تلاش برای خاموشی آمریکائیان ایرانی تبار

جهانداد معماریان*

هرچند جمهوری اسلامی ایران یک کابوس تمام شدنی است،اما جنگ کابوسی است تمام ناشدنی.

«ایران را بمباران کنید » توصیه وی بود در فوریه سال ۲۰۱۰ به باراک اوباما برای پیروزی در دور دوم انتخابات و به جد خواستار انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد برای ریاست جمهوری، گویی آنچه وی می خواست یعنی جنگ با سخنان و کردار عاری از شعور و ناسنجیده احمدی نژاد شانس تحقق بیشتری داشت. دانیل پایپز، بنیانگذار اتاق فکر “مجمع خاورمیانه”، نئو محافظه کار تندرویی است که به خاطر دفاع سرسختانه‌اش از مداخله نظامی در خاورمیانه و نیز دیگاههای مهاجرستیزانه و ترویج سازمان‌یافتۀ ایدۀ اسلام هراسی از سوی بسیاری از فعالان و دانشوران سیاسی در واشنگتن مورد انتقاد قرار گرفته است. اکنون گزارشی از سوی شبکه مستقل خبری آمریکا آشکارمی سازد که وی یکی از حامیان مالی و فکری کسانی است که سعی در بدنام کردن شورای ملی آمریکائیان ایرانی تبار(نایاک) – سازمان ضد جنگ و ضد تحریم های فراگیرعلیه ایران – دارند. پایپزحتی از ذکرچنین اقدامی در یکی از زیر مجموعه های اتاق فکر خود به نام “پروژه حقوقی” هیچ ابایی ندارد.گزارشی که یکی از مهمترین اتاق های فکری واشنگتن به نام “مرکزی برای پیشرفت آمریکا”، در سال ۲۰۱۱ منتشر کرد، پایپز و بنیادش را یکی از پنج سازمانی معرفی می‌کند که« مروج ادبیات و پیام‌های اسلام هراسانه و اسلام ستیزانه می‌باشند که گفتمان ملی آمریکا را آلوده می سازند. این سازمان‌ها با استفاده از منابع مالی تعمدا، آگاهانه و با برنامه‌ریزی به گسترش پیامهای گمراه کننده در مورد اسلام و مسلمانان می پردازند که با اصول بنیادین ملت آمریکا یعنی آزادی مذهب و کثرت گرایی در تضاد است.» گزارشی دیگری نیز درسپتامبر سال پیش، ازسوی رویترز منتشرشد که نشان می داد دانیل پایپز حتی حامی مالی گرت ویلدرز سیاست‌مدار ضداسلام هلندی بوده است که به‌خاطر فیلم ضد اسلامی فتنه شهرت دارد. فیلمی که وزارت امور خارجه و دولت هلند آن را محکوم کرد. گرت ویلدرز قرآن را به کتاب “نبرد من” هیتلر تشبیه کرده‌است و باور دارد که قرآن را باید در هلند ممنوع اعلام کرد.به گفته مشاور سابق سازمان سی .آی. ا، مارک سیجمن، همان گونه که افراط گرایی مذهبی زیرساخت ظهور گروهی ستیزه‌جویی چون القاعده را پدید آورده است، «نوشته های از این دست نیز زیر ساختی هستند برای پدید آمدن کسانی چون بریویک». وی تاکید دارد که «چنین ادبیاتی قطعا بدون هزینه نخواهد بود ».

اشاره وی به آندرس برینگ بریویک نروژی است که در۲۲ جولای۲۰۱۱ نخست یک خودروی بمب‌گذاری شده در نزدیکی دفتر نخست‌وزیری و دیگر وزارتخانه‌های نروژ در اسلو را منفجر کرد که منجر به کشته شدن هشت نفر گردید و سپس به جزیرهٔ اوتوئیا محل برگزاری اردوی تابستانی نوجوانان که توسط حزب حاکم کارگر در شمال غرب اسلوبرگزارمی شد، رفت و در یک تیراندازی گسترده ۶۹ تن از شرکت‌کنندگان نوجوان و جوان را به قتل رساند.او باورهای راست افراط گرایانه خود را در ضدیت با جامعهٔ چندفرهنگی، مارکسیسم و مسلمانان دربیانیهٔ بیانیهٔ هزار و پانصد و هجده صفحه‌ای به نام اندرو برویک منتشر کرده است. وقوع چنین رخدادی، انگشت اتهام بسیاری از رسانه ها مانند نیویورک تایمز، واشنگتن پست و آتلانتیک را به سوی القاعده و گروههای تندروی اسلامی نشانه برد. اما صبح روزبعد، پلیس عامل چنین فاجعۀ غم انگیزی را یک جوان سی و دو سالۀ سفیدِ چشم آبی با موهای بورنروژی معرفی کرد. آندرس برویک به پلیس گفته‌ بود، قصد داشته باراک اوباما را در زمان دریافت جایزه صلح نوبل ترور کند. به گفتۀ او، با این کارمی‌توانست به بهترین شکل پیام مبارزه با اسلام خود را به میلیون‌ها نفری که در حال تماشای مراسم جایزۀ صلح بودند، منتقل کند.

دانیل پایپزنیزبا منطقی مشابه به گواهیِ مقالاتش به کرات مدعی شده است که باراک اوباما تا سن بیست سالگی مسلمان بوده است. وی درنشریۀ فرانت پیج می نویسد که « این مسأله دارای اهمیت بسیار درخوری است زیرا بنابرشریعت اسلام، اوباما یک مرتد است، یعنی مسلمانی که به یک دین دیگر گرویده و باید اعدام شود.(بنابراین مسلمانان داخل و خارج آمریکا هرلحظه امکان دارد باراک اوباما را ترور کنند)اوبه عنوان رئیس‌جمهورایالات متحده می تواند پیامدهای بسیار بزرگی در روابطش با جهان اسلام به وجود بیاورد.»

ادبیات یکسره نفرت زای اوعلاوه برمسلمانان، مهاجران دیگررا نیز شامل می شود.برای نمونه او در مصاحبه ای با نشنال رویو آنلاین می گوید: « مهاجرانی که درخواست پناهندگی به غرب دارند باید دربارۀ تمامی اعتقادات و نگرشهایشان درباره تمدن، مذهب و سیاست غرب مورد بازجویی قرارگیرد خواه پناهندگان سومالی انگلستان باشند خواه الجزایری های مقیم فرانسه یا مهاجران بالکانی آمریکا.» بیهوده نیست که برخی از روزنامه نگاران جنب وجوش های بی امان او را در ذیل پروژۀ”تسریع برخورد تمدن‌ها” که هدفش پراکندن تعارض و تنش میان تمدنها و فرهنگهای مختلف است،جای می دهند.

