Trita Parsi

Trita Parsi

مسلمانها ارتباطي به تيراندازي فلوريدا نداشتند. اما در امريكا با مسلمانها بعنوان يك تهديد برخورد مي شود. چرا؟

ترامپ دارد بطرزي آگاهانه اذهان عمومي را از خطر و تهديد گروههاي نژادپرست و افراط گرايان راست منحرف و در عوض مردم را مشغول خطر و تهديد مهاجرين و مسلمانها مي كند.
تظاهرات روز چهارشنبه ٢١ فوريه ٢٠١٨ دانش آموزان دبيرستان مارجوي استونمن داگلاس پارك لند فلوريدا، در مقابل ساختمان كنگره امريكا، يك هفته بعد از كشته شدن ١٧ نَفَر در اين دبيرستان، ياد آور اين واقعيت است كه دونالد ترامپ امريكا را نا أمن تر كرده است.
تيراندازيهاي كشتار جمعي قبل از ترامپ هم رخ داده است. اما كاري كه او دارد مي كند و روساي جمهور قبل از او انجام نداده بودند، اين است كه او دارد جهت تمركز افكار عمومي نسبت به تهديد و خطر گروههاي نژادپرست و افراط گرايان راست را به سمت خطر و تهديد مهاجرين و مسلمانها منحرف و تغير مي دهد.
او در سطح بين المللي عليرغم پيشبينهاي خيلي دقيق در مورد اعمال خشونت از سوي گروههاي نژاد پرست افراطي، اقدام به اعمال يكسري ممنوعيتها در مورد مسلمانان كرده و شهروندان كشورهايي را هدف قرار داده است كه هيچ سابقه و نقشي در اقدامات تروريستي در خاك ايالات متحده نداشته اند.
نشانه هاي بسياري دال بر تهديد جدي بودن نيكلاس كروز در دست است. او در رسانه هاي اجتماعي و عمومي اعلام كرده بود كه چنين قصدي را دارد. او خيلي صريح و ساده در باره كشتن صحبت مي كرد. و بنا به اظهار دانش آموزاني كه با او همكلاس بوده اند از ديدگاهاي نژادپرستانه و تحقير آميز در مورد سياه پوستان، لاتينوها و مسلمانان برخوردار بود.
اوشن پارودي “ocean parodi” يكي از دانش آموزان دبيرستان مارجوي اسونمن داگلاس در فلوريدا كه حادثه كشتار اخير در ان اتفاق افتاده است به خبرنگار ديلي بيست “daily Beast” گفت او ( نيكلاس كروز) هميشه مسلمانان را بعنوان تروريست و بمب گذار تحقير مي كرد و هميشه كلاه ترامپ را بر سر مي گذارد.
يكي ديگر از دانش آموزان مي گفت او معتقد بود ” سفيد پوستان از ديگران برتر و بالاتر هستند”
اما عليرغم همه اين واقعيته، پيش بيني ها و اظهارات همكلاسيهايش مبني بر احتمال چنين اقدامي توسط وي و با وجود اينكه از سال ٢٠١١ به دليل مورد مظنون بودنهاي پي در پي، پليس بيش از ٣٩ بار به خانه او سر زده بود و اف. بي. اي. حداقل دو اخطار در مورد او دريافت كرده بود، هنگام خريد اسلحه هيچ تحقيقي در مورد گذشته وي صورت نگرفته است.
و دليل آن صرفا اين است كه نشاني هاي نيكلاس كروز با تعاريف ترامپ از تهديد يعني مهاجران، جوانان افريقايي امريكايي، مسلمانان و كلا افراد غير سفيد پوست مطابقت ندارد.
همانطوريكه نشانه هاي جوان ١٧ ساله ويرجينيايي با تفكر نيو نازي متهم بقتل اسكات و باكي فريكور درست قبل از كريسمس ٢٠١٧ با نشانه ها و تعاريف ترامپ از تهديد مطابقت ندارد.
بنقل از نو جواناني كه در همسايگي اين جوان ١٧ ساله زندگي مي كنند، دوسه هفته قبل از مورد اتهام قرار گرفتنش صليب شكسته (سمبل آلمان نازي ) را در فضاي سبز مشترك محله مسكوني كه در انجا زندگي مي كرد نصب كرده بود.
تصور كنيد اگر همسايه ها گزارش ميكردند كه يك نو جوان ١٧ ساله سمبل داعش را در محله مسكوني كه در انجا زندگي مي كند نصب كرده است. يا اف. بي. اي. گزارشي دريافت ميكرد كه نيكلاس كروز هوادار گروههاي داعشي است، چه اتفاقي مي افتاد. فكر ميكنيد حالا حالاها و به اين زوديها رسيدگي، تحقيق، و بازجويي پيرامون اين پرونده بسته مي شد؟
ما قطعا نمي دانيم. اما بسياري از شواهد بيانگر اين واقعيت است، كه مجريان قانون مستلزم هستند حتي كوچكترين و جزئي ترين گزارش ها در مورد داعش را تا رسيدن به جواب پيگيري نمايند. اين در حالي است كه موارد مشابه ديگر از چندان اهميت و أولويتي برخوردار نمي باشند. اين امر حتي در مورد مردم عادي نيز صادق است، براي انها هم گزارش در مورد هواداران داعش در مقايسه با گزارش در مورد نيو نازيها از اولويت بيشتري برخوردا است.
اشاره و تاكيد دائم ترامپ به تهديد و خطر ريشه در يك ارزيابي طبيعي ندارد. بلكه از سياست او نشئت گرفته است.
بنظر مي رسد ترامپ نيو نازيها، سفيد پوستان افراطي و نژاد پرست و محركان اضطرابهاي نژاد پرستانه را جزء حوزه هواداران خود مي داند. ترسيم اين گروه ها بعنوان تهديد خلاف منافع اوست. در عين حال ترسيم تهديد و خطرناك نشان دادن آنهايي كه اين گروها از آنها متنفرند در خدمت منافع و برنامه هاي او مي باشند. هرچه مهاجرين و مسلمانها بيشتر بعنوان خطر و تهديد مطرح شوند، امريكايي هاي نژاد پرست هوادار ترامپ هم بيشتر خواهند شد.
كه البته باعث كاهش هرچه بيشتر امنيت در امريكا خواهد گرديد. اين امر نه صرفا بخاطر قرار دادن امريكايي ها در مقابل همديگر ، بلكه به اين دليل است كه ترامپ با اين اقدام تمركز مردم را از تهديد واقعي يعني تهديد افراط گرايان راست و نژادپرستها كه خطرشان اگر بيشتر از داعش نباشد كمتر از آنها هم نيست منحرف كرده است.(از ١٢ سپتامبر ٢٠٠١الي ٣١ دسامبر ٢٠١٦ عوامل گروههاي راست افراطي ٦٢ فقره اقدام تروريستي انجام داده اند. اين در حالي است كه گروههاي افراطي مسلمان در همين زمان ٢٣ فقره اقدام تروريستي داشته اند.)
اما ترامپ فقط امنيت داخلي امريكا را به مخاطره نينداخته است. طرح ممنوعيت مسلمانان او نيز نشئت گرفته از همان جابجايي و تغير تمركز افكار عمومي ازتهديدات جدي و واقعي موجود به تهديدات
ساختگي راحت با پيش زمينه هاي سياسي مي باشد.
بر اساس اعلام موسسه كاتو ارتباط شهروندان هفت كشوري كه در طرح اوليه ممنوعيت مهاجرتي ترامپ قرار گرفته اند با تعداد كشته شدگان اقدامات تروريستي در خاك ايالات متحده امريكا صفر است.
مصبب بيش از ٩٤ درصد از كشته شدگان مرتبط با اقدامات تروريستي در خاك ايالات متحده از سال ١٩٧٥ الي ٢٠١٥ شهروندان سه كشور دوست و همپيمان خود امريكا هستند كه نام هيچ يك از آنان در طرح ممنوعيت مهاجرتي مذكور نمي باشد. مهمتر اينكه بر اساس گزارش سازمان امنيت كشور امريكا homeland security موضوع تابعيت
” شاخص معتبري” در رابطه با اقدامات تروريستي نمي باشد. و اين امر اساس طرح ممنوعيت مهاجرتي ترامپ را تضعيف و بي اعتبار كرده است.
اين كاملا بديهي و واضح است كه داعش الهام بخش تروريست بوده و تهديد و خطر است. اما بجاي برخورد و تحت فشار قرار دادن اين شبكه تروريستي و حاميان مالي آنها كه همانا كشورهاي همپيمان خود امريكا مي باشند- ترامپ انتخاب كرده است تا در يك بازي سياسي كه بيشتر شخصي بنظر مي رسد تا پيشبرد منافع امريكا، بجاي برخورد با داعش، كشورهاي مسلماني را مورد هدف قرار دهد كه شهروندان آنها كمترين خطر و هزينه را براي امريكا داشته اند.
او با اين روش قصد دارد محوريت خطر و تهديد مهاجرين و مسلمانها را جا انداخته عقايدش را در جامعه به نتيجه برساند. در واقع بنظر مي رسد او دارد آگاهانه با اعمال ممنوعيت مسلمانها، افكار عمومي را از عملكرد و حمايتهاي دولتهاي حامي تروريست كه همانا جزء همپيمان خود او و دولتش مي باشند منحرف و روي كارهاي انها سرپوش بگذارد.
غفلت آگاهانه نسبت به گروههاي راست افراطي، باعث افزايش كشتار در جامعه گرديده،و مردم امريكا كم كم نه تنها دارند متوجه بازي سياسي ترامپ با مسايل امنيت داخلي بلكه متوجه اقدامات مشابه وي با امنيت مرزي نيز مي گردند.

آزمايش قدرت اسرائيل – ايران در سوريه رقم خواهد خورد يا در نيويورك؟

تريتا پارسي در مقاله اي تحت عنوان فوق كه در تاريخ ١٥ فوريه ٢٠١٨ در نشريه اينترنتي ديفنس وان
بچاپ رسيد به بررسي تنش احتمالي بين ايران و اسرائيل و اينكه اين قدرت نمايي در خاك سوريه و يا در شوراي امنيت سازمان ملل متحد ادامه و پيگيري خواهد گرديد پرداخته است. وي در اين مقاله مي نويسد:

در خاورميانه امروز، كشورها وقتي براي جلوگيري از تشديد منازعات و درگيريها بدنبال قدرتي نفوذ گذار براي فشار بر بازيگران منطقه هستند به واشنگتن رو نمي كنند. بلكه به سمت مسكو مي روند.
روسيه با توجه به نفوذي كه روي اسرائيل، ايران و سوريه دارد از موقعيت منحصر بفردي براي توقف تهديد منازعات و درگيريهاي گسترده اي كه در شرف انفجار است برخوردار مي
باشد.

اين موقعيت بويژه بعد از مشاهده نفوذ هواپيماي بدون سرنشين ايران در عمق آسمان اسرائيل، مورد هدف قرار گرفتن و سقوط هواپيماي اف ١٦ إسرائيلي در خاك سوريه و بمباران گسترده اخير نيروي هوايي اسراييل در خاك سوريه بيش از پيش حائز اهميت گرديده است.
و اگر چه وضعيت موجود هنوز مي تواند از كنترل خارج شود، ليكن دلائل موجود دال بر آن دارد كه اين منازعه دارد به يك جنگ سياسي تبديل مي شود.
در واقع ريشه تنشهاي موجود، ناشي از جابجايي تعادل قدرت در منطقه است.

قدرت مانور اسراييل در ١٥ سال گذشته به تدريج رو به كاهش بوده و تحليل رفته است. در مقابل ايران در نتيجه حمله فاجعه بار واشنگتن به عراق تقويت شده است. ضمنا بقاء بشار أسد در سوريه نيز باعث از دست رفتن اعتبار و نفوذ امريكا گرديده است. و مهمتر از همه توافق هسته اي تهران است كه اگرچه تهران را از دستيابي به سلاح هسته اي متوقف نموده است، ليكن منجر به برسميت شناخته شدن ايران بعنوان يك قدرت واقعي در منطقه و باعث از بين رفتن سياست چندين دهه اي ايالات متحده امريكا مبني بر انزواي كامل ايران گرديده است.
در همين راستا برخورد قدرتهاي بزرگ در اروپا، روسيه و چين نسبت به ايران تغير كرده و همين امر ايران را به كشوري قدرتمند كه حضورش براي تعادل منطقه اي نيازمند است تبديل كرده است.

بنا به گفته وزارت خارجه ايران و حزب الله همپيمان اينكشور در لبنان
“دوران حملات اسراييل به سوريه و حوادث ١٠ فوريه به پايان رسيده است”
و اين يعني محدود شدن مانور نظامي اسراييل در سوريه. اسراييل سالهاي سال آزادانه و بدون هيج پيامد قابل توجهي سوريه را مورد هدف قرار داده است.
اما عليرغم لفاظي هاي تند دو طرف تعداد كساني كه معتقدند اسراييل يا ايران اشتياقي براي درگيري نظامي مستقيم دارند بسيار كم هستند.
در عوض بنظر مي رسد تمايل اسراييل بيشتر معطوف تغير جهت درگيري و تبديل آن به يك جنگ سياسي با حربه استفاده از قطعنامه و تحميل مجدد تحريمهاي سازمان ملل و برگرداندن مجدد ايران به انزواي ديپلماتيك و اقتصادي است.

تا شايد از اين طريق با برگرداندن تعادل منطقه به ١٥ سال قبل اوضاع را به نفع خود رقم بزند.
در واقع اين همان چيزي است كه عربستان سعودي و دولت ترامپ خواستار آن مي باشند، و هفته هاست كه در تلاشند تا زمينه هاي آنرا در سازمان ملل فراهم سازند. كه البته در برخي موارد نيز تلاشهاي آنها بثمر نشسته است.
اخيرا در أوائل ماه گذشته يكي از كميسيونهاي تشكيل شده در سازمان ملل متحد در گزارشي ايران را به نقض تحريمهاي سازمان ملل بر عليه يمن متهم ساخت.
اين گزارش مدعي نمي شود كه ايران مستقيما سلاح در اختيار شورشيان حوثي در يمن قرار داده است، ليكن اظهار مي دارد ايران اقدامات پيشگيرانه كافي در جهت دستيابي شورشيان به سلاحهاي اينكشور ننموده است.

با اين وجود كميسيون مزبور در گزارش خود ايران را به نقض عدم انطباق و هماهنگي اينكشور با قطعنامه ٢٢١٦ شوراي امنيت سازمان ملل متحد در ارتباط با يمن متهم كرده است.
طرح تا حدودي پيشنهادي عربستان سعودي اين است كه از اين گزارش براي تحميل قطعنامه جديد تحت عنوان فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد بر عليه ايران استفاده شود. اين قطعنامه به شوراي امنيت سازمان ملل اجازه مي دهد نسبت به ” تعين وجود هرگونه تهديدي بر عليه صلح، نقض صلح و يا اعمال تجاوز” واكنش نشان داده و براي ” بازگرداندن صلح و امنيت بين المللي” اقدام نمايد.

يك چنين قطعنامه اي بار ديگر ايران را در تنگناي مجازات تحريم اقتصادي و مسدود كردن راه هاي نفوذ سياسي اش در منطقه قرار مي دهد. و اين يعني مهار همه جانبه ايران.
طبق محاسبات رياض اين امر باعث جلوگيري افزايش رشد نفوذ ايران در منطقه و باز گرداندن تعادل منطقه اي بنفع عربستان سعودي و اسراييل مي گردد.
ارزش چنين قطعنامه اي براي اسراييل و عربستان سعودي از يكسو و تهديد و خطر آن براي ايران از سوي ديگر، به مراتب فراتر از تاثير اقتصادي محدودي است كه تحريمها ممكن است بتوانند بر ايران بگذارند.
جواد ظريف، وزير خارجه ايران فصل ٧ قطعنامه شوراي امنيت را چيزي شبيه
” رمزگشايي” كشور مي داند.

وي در مصاحبه اي كه من در ارتباط با كتابم تحت عنوان ” از دست دادن دشمن: ايران و پيروزي ديپلماسي” با وي داشتم، در همين مورد اظهار داشت منبعد هر چيزي كه مربوط به ايران است أعمم از تجارت آزاد و يا حتي مشاركت در نهادهاي سياسي از طريق يك لنز امنيتي مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
مخالفت اسراييل و عربستان سعودي با توافق هسته اي، بخشي ريشه در همين تمايل آنها در به انزوا كشاندن دائمي ايران دارد. در واقع باراك اوباما با اين توافق ابزار ادامه مهار ايران را از دست اسراييل و عربستان خارج كرد.

در حال حاضر هدف اتحاد اسراييل و عربستان با توجه به گزارش اخير كميسيون سازمان ملل متحد مبني بر نقض تحريمهاي شوراي امنيت بر عليه يمن توسط ايران و يا اتهامات مربوط به تجاوز هواپيماي بدون سرنشين ايران به حريم هوايي اسراييل، اينست كه مسير را براي صدور قطعنامه جديدي توسط شوراي امنيت برعليه ايران
فراهم سازند. آنها در سدد و اميدوارند ضمن در تنگنا قرار دادن ايران راه را براي مهار همه جانبه ايران توسط امريكا را هموار سازند.
بر همين اساس كاملا روشن است كه عليرغم لفاظي ها و اظهارات تند دو طرف خيلي زود زورآزمايي از مرزهاي اسراييل و سوريه به نيويورك منتقل خواهد شد.
اين اقدام ضمن كم هزينه بودن، تاثير گسترده و قابل توجه تري براي اسراييل خواهد داشت.
دوام تاثير يك حمله نظامي قوي عليه مواضع ايران در سوريه بيشتر از چند هفته نخواهد بود. اين درحالي است كه تاثير قطعنامه فصل هفت شوراي امنيت سازمان ملل متحد مي تواند يك دهه ايران را درگير و باعث دلگرمي و منافع اسراييل و عربستان در منطقه گردد.

اما همانطوريكه پوتين كمپين بمبگذاري اسراييل در سوريه را متوقف كرد، او نيز همانند ترامپ از كارت برنده ” حق وتو” در نيويورك برخوردار است.
اسراييل و عربستان ممكن است دانالد ترامپ و نيكي هيلي را در جايي كه مي خواهند داشته باشند، ليكن برنامه هاي آنها براي بازگرداندن تعادل قدرت در منطقه بنفع خودشان و بر عليه ايران بدون همكاري روسيه عملي و امكان پذير نمي باشد

بیانیۀ شورای ملی ایرانیان آمریکا (نایاک) در مورد انتخاب ترامپ؛ ما قوی تر ظاهر خواهیم شد

نتایج انتخابات شب قبل برای کمتر کسی قابل پیش بینی بود. اما ما در این شرایط عدم قطعیت شدید دربارۀ یک مسئله مطمئن هستیم: در دوره ای که در پیش است ما به عنوان یک جامعه قوی تر و متحدتر از همیشه ظاهر خواهیم شد.

این انتخابات ثابت کرد که ما نمی توانیم هر چیزی را بدیهی بپنداریم. خطر تبعیض قانونی، که در حال حاضر از طریق لایحۀ وضع شدۀ سال گذشته جامعۀ ما را از مزایای توافق موسوم به لغو روادید متقابل محروم کرده است، بسیار واقعی است. توافق هسته ای ایران در معرض خطر جدی قرار گرفته است. ما نسبت به یکدیگر و نسل های آینده این وظیفه را داریم تا متحد شده و اطمینان حاصل کنیم که سیاست ـ های افراطی به منظور هدف قرار دادن جوامع اقلیت یا از هم پاشیدن توافق هسته ای و آغاز جنگی ویران گر به اجرا در نیایند.

این مسئله از هر زمان دیگری واضح تر است که آمریکایی های ایرانی تبار، آمریکایی های طرفدار صلح، و جوامع اقلیت باید حق اظهار نظر داشته باشند و بسیج شوند تا از حقوق، ارزش ها، و منافعی که ارج می نهیم، حفاظت کنند. ما ـ به عنوان یک سازمان با یک سابقۀ کار اثبات شده و به عنوان یک جامعۀ پویا و مدبر ـ آماده ایم تا بسیج شده و از تمام منابع موجود برای حفاظت از این حقوق