اینکه کشورها را از مقابله با یکدیگر و تحت فشار قرار دادن هم باز دارد اثر معکوس داشته است.

تحریم ها به سرعت در سیکلی تشدیدی قرار می گیرند: فشار مداوم برای تحریمهای بیشتر کشورهای تحریم کننده را به سوی سرسختی و لجاجت بیشتر رهنمود می کند ( یکی از مقامات اتحادیه اروپا به من گفت ” ما باید به ایران نشان دهیم که جدی هستیم”). کشور تحت تحریم نیز با پیشرفته کردن برنامه اش و نیز ایجاد مشکل برای کشورهای تحریم کننده در دیگر حوزه ها مقابله به مثل می کند (یک مقام ایرانی در سال ۲۰۱۰ به من گفت “ما باید به غرب نشان دهیم که جدی هستیم”).

در مسیر تحریم ها که مرتباً تشدید نیز می شوند گاه اقداماتی صورت می گیرد که در نهایت به طور برگشت ناپذیری منجر به از بین رفتن تمام گزینه های صلح آمیز می شود و کشورهای تحریم کننده تنها دو سیاست پیش روی خود می بینند: تغییر رژیم یا جنگ و یا هر دو. این مسئله در سال ۱۹۹۸ در عراق اتفاق افتاد. در دولت کلینتون کنگره آمریکا قانون آزادسازی عراق را تصویب کرد. از شش سال پیشترتحریمهای همه جانبه اقتصاد عراق را بسیار تضعیف کرده بود اما در حالی که تحریمها اساس جامعه عراق را به هم ریخته بود نتوانست به لجاجت صدام حسین پایان بدهد. کنگره که ازاین روند خسته شده بود احساس کرد فشار بیشتری لازم است- در نهایت نمی شد این تصور را برای صدام باقی گذاشت که آمریکا جدی نیست. قانون آزادسازی عراق نشان داد که تغییر رژیم سیاست رسمی دولت آمریکا است. این بدان معنی بود که حتی اگر صدام تسلیم می شد بازهم کافی نبود. رژیم او باید می رفت. چنین سیاستی صدام را دو چندان مصمم کرد چرا که آخرین راه نیز بر او بسته شده بود. تنها دو چیز می توانست بمبست عراق را بشکند: سقوط رژیم صدام (که واشنگتن خیلی نمی توانست در آن نقشی ایفا کند) و یا جنگ.

بسیاری از نشانه ها حاکی از این است که استراتژی تحریم ایران نیز به زودی به این نقطه می رسد. برخی تحلیل گران معتقدند که ایران به این نقطه رسیده است. سوزان ملونی از مؤسسه بروکینگز در مجله روابط خارجی (فارن افرز) می نویسد: “با به کارگیری اقدامات حداکثری، کاخ سفید تلاشهای خوش بینانه خود را برای تعامل با ایران به طور کامل ترک کرده است. سیاست فعلی آمریکا بر تغییر سیاسی در تهران تمرکز دارد. چنین روندی تنها احتمال انجام مذاکرات بی فرجام، و نه پربار، را افزایش می دهد.”

در واقع تهران از پیش به این باور رسیده است که هدف آمریکا برای ایران همان است که در مورد عراق بود: تغییر رژیم. به علاوه، این مسئله که تحریم های وضع شده تقریباً غیرقابل برداشتن هستند انگیزه ایران را برای امتیازدهی بیش از پیش کاهش می دهد. این به ویژه در مورد تحریمهای آمریکا که تنها با اجازه کنگره لغو شدنی است بسیار صادق است: در گذشته در بهترین حالت سالها این روند به طول انجامیده است. نتیجه این خواهد شد که ما با بمبستی دیگر مواجه خواهیم شد.

به خاطر دلایل عنوان شده بسیاری از فعالان طرفدار دموکراسی در ایران با تحریمهای گسترده مخالفند (جدا از اینکه تحریمها اثر بسیار مخربی روی زندگی مردم ایران دارد). تحریمهای گسترده شانس دموکراتیک شدن ایران را کاهش داده و ریسک جنگ را افزایش می دهد. جنگ کل منطقه را ناامن خواهد کرد و مرگ هزاران بی گناه را در پی خواهد داشت و در ضمن احتمال دستیابی ایران به بمب هسته ای را بسیار افزایش خواهد داد و تلاش مردم برای رسیدن به دموکراسی را به تاخیر خواهد انداخت.

برای بسیاری از ایرانی-آمریکایی ها جمهوری اسلامی ایران یک کابوس بوده است. اما همیشه امید وجود داشته است چرا که هر کابوسی روزی پایان می یابد. ترس آنها این است که تحریمهایی که بسیار محتمل است به جنگ منجر شود این کابوس را برای دهه ها تداوم خواهد بخشید. حتی آنهایی که شرط ورود به بحث ایران را در واشنگتن تعیین می کنند باید به این واقعیت اعتراف کنند.