پایپزاز شگردهای گوناگونی برای خاموش کردن بحث های عمومی دربارۀ سیاست های جنگ طلبانه ایالات متحده در خاورمیانه بهره می برد. ازجمله ترفندهای وی و بنیادش می توان از برنامه نه چندان ناکام “دیدبان دانشگاه” نام برد؛ این برنامه دانشجویان را در دانشگاهها تهیج وتشویق می کرد تا هر استادی که به انتقاد با سیاست های افراطی اسرائیل و نومحافظه کاران آمریکا می پردازد، را فوری گزارش کنند. وی با قرار دادن نام اساتید در«فهرست سیاه» تارنما، آنها را دشمن آمریکا معرفی می کرد. کوششهای آشکاروی درترسانیدن و ارعاب اساتید منتقد با تهیۀ یک لیست سیاه از آنان که در تارنما قرارمی گرفت، توهینی آشکاری به آزادی علمی در فضای دانشگاه بود و تلاشی در جهت خاموش کردن انتقادات موجود به سیاستهای آمریکا درقبال اسرائیل بشمارمی آید.

پایپز با حربه ای مشابه به کین خواهی شورای ملی آمریکائیان ایرانی تبار(نایاک) -مخالف تمام عیارجنگ علیه ایران- می ورد تا از این رهگذر فعالیت های جنگ طلبانه اش را پی گیرد. وی با پشتیبانی از بدنام کردن این شورای بوِیژه ریاست آن تریتا پارسی درصدد است تا این مانع و سد بزرگ را ازمیان بردارد. تب و تاب لگام گسیخته وی برای بی اعتبار کردن نایک، افشاگر هراس وی از قدرت گرفتن آمریکائیان ایرانی تباردر ایالات متحده است. وی که بخوبی از سرشت نظام سیاسی آمریکا آگاه است می داند رشد و شکوفایی هر گروه در گرو مشارکت هرچه بیشترشهروندان در تمامی سطوح گستردۀ سیاسی نظیر مشارکت در بحث های عمومی، جمع آوری کمک های مالی برای فعالیت های سیاسی، تاسیس سازمان ها و نهادهای سیاسی است. سرشت سیستم به گونه ای است که مشارکت هر چه بیشتر را تشویق می کند وآنها که وقعی به مسائل جاری فرهنگی، اجتماعی، سیاسی ننهد به حاشیه رانده می شوند. وی بخوبی می داند اگر ایرانیان به میدان کوشندگی سیاسی گام نهند و طبع آزمایی کنند، می توانند مستقیم و غیر مستقیم در عرصه تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها کلان تاثیرگذارباشند. درواقع نفرت وی از شکستن انحصاری است که زمانی تنها به دست وی و همفکرانش بوده است.

کیست که نداند که تقریبا تمامی ایرانیان مقیم آمریکا به انحاء گوناگون ازجمهوری اسلامی آزار و اذیت دیده اند. بنابراین، برای نابود و منزوی کردن کسی درمیان ایرانیان امریکا تنها کافی است او را به رژیم منتسب کنیم وچه گواهی متقن تراز اینکه تریتا پارسی همواره مخالفت خود را با تحریم ها بگمان آنها “مماشات با رژیم” بیان داشته است. با جعل چنین قصه ای، بسیاری شورمندانه از سر خامی یا تعصب آن را دهان به دهان می گردانند؛ بدینگونه برآنچه متکی برشایعات و مظنونات است می توان معرفت قطعی وجزمی ساخت بس شگفت انگیزترآنکه بر اساس همین منطق چندی پیش فرانک گافنی از همفکران دانیل پایپزاظهار داشت که چاک هیگل نامزد وزارت دفاع که از کنهه سربازان جنگ ویتنام است و چند مدال شجاعت بپاس زحماتش در جنگ دریافت کرده است، عامل و جاسوس جمهوری اسلامی است. دلیل چنین اتهاماتی واهی چیزی نیست جز مخالفت چاک هیگل با حمله به ایران و برخی تحریم ها وهمچین مخالفت او با سیاست های افراطی اسرائیل.

اما دیری است که “ﮐﻮﮐب ﺳﺮوری” آنان به سبب همت و پایمردی تریتا پارسی شکسته شده است وچشمهای فروبسته بسیاری ایرانیان چنان گشوده که دیگرنمی توانند از اﻳﻦ ﻧﻤﺪ ﺑﻠﻮا، اﻧﺘﻈﺎرِﮐﻼﻩﻏﻨﻴﻤﺘﯽ داشت.

نگرۀ یکسان تریتا پارسی را که در اشاره‌ها ی بی‌شمارى ، در سراسر نوشته‌هایش با لحنى دريغ‌آميز به چشم می خورد می توان چنین بازگو کرد که تحریم هایی از این دست که قرار است جایگزینی بجای جنگ باشد علاوه بر برناکارآمدی، پیامدهای منفی برای مردم به بار خواهند آورد و آینده چنین روندی در نهایت چیزی جز جنگ نیست. وی معتقد است که الگوی تحریمهای ایران شباهت بسیاری به روند تحریمها علیه عراق دارد. زمانی که تحریم ها صورتی فراگیر و همه جانبه می گیرد و دیپلماسی فراموش می شود تنها گزینه ای که برای کشور تحریم شده می ماند ایستادگی و مقاومت است. تحریمها بجای کاستن تقابل، درست نتیجه ای معکوس می آفریند.
در این روند، تحریم ها چرخه ای فزاینده می یابد. کشورهای تحریم کننده که از اقدام خود نتیجه نگرفته اند، نمی توانند به موضع پیشین خود اکتفا کنند وناچار با اقداماتی شدیدتر سعی در تنبیه بیشتر طرف مقابل دارند. از سوی دیگر، بدلیل اینکه مشوقهای پیشین جایش را به تحریم ها داده است در این مرحله حذف تحریم ها به عنوان مشوق مطرح می گردد که نمی تواند محرک مناسبی برای یک توافق باشد. به عبارت دیگر، پای امتیازی در کار نیست بلکه حذف تحریم اکنون امتیاز است. چنین مسیری در نهایت به طور برگشت ناپذیری منجر به از بین رفتن تمام گزینه های صلح آمیز می گردد و کشورهای اعمال کننده تحریم اگرچه در ظاهر دو گزینه تغییر رژیم یا جنگ را پیش رو دارند.اما در واقعیت ازآن رو که امکان تغییر رژیم از داخل بسبب تاثیرتحریمها بر مردم وجود ندارد، تنها راه باقی می مانده جنگ است یعنی آنچه در سال ۱۹۹۸ در عراق اتفاق افتاد. تحریمهای همه جانبه اقتصاد عراق را فلج کرده بود اما در حالی که تحریمها عراق را دربی سامانی وآشفتگی فروبرده بود، نتوانست به لجاجت صدام حسین پایان دهد. کنگره که ازاین روند خسته شده بود راهی جزفشار بیشتری نداشت چرا که نمی خواست صدام آنها را بازنده این بازی بداند. چنین سیاستی به صدام حسین می گفت که راه درروی برایش نیست و تنها گزینۀ باقی مانده جنگ است. قرائن بسیارنشان می دهد که راهبرد تحریم ایران نیز به زودی به این مرحله می رسد.

باری، با اینهمه نباید به دست فراموشی سپرد که هرچند جمهوری اسلامی ایران یک کابوس تمام شدنی است، اما جنگ کابوسی است تمام ناشدنی. می توان اندک اندک از رونق اولی کاست اما دیگری رفته رفته به ویرانی اش افزوده خواهد شد.

*جهانداد معماریان عضو گروه پژوهشی سازمان بین المللی خشونت‌پرهیزی در واشنگتن است

شورای ملی ایرانیان آمریکا: مراقب تله جنگ با ایران باشید

رئیس شورای ملی ایرانیان آمریکا (NIAC)، تریتا پارسی، در بیانیه‌ای در واکنش به اتهام آمریکا به ایران، بر تعهد عمیق ایرانیان آمریکا به امنیت ایالات متحده تاکید کرده و نوشته است: هرچند درباره طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا اطلاعات بیشتری لازم است، اما اگر اتهاماتی که مطرح شده درست باشد، شورای ملی ایرانیان آمریکا چنین حرکت تاسف‌برانگیزی را به‌شدت محکوم می‌کند.

در این بیانیه آمده است: اکثر فراگیری از ایرانی‌آمریکایی‌ها در پی تفاوت‌هایی که با حکومت ایران دارند و مشخصا در پی نقض حقوق بشر و سرکوب‌ها، ایالت متحده را خانه خود برگزیده‌اند.

به نوشته رئیس NIAC، ایرانیان آمریکا از عملیات تروریستی منزجرند و هیچ کس در ایالات متحده بیش از آنان از حکومت ایران لطمه ندیده است.

این بیانیه در عین حال گفته است: اگر این اقدام ایران به منظور بر آشفته کردن آمریکا بوده باشد، دولت اوباما باید مراقب باشد که در این تله نیفتد. جنگ با ایران به منافع ایالات متحده و مردم ایران آسیب می‌زند و ما باید برای پیش‌گیری از چنان پی‌آمد مصیبت‌باری تلاش کنیم.

نشست شورای ملی ايرانی- آمريکايی:در تحریم های ایران باید تجدید نظر شود»

رادیو فردا 

در نشستی که روز سه شنبه با حضور چند تن از کارشناسان اقتصادی و مالی در واشینگتن برگزار شد، تاثير تحريم های جاری عليه جمهوری اسلامی ايران بر بخش های انرژی و مالی اين حکومت و همين طور اثرات اينتحريم ها بر اقتصاد جهانی، مورد برسی قرار گرفت.

شرکت کنندگان در اين نشست ابراز عقيده کردند که تحريم ها به هدف های مورد نظر دست يافته و بيش از اين کارايی ندارند، از اين رو برای ورود به عرصۀ تعامل با دولت ايران، بهتر است که تحريم ها، مورد تجديدنظر قرار بگيرند و سرانجام لغو شوند.

گزارش نادر صدیقی از نشست بررسی تحریم های ایران در شورای ملی ایرانی – آمریکایی

نشست بامداد روز سه شنبه در يکی از سالن های کنگره آمريکا، در حالی برگزار شد که در واشینگتن، تحريم های تازه ای، اين بار، عليه بانک مرکزی ايران و صادرات نفت ايران در دست بررسی است.

شرکت کنندگان در نشست یاد شده که از سوی سازمانی موسوم به «ناياک» يا به عبارتی، شورای ملی ايرانيان آمريکايی برپا شد، ضمن بررسی جوانب تحريم های تازه، به طور کلی به کارآيی تحريم های جاری پرداختند و درباره اثرگذاری آنها بر ايران و اقتصاد جهانی سخن گفتند.

بيژن خواجه پور، تحليلگر اقتصادی- سياسی و مدير شرکتی به نام گروه «آتيه»، از جمله شرکت کنندگان در اين نشست بود که اظهار عقيده کرد: اساسا همه می دانند که تحريم ها به هدف های واقعی خود دست يافته اند.
او افزود که روشن است اين تحريم ها، اقتصاد ايران را در همه بخش ها به تحليل برده اند و در اين زمينه، بازيگران کوچک بيشتر آسيب ديده اند.

بیژن خواجه پور به اين نکته اشاره کرد که برخی از ايرانيان می گويند ما چند هزار سال است که بازرگانی کرده ايم، و به طور نسبی می دانيم که چگونه از تحريم ها در امان باشيم.

او گفت: بنابر اين، فشار بر ايران برای دستيابی به هدفی مشخص، درست نيست و دشوار است که از این راه رفتار دولت ايران را تغيير داد. بر عکس، اين امر سبب تندتر شدن موضع طرف ايرانی خواهد شد.

همچنين خانم باربارا اسلاوين، از اعضای دایمی شورای آتلانتيک که اداره نشست روز سه شنبه را بر عهده داشت، اظهار نظر کرد که به نظر می رسد برخی از تحریم ها به بعضی از اهداف ها خود نایل شده اند.

او برای تاييد سخنانش افزود: اين یک واقعيت است که ايرانيان برای تامين مواد مورد نياز خود جهت توليد سانتریفوژهای بيشتر، با دشواری هايی دست به گريبانند و درک من از همکاری های بين المللی برای اعمال برخی از تحريم ها بر اين اساس است که از جمله برای توليد سانتریفوژهای جديد، تلاش ايران جهت تامين مواد با هدف ساختن سلاح هسته ای بسيار خطرناک خواهد بود.

خانم اسلاوين اضافه کرد: با ادامه کار سانتریفوژهای موجود که تاريخ مصرف معينی دارند، جايگزين ساختن آنها برای ايران ناممکن و يا بسيار دشوار خواهد بود.

اما در زمينه اعمال تحريم های جديد عليه بانک مرکزی ايران و صادرات نفت اين کشور نيز، کارشناسان شرکت کننده در اين نشست بر اين عقيده بودند که جوانب و پيامدهای چنين تحريم هايی، به دقت مورد مطالعه و بررسی قرار نگرفته است.

از جمله لوسين پل بی يارِسی، مدير بنياد پژوهش های مربوط به سياست انرژی، به محدوديت های تحريم صادرات نفتی اشاره کرد.

او گفت: در اين زمينه می شود به سال های پيشين در دنيا نظر کرد. ولی در عملکرد سياست انرژی، ايرانی ها بدترين دشمنان خود بوده اند.

اين کارشناس امور انرژی تاکيد کرد که سهم آمريکا و به طور کلی کشورهای ديگر در آشفته کردن صنايع انرژی ايران تنها ده درصد بوده است. سهم ۹۰ درصدی بقيه، از آن خود مسئولان دولت ايران است.

او گفت که اين امر را در نحوه تصميم گيری های ايرانيان، بروکراسی غیر ضروری و آسيب زننده و بی کفايتی مديران و مسئولان بالا در صنعت نفت ايران بايد جستجو کرد.

نتيجه اين نشست که نزديک به دو ساعت طول کشيد، تاکيد بر ناکارآمد بودن تحريم ها و رويکرد و همکاری با دولت ايران بود. از آن نوع همکاری و تعاملی که پس از جنگ دوم جهانی، ايالات متحده آمریکا در قبال ژاپن پيشه کرد.

البته با توجه به عملکرد جمهوری اسلامی ايران و سخنانی که رهبران آن ايراد می کنند، در حال حاضر در واشینگتن، طرفداران چنين انديشه ای، يعنی تعامل با حکومت اسلامی در تهران ، بسيار اندک اند.

متن آماده شدۀ گواه دکتر تریتا پارسی درحضور کمیتۀ حقوق بشر تام لنتوس در کنگره آمریکا

جناب آقای مک ‌گوویرن و جناب آقای ولف روسای جلسه، از شما که به من اجازه دادید تا برای بحث دربارۀ بد شدن روبه افزایش وضعیت حقوق بشر در ایران در برابر شما سخن بگویم سپاسگزارم. و با تشکر از شما به خاطر برگزاری چنین جلسه‌ای که به منظور توجه به حقوق بشر در ایران تشکیل شده است. انجام این بحث به درستی بسیار مورد نیاز است، بر گفتۀ سازمان عفو بین‌اللمل، در حال حاضر وضعیت حقوق بشر در ایران به بدی وضعیتی است که در سی سال گذشته بوده است.به عنوان نماینده بزرگترین سازمان مردم‌محور – شورای ملّی ایرانیان آمریکایی – که آمریکاییان ایرانی‌تبار را در ایالات متحده نمایندگی می‌کنند- باید بر این نکته تایید ورزم که هیچ گروهی از آمریکاییان بیش از جامعۀ آمریکاییان ایرانی‌تبار از سیاست‌های دولت ایران رنج نبرده است. آنان چه قربانی آزار مذهبی یا سیاسی بوده‌اند، چه اشکال دیگر تجاوز علیه حقوق بشر، اکثریت بسیاری از آمریکاییان ایرانی‌تبار آمریکا را به عنوان خانۀ اصلی خود برگزیده‌اند چرا که با دولت ایران تفاوت داشته‌اند.

آن تفاوت‌ها به روشنی به عنوان نتیجه‌ای از مبارزات انتخاباتی ژوئن ۲۰۰۹، نه فقط به دلیل تقلب در انتخابات، بلکه بیشتر به دلیل خشونت‌های بسیار زشت علیه حقوق بشر که توسط  دولت ایران در حد زیادی انجام پذیرفت رشد یافته است.

امروز سخنان من متمرکز بر گام‌های است که ایالات متحده و جامعۀ جهانی می‌توانند برای اعمال فشار بر دولت ایران به منظور متوقف ساختن تجاوزاتش علیه حقوق بشر و پشتیبانی مدافعان حقوق بشر ایران بردارند.

سابقه

در گزارش «جمهوری اسلامی در ۳۱: خشونت‌های پس از انتخابات بحران حقوق بشری جدی را نشان داد»، سازمان «دیده‌بان حقوق بشر» تعدیات گستردۀ علیه حقوق بشر را مستند کرده است، از جمله قتل‌های خارج از چهارچوب قضایی؛ تجاوز و شکنجه؛ زیر پا گذاشتن حق آزادی بیان و برپایی تجمعات؛ و انجام هزاران دستگیری و بازداشت غیرقانونی در مدت نه ماه پس از انتخابات روز ۱۲ ژوئن سال ۲۰۰۹. شاهدان از الغای اعدام‌های دروغی، شکنجه، تجاوز، و کتک زدن‌های بی‌هدف زندانیان سخن گفته‌اند.

صدها نفر – از جمله اشخاصی که در هیچ تظاهراتی علیه تقلب در انتخابات شرکت نکردند- وادار شدند تا در تلویزیون برای بیان اعترافات دروغین ظاهر شوند، و به دست داشتن خود در فعالیت‌هایی که ضدانقلابی خوانده می‌شود تاکید کنند.

بدترین خشونت‌ها علیه زندانیان عادی در پاسگاه‌های پلیس و بازداشتگاه‌ها انجام گرفته است. یکی از این بازداشتگاه‌ها در ماه اوت پس از آن که اسناد این خشونت‌ها هویدا گردید بسته شد. ماه گذشته، مجلس ایران مرگ‌ها و ادعاهای اعمال شکنجه را مورد تحقیق قرار داد و از دادستان سابق کل تهران سعید مرتضوی به عنوان شخص مسئول نام برد. علیرغم این که گروه تحقیق اتهامات مربوط به آزارهای جنسی را مردود شمرد، اعلام کرد که خشونت‌های گسترده در این بازداشتگاه انجام پذیرفته است. هرچند، هنوز نه مرتضوی نه هیچ کس دیگری به اتهام دست داشتن در این تخلف مورد پیگرد قانونی قرار نگرفته‌اند.

تا امروز، ما رقم دقیقی از تعداد کسانی که توسط ماموران دولتی ایران در آخرین موج از سرکوبی‌ها کشته شده‌اند در دست نداریم. ارقام رسمی به احتمال زیادی غیرواقعی هستند.

دلیل عدم اعلام این گزارش‌های تا حدودی به خاطر تهدید خانواده‌های قربانیان است. یکی از دوستان خانوادۀ خود من دختر ۱۶ ساله‌ای داشت که در خیابان در اولین روز از اعتراض‌ها تیر خورد. خانواده‌اش مرگ وی را به دلیل فشار ماموران دولتی ایران گزارش نکرده‌اند. ترس از آن است که اگر آنها این خبر را عمومی سازند، ماموران دولتی تنها فرزند باقی ماندۀ این خانواده را مجازات خواهند کرد. این پسر یک دانشجو است و اگرچه در تظاهرات شرکت نداشته ‌است، ولی ماموران دولتی این امر را روشن ساخته‌اند که چنانچه خانواده مرگ دخترشان را گزارش دهند، او یک هدف است.

این تهدیدها توخالی نیست. ماموران دولتی به تازگی مشغول هدف قرار دادن فرزندان و وابستگان رهبران مخالف هستند. برای مثال، عاطفه امام، دختر ۱۸ سالۀ جواد امام، رییس ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در تهران، زندانی شده است و تحت فشار قرار گرفته تا «اعتراف» کند که پدرش مجرم بوده است. همزمان، به نقل از مادر وی، لیلی سادات جلال‌زاده، دولت عاطفه را شکنجه کرده تا بر پدرش فشار بیاورد که متهم بودن دیگر اشخاص در اطراف موسوی را اعتراف کند.

در دسامبر، خواهرزاده میرحسین موسوی رهبر مخالفان مورد اصابت گلوله‌ای قرار گرفت و کشته شد. در همان ماه، ماموران دولتی ایران خواهر شیرین عبادی برندۀ جایزۀ نوبل و مدافع حقوق بشر را دستگیر کردند. عبادی در مصاحبه‌ای با امید معماریان چاپ شده در «انتر پرس سرویس» گفت که ماموران دولت ایران “خواهر من را به عنوان گروگان گرفته‌اند، به این امید که من از فعالیت‌های خود دست بکشم”.

تعدیات علیه جامعۀ بهائیان ایران نیز در این مدت، شدت گرفته است.  هفت تن از رهبران جامعۀ بهائی اکنون در تهران در حال محاکمه پشت درهای بسته به اتهام جاسوسی روبرو هستند. مجمع معنوی ملی بهائیان ایالات متحده آمریکا اذعان کرده است که قوانین ایران زندانی کردن افراد بدون تفهیم اتهام برای دو ماه را ممنوع کرده است. در این مورد، همچون بسیاری از سایر مواردی که اینجا مورد بحث قرار گرفت، ماموران دولتی ایران نه تنها کنوانسیون‌های حقوق بشر را که ایران یکی از اعضای آن است، بلکه همچنین قوانینی را که خود مورد تصویب قرار داده‌اند نقض کرده‌اند.

اعدام زندانیان و معترضان نیز افزایش یافته است. در تاریخ ۲۸ ژانویه، محمدرضا علی زمانی و آرش رحمانی‌پور به جرم «محاربه» یا جنگ با خدا اعدام شدند. اگرچه مقامات دولت ایران مدعی شدند که آن دو در تظاهرات ضددولتی پس از انتخابات مناقشه‌انگیز فعال بودند، اما وکیل رحمانی‌پور اعلام کرد که وی یک ماه پیش از انتخابات دستگیر  شده بود.

از حضور وکیل او به منظور دفاع  در محاکمۀ نمایشی وی در ژوئن جلوگیری به عمل آمد و وکیلش از شنیدن خبر اعدام موکلش از طریق اخبار شوکه گردید. پدرش خبر اعدام پسرش را از تلویزیون شنید. نه نفر دیگر از فعالان به جرم محاربه محکوم شده‌اند و در انتظار اجرای حکم اعدام هستند. بیش از صدها نفر در انتظار محاکمه قرار دارند، هرچند از دسترسی به وکیل محروم شده‌اند.

در ۱۵ فوریه، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد به شدت ایران را در طی نشست «بررسی دوره‌ای جهانی» (یو. پی. آر.) که شامل مرور وضعیت همه اعضای سازمان ملل می‌شود مورد انتقاد قرار داد. نمایندۀ ایران این انتقاد را مردود دانست و پیشنهادهای مهم سازمان ملل را در خصوص بهبود وضعیت حقوق بشر در این کشور نپذیرفت. ایران توصیه‌هایی را چون توقف اعدام‌مجرمان نوجوان؛ تضمین‌هایی در مورد برگزاری محاکمۀ عادلانه، تحقیق در خصوص اتهامات شکنجه از جمله تجاوز به عنف، و آزاد کردن افرادی بازداشت شده‌ای که برای احقاق حقوق انسانی خود به طور مسالمت‌آمیز رفتار کرده‌اند، رد کرد. در حالی که ایران پیشنهادی را مبنی بر همکاری با کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل متحد پذیرفت، چندین توصیه‌دیگر را به منظور اجازه بازدید گزارشگر مخصوص شورا در زمینه شکنجه از این کشور نپذیرفت. به گزارش سازمان عفو بین‌الملل، ایران توصیۀ احترام به آزادی مذاهب را پذیرفت اما توصیه‌ای به منظور پایان تبعیض علیه بهائیان را قبول نکرد.

چرا ایران نسبت به فشار در مورد حقوق بشر حساس است

به رغم رد این توصیه‌ها از طرف ایران، باید یادآور شد که مقامات ایرانی نسبت به انتقاد از پروندۀ حقوق بشر خود حساس هستند. این عمدتا به دلیل جاه‌طلبی ایران، برای شناساندن خود  به عنوان رهبر منطقه است. ماهیت انقلاب خود محرک این انگیزه است. سه دهه پیش، این ایران – نه واشنگتن-  بود که صحبت از تغییر رژیم ‌می‌کرد. انقلابیون پیروز به دنبال صدور انقلاب به کشورهای همسایه با هدف بازآفرینی خاورمیانۀ مورد تصور خودشان  بودند.تلاش‌های تهران شکست ژرفی خورد. هیچ کشور دیگری راه تهران را دنبال نکرد، و از اوایل دهه ۱۹۹۰، روشن بود که انقلاب ایران خود دچار مشکل است. ایران ورشکسته، جنگ‌زده، منزوی، و دچار کمبود سرمایه‌گذاری ‌بین‌المللی بود. ایران یک پیشوا و رهبر نبود.

در واکنش به این واقعیت‌ها، تهران یک رویکرد جدید اتخاذ کرد. به جای صادر کردن انقلاب، ایران در پی این شد تا به یک مدل حکومت اسلامی تبدیل شود تا دیگران بخواهند از آن  تقلید کنند. اما کشورهایی که هدفشان بازی کردن نقش رهبری است، چاره‌ای جز اینکه سوابق خود را پاسداری کنند ندارند. همانطور که عکس‌العمل خشونت‌آمیز دولت ایران در مورد تظاهرات انتخاباتی بیشتر باعث بی‌اعتبار شدن دولت در داخل شد، توجه ‌بین‌المللی بر نقض حقوق بشر در ایران کمک خواهد کرد که صلاحیت این کشور برای رهبری منطقه تضعیف شود.تهران این را می‌داند. این تا حدی دلیل آن است که چرا تهران سرمایۀ زیاد دیپلماتیکی صرف کم‌رنگ کردن قطعنامه‌های محکومیت کارنامۀ حقوق بشر خود در نهادهای ‌بین‌المللی می‌کند. همچنین دلیل آن است که چرا دولت ایران در منحرف کردن توجه‌ها از پروندۀ خود فوراً به انتقاد از تضییع حقوق توسط واشنگتن می‌پردازد. به عنوان مثال، ایران محمدجواد لاریجانی را که یک مقام بلندپایه و باتجربه، دبیر کل شورای عالی حقوق بشر ایران و نیز از اعضای خانوادۀ برجستۀ لاریجانی‌هاست به نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل در ژنو فرستاد. اعزام  چنین نمایندۀ عالی رتبه‌ای نشان دهنده اهمیتی است که تهران به دفاع از کارنامۀ حقوق بشر خود در صحنۀ ‌بین‌المللی می‌دهد.

این را با رفتار کره شمالی و یا میانمار، که بیشترمواقع محکومیت خود را در مورد پروندۀ حقوق بشرشان نادیده می‌گیرند، مقایسه کنید.

حقوق بشر به فریاد جنبش سبز ایرانیان تبدیل شده است. امروز، بلندترین صداهای که خواستار احترام به حقوق بشر هستند از خود جامعّۀ مدنی ایران و رهبران آن برمی‌خیزد.

انتقاد از پروندۀ حقوق بشر ایران نباید با دخالت در امور داخلی ایران، اشتباه شود. به عنوان یکی‌از امضاء کنندگان کنوانسیون‌های متعدد، ایران تعهد قانونی دارد که از حقوق بشر حمایت کند- و اگر ایران به تعهدات خود پایدار نباشد، جامعۀ ‌بین‌المللی موظف است که اعتراض خود را بازگو نماید.

پیشنهادها

جهان نباید وضیعت حقوق بشر در ایران را به فراموشی بسپارد. مدت‌هاست که فقط به‌طور ویژه بر روی موضوع هسته‌ای تمرکز شده در حالی که از توجه به چالش‌های دیگری که سیاست‌های دولت ایران مطرح می‌کند کوتاهی گردیده است. این مساله نه تنها به زیان حقوق بشر در ایران بوده بلکه حتی باعث محدودیت، یک بعدی شدن و در نتیجۀ ناموفق بودن سیاست واشنگتن در مورد ایران شده است

جامعۀ جهانی ‌می‌تواند کارهای بسیاری به منظور توقف نقض حقوق بشر در ایران به انجام برساند. و آمریکا‌ می‌تواند همگام با متحدان خود در جامعۀ جهانی‌ کارهای زیادی در این مورد انجام دهد. نمونه‌هایی از اقداماتی که می‌تواند انجام پذیرد، در زیر گفته شده است.

۱- سکوت را بشکنید: این امر باید کاملا شفاف باشد که از نقطه نظر اخلاقی‌ ایالت متحده از تقاضا مردم ایران برای حقوق انسانی‌شان حمایت می‌کند. سکوت شفافیت را خدشه‌دار می‌کند. ایالت متحده باید قویا و پیوسته از بدی وضعیت حقوق بشر در ایران سخن بگویند. در بیانیه‌های دولت آمریکا‌، به خصوص در طی نشست «بررسی دوره‌ای جهانی» سازمان ملل متحد، علامت ضربدری در کنار وضعیت حقوق بشر در ایران قرار داده شده است. با این حال، بیانیه‌هایی که دربارۀ حقوق بشر در ایران صادر می‌شود باید پیوسته باشد و از ویژگی زبان کنشگرایانۀ آمریکا در خصوص ایران برخوردار باشد نه اینکه فقط موقتی و واکنش‌گرایانه انجام پذیرد.

۲- فشار بر ایران در مجامع بین‌المللی: ایالت متحده باید، با همکاری جامعۀ جهانی،‌ از هر فرصتی در مجامع ‌بین‌المللی به منظور فشار بر ایران در مورد پروندۀ حقوق بشری‌اش بهره جوید.

۳- تعیین نماینده‌ای ویژه سازمان ملل: برای نمونه، ایالت متحده باید در کنار جامعۀ ‌بین‌المللی خواستار برگزاری یک نشست ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد شود که هدف آن تعیین یک نمایندۀ ویژه سازمان ملل در مورد حقوق بشر در ایران باشد. این اقدامی‌است که مدافعان برجستۀ حقوق بشر در ایران، همانند مهرانگیز کار و شیرین عبادی، بارها خواستار آن شدنده‌اند.

۴- حقوق بشر بخشی از تلاش‌های دیپلماسی با ایران شود: در حال حاضر دیپلماسی در ایران، با توجه به فلج شدن سیاسی تهران پس از اختلافات انتخاباتی، بیهوده به نظر می‌رسد. با این حل، هر گاه که دیپلماسی دوباره از سر گرفته شود، نباید فقط محدود به مسالۀ هسته‌ای باشد. برعکس، باید وضعیت حقوق بشر در ایران در دستور کار قرار گیرد. فشار بر ایران در مجامع ‌بین‌المللی آن زمانی‌موثرتر می‌‌شود که، واشنگتن بر روی پروندۀ حقوق بشر ایران هم از راه‌های دیپلماتیک فشار بیاورد.

۵- حقوق بشر را باید به خاطر خود آن دنبال نمود: بسیاری از ازاعضای جامعۀ حقوق بشر نگران این امر هستند که حقوق بشر به عنوان ابزاری برای کسب امتیاز در موضوع هسته‌ای به کار گرفته شود. در نتیجه، حقوق بشر به برگه‌ای برای چانه‌زنی ‌در مذاکرات هسته‌ای تبدیل گردد و این مهم قربانی تضمین یک قرارداد هسته‌ای شود. این یک رویکرد فاجعه‌آمیز خواهد بود. برعکس، حقوق بشر باید به خاطر اهداف خودش، با در نظر گرفتن منافع درازمدت و قدرت نرم ایالات متحده در ایران، دنبال شود.

۶-  تنش‌های نظامی در حداقل ممکن نگاه داشته شود: هنگامی که تهدیدات نظامی به میان می‌آید، ایالت متحده باید با احتیاط گام بر دارد. در زیر سایۀ تهدید نظامی خارجی‌، نبرد دشوار مدافعان حقوق بشر در ایران تقریبا غیرممکن می‌‌شود، چرا که دولت ایران در بهره‌برداری از تهدیدات خارجی ‌برای سرکوب مخالفان داخلی بسیار مهارت دارد.

۷- از مردم محافظت کنید و متجاوزین را هدف قرار دهید: ایالت متحده باید از تحریم‌هایی که باری بر شانۀ مردم و نه دولت ایران، می‌گذارد بپرهیزد. تحریم‌های گسترده‌ای که کلّ اقتصاد ایران را هدف قرار می‌دهد باعث می‌‌شود که شهروندان عادی خیلی‌ بیشتر از نخبگان قدرت صدمه ببینند.‌ هرگونه تحریم جدید نه تنها باید بیزاری از رفتارهای ‌بین‌المللی تهران را نشان دهد، بلکه به روشنی نشان دهد که ایالت متحده به تعهد خود برای آسیب نرساندن به شهروندان عادی ‌ایران پایبند است. ایالات متحده باید تحریم‌های خود را بر روی نقض‌کنندگان حقوق بشر متمرکز کند. تحریم‌های هدفمند باید بر افراد خاص معینی‌ در داخل حکومت و سپاه پاسداران، که مسئول سرکوب و نقض حقوق بشر است، تحمیل شوند.

۸- سیاست‌هایی‌ که به‌طور غیرعمدی مردم ایران را مجازات می‌کنند، اصلاح شوند: به عنوان بخشی از تحریم‌های گسترده علیه رژیم ایران که در دو دهه گذشته به وجود آمده است، سیاست‌های آمریکا در وضیعتی باقی ‌مانده که به طور غیرعمدی باعث رنج بیشتر مردم بی‌گناه ایران می‌‌شود. برای مثال، تحریم‌های ایالات متحده مانع از این می‌‌شود که آمریکا یی‌ها به سازمان‌های مشروع حقوق بشر در ایران پول اهدا کنند. با وجود اینکه وزارت امور خارجۀ آمریکا به تازگی اعلام کرد که با رفع محدودیت‌ها در ارسال نرم‌افزار ارتباطی‌ به ایران که مدافعان حقوق بشر در ایران را تواناتر می‌سازد، در حال برداشتن اولین گام به سوی اصلاح سیاست‌های غیرمفید برای ایران است، سیاست‌گزاران باید به نگاهی‌ ژرف‌تر در سیاست‌های کنونی در خصوص ایران از این گام بحرانی فراتر رفته و اصلاحات مشابهی را انجام دهند.

استقبال نایاک از شروع تدوین تحریم‌های هدفمند

واشنگتن، دی سی – شورای ملی ایرانیان آمریکا از تصمیم دولت اوباما برای تدوین تحریم های هدفمند بر علیه رهبران ایران در ازای تحریم هایی که بر مردم ایران فشار وارد میکنند، استقبال میکند

دخی فصیحیان، از اعضای هیات دبیران نایک گفت :‌ در حالیکه مردم ایران همچنان با شجاعت برای احقاق حقوق‌شان ایستادگی میکنند، شورای ملی ایرانیان آمریکا از دولت آمریکا خواسته که مردم ایران را به خاطر رفتارهای دولت‌شان تنبیه نکند. ما خوشحالیم که دولت اوباما متعهد است که  روابط‌اش را با تهران طوری تنظیم کند که بر مردم بیگناه فشارهای غیر ضروری را وارد ننماید.

در اظهارات کنگره که در ماه دسامبر در برابر گروه امنیت ملی متعلق به کمیته نظارت مجلس ارائه شد، تریتا پارسی دبیر کل شورای ملی ایرانیان آمریکا گفت: بعد از تحولات عظیمی که در تابستان گذشته اتفاق   افتاد، ادامه بی‌توجهی به فشارهای ایجاد شده توسط تحریم‌های کلی (گسترده) بر تلاشهای دموکراسی خواهانه ملت ایران، برای خود ما هزینه خواهد داشت.

تغییرات قابل توجهی در برنامه واشنگتن برای تحریم‌های ایران در سال جدید ایجاد شده است. کاخ سفید به قانونگذاران پیشرو گفته است که دولت از لایحه تحریم‌های غیر هدفمند که اقتصاد ایران را به صورت کلی تحت تاثیر قرار داده و باعث تنبیه مردم بیگناه ایران می شود، حمایت نمیکند.

مقامات بلند پایه دولت آمریکا به روزنامه نگاران گفته اند که تحریم‌های هدفمندتر را بر تحریم‌های به اصطلاح فلج کننده ترجیح میدهند چرا که نمیخواهند مردم ایران دولت آمریکا را مقصر منزوی شدنشان بدانند. یک مقام بلند پایه افزود: ما باید در این زمینه مهارت به خرج دهیم باشیم، چرا که برای ما مهم است مردم ایران منزوی شدن کشورشان را چگونه تحلیل میکنند – آیا رژیم ایران را مقصر میدانند و یا به اشتباه باور میکنند که ما مقصر هستیم؟

شورای ایرانیان آمریکا از لایحه‌ای که مقامات ایرانی مسوول تجاوز به حقوق بشر را هدف قرار داده و در عین حال از حرکت در مسیر حذف محدودیتها برای دسترسی  ملت ایران به اطلاعات، حقوق اولیه و آزادی ها، حمایت میکند.

شورای ایرانیان آمریکا در درخواست‌اش از قانونگذاران تصریح میکند که از اقدامات حامی ملت ایران حمایت کنند و از کنگره میخواهد که از استراتژی رییس جمهور فعلی در برخورد با ایران حمایت کند.

بیانیۀ زیر توسط شورای ملی ایرانیان آمریکا (نایاک) در پاسخ به مقالۀ «واشنگتن تایمز» منتشر شد:

واشنگتن دی. سی. – «شورای ملی ایرانیان آمریکا» (نایاک) به نتایج کوشش‌های خود در زمینۀ تحکیم امنیت ملی آمریکا از طریق سیاست‌های هوشمندانه و مؤثر خود در خصوص ایران افتخار می‌کند. اشارات ضمنی «واشنگتن تایمز» که فعالیت‌های این شورا را در جهت نقض قوانین مالیاتی، قانون ثبت نمایندگی‌های خارجی و قوانین آشکارسازی فعالیت‌های لابی می‌داند به‌شدت از سوی این شورا تکذیب می‌شود.

این شورا در جریان دادخواهی و شکایت خود به دلیل افتراهای مطرح شده از سوی «حسن داعی‌‌الاسلام» در دادگاه ده‌ها هزار سند و کلیۀ مدارک مالی خود را در دسترس گذاشت. این مدارک ثابت می‌کند که اتهامات وارده به این شورا کاملا بی‌پایه است. قاضی درخواست «داعی‌‌الاسلام» را برای رد هیجده مورد از نوزده مورد اتهامات وارد شده نپذیرفت. با توجه به این امر متهمان تصمیم گرفتند با بدخواهی این مدارک را در اختیار «الی لیک»، یکی از خبرنگاران «واشنگتن تایمز» قرار دهند تا بتوانند این موضوع را به جای دادرسی در یک دادگاه قانونی، به یک رسانه بکشند.

شورای ملی ایرانیان آمریکا یک سازمان آموزشی است که نمایندۀ آمریکائیان ایرانی‌نژاد است. فعالیت‌های این سازمان در زمینه‌های آموزشی، ترویج و به‌طور محدود در امور لابی‌گری بر طبق قوانین و مقررات آمریکا انجام می‌شود. این شورا هیچ نوع فعالیت لابی‌گریی برای جمهوری اسلامی ندارد. پشتیبانی و حمایت‌های این شورا فقط متوجۀ جامعۀ ایرانی-آمریکائی است، جامعه‌ای که اکثریت قابل توجه آن با سیاست‌های حکومت ایران مخالف است.

مقالۀ آقای لیک فاقد شواهدی برای ادعاهای مطرح شده است و حتی به یک اتهام مستقیم نیز ختم نمی‌شود. به‌جای آن این مقاله به اشارات ضمنی بسنده می‌کند و به گمان‌زنی‌های توطئه‌آمیز می‌پردازد که احتمالا هدف آن کاشتن تخم شک و بدبینی در مورد این شورا در اذهان عمومی و ایجاد بحث و شبهه پیرامون این سازمان است

این پدیده دنبال‌رویی از طرح شناخته شدۀ فعالان نومحافظه‌کار است که بر اساس آن آنان برای بدنام کردن این شورا به اتهام‌زنی، افترا و شایعه‌پراکنی پرداخته‌اند بدون آنکه کوچکترین مدرکی برای اثبات ادعاهای خود ارائه دهند.

در واقع شواهد موجود کاملا بر خلاف این ادعاهاست. چرا باید سفیر وقت آقای جان لیمبرت و گروگان پیشین حکومت ایران، به هیئت مشاوران سازمانی ملحق شود که تصور می‌رود مدافع منافع همان حکومتی است که او را برای مدت 444 روز به گروگان گرفته بود؟ این ادعا در بهترین حالت غیرمنطقی، و در بدترین حالت مضحک جلوه می‌کند.

آقای لیک در مقالۀ خود بر ایمیل‌ها و اسنادی تمرکز کرده است که با حکم از پیش صادر شدۀ او برعلیه شورای ملی ایرانیان آمریکا (نایاک) تناسب کامل دارد. اگرچه، اساس و پایۀ مقالۀ «لیک» اطلاعات نادرست دربارۀ این شوراست که توسط «حسن داعی‌‌الاسلام» فراهم شده است، اما در این مقاله حتی یک پرسش در مورد دادخواهی قانونی ما مطرح نمی‌شود، که این دعوی چرا به دادگاه برده شد، برداشت ما از محرک سیاسی «داعی‌‌الاسلام» چیست و ارتباط او با سازمان تروریستی «مجاهدین خلق» چه می‌باشد؟ این شورا آقای «لیک» را تشویق کرد که شواهد مربوط به نقش «داعی‌‌الاسلام» را در سازمان «مجاهدین خلق» بررسی کند. اما «لیک» از هرگونه بررسی در مورد منابع اطلاعاتی خود سر باز زد.

به‌روشنی می‌توان دریافت که چگونه برخی از عناصر نومحافظه‌کار بر آنند که بین ایرانیان خارج از کشور در زمانی که بیش از همیشه به یگانگی آنان برای پیش‌برد آمال آزادی‌خواهی ملت ایران نیاز است تفرقه بیاندازند. در حالی‌که بعضی از اعضای برجستۀ جامعۀ ایرانیان خارج از کشور در مورد فعالیت‌های این شورا دچار پاره‌ای سوء‌تفاهمات شده‌اند، ما دستمان را بسوی‌ ایشان دراز می‌کنیم و در دامی که برای خصومت‌افکنی بین اعضای این جامعه پهن شده است پا نمی‌گذاریم.

شورای ملی ایرانیان آمریکا (نایاک) در واشنگتن دی. سی. به صدائی پرطنین برای جامعۀ ایرانی – آمریکایی بدل گشته است که پیام آن تمرکز بیشتر بر موضوع حقوق بشر در ایران، مخالفت با جنگ بین آمریکا و ایران، و مخالفت با تحریم‌های گستردۀ اقتصادیی است که در عین آسیب زدن به مردم ایران، رژیم تندرو آن را قدرت می‌بخشد، و نیز حمایت از دیپلماسی بین دو کشور برای حل اختلافات خود به ‌روشی صلح‌آمیز است.

نماینده کنگره، هارمن، از بیانیه موسوم به “تفکیک قومی در ایران” عقب نشینی کرد

در پی استیلا و تهاجم های متمادی، ملت ایران همواره و برای هزاران سال یکپارچگی قومی خود را حفظ کرده است و به رغم برخورداری از تنوع قومی و پس زمینه های مختلف نژادی هویت مشترک ایرانی عامل اتحاداین مردم بوده است. اینک که ما از رییس جمهوری برخورداریم که بر نقش دیپلماسی تاکید دارد و از شرایط برخورد وجنگ بین ایران وایالات متحده احتراز می کند، در روز سوم ماه مه، جین هارمن نماینده دموکرات کنگره از کالیفرنیا ایده ای را مطرح کرده است موسوم به: تفکیک ملت ایران براساس تفرقه و انشقاق اقوام.

درخلال برگزاری کمیته سالیانه مشترک امور عمومی آمریکایی –اسراییلی (آیپک) ، نماینده کنگره از کالیفرنیا طرح خود را در پاسخی به این سوال که چگونه می توان ایران را از توسعه سلاحهای اتمی بازداشت، ارائه کرد. او با بیان اینکه :”فارسها اکثریت را درایران ندارند بلکه غالبیت دارند واینکه اقوام و نژادهای گوناگونی درایران زندگی می کنند که با استراتژی و رهیافت ها جمعیت حاکم همسویی ندارند، من معتقدم که تاکید بر انشقاق و انفکاک جمعیتی می تواند رهیافت مثمر ثمری باشد.”

به محض انتشار این خبر، نایاک (شورای ملی ایرانی-آمریکایی ها) با برگزاری کمپینی خواستار واپس گیری بیانیه این نماینده کنگره از کالیفرنیا شد. تنها درخلال دو روز نایاک موفق به جمع آوری هزارها امضا و تهیه نامه ای خطاب به دفتر ایشان شد. متعاقبا روز بعد دیدار و گفتگویی بین نایاک و دفتر هارمن صورت گرفت.

هرمان خطاب به نایاک بیان کرد که: “قصد نداشته وندارم که به تفرقه و درگیری قومی درایران دامن بزنم چرا که این اقدام کمترین ثمری ندارد. بلکه اظهارات من درباره ایران تنها بخش کوچکی از یک سخنرانی طولانی بوده است که دراینجا بابت آنچه این گفته ها ممکن است به دنبال داشته باشند، عذر خواهی می کنم.”

هرمان افزود: “نظر من این بود که تنوع نقطه نظرات درایران موضوعی است که می تواند به ایالات متحده به درک بهتری برای تدوین استراتژی و رهیافتی مبتنی بر متقاعد کردن دولت ایران برای کنار گذاشتن برنامه تولید سلاح اتمی ، کمک کند.”

شنیدن نقطه نظرات تند وتیزی درقبال ایران به دلیل راضی کردن بخش کوچکی از رای دهندگان هر از چندگاهی دیده شده است که به عنوان مثال می توان به مصاف انتخاباتی 2007 اشاره کرد که در آن نامزد ریاست جمهوری هیلاری کلینتون مدعی شد: “در ده سال آینده، که در طی آن ممکن است ایران احمقانه به سمت حمله به اسراییل گام بردارد، ما آمادگی کامل برای امحاء آنان را داریم.”

بسیاری از ایرانی-آمریکایی ها در سراسر کشور از چنین بیاناتی احساس خوف کردند هرچند بخشی حق را به اودادند که مجبور بود درآن جمع چنین سخن بگوید. ایرانی-آمریکایی ها که از این بیانات احساس ناخوشایندی داشتند در نشست ها و میهمانی ها به گونه ای این موضوع را بیان می کردند که ما را به شک انداختند که آیا نسبت به این اظهارات موضع بگیریم یا نه.

شاید ظهور رییس جمهوری مثل اوباما و تزریق احساس خواستن توانستن است به جامعه ایرانی-آمریکایی ها ما رابیشتر از قرارگرفتن درحاشیه خارج کرده است و این احساس را تقویت کرده است که ما از جمعیتی که همواره احساس قربانی بودن را داشته است به هر دلیل همانطور که دراین هفته رخ داد به سمت جامعه ای تاثیر گذار که می تواند بر فضای سیاسی تاثیر گذار باشد، گام برداریم. ما می توانیم تغییراتی را که مایل به مشاهده آن در سیاست آمریکا هستیم، صورت دهیم. پاسخ ملایم نماینده هارمن حاکی از توانمندی و بروز سیاسی ایرانی-آمریکایی درعرصه سیاسی می کند.

آنچه که نایاک توانست در کاپیتول صورت دهد، جز با حمایت و مشارکت فعال اعضا غیر قابل دستیابی بود. این پیروزی تنها نمونه ای از پیروزی هایی است که من انتظار دارم در آینده به عنوان یک روال جاری و نه یک استثنا شاهد باشم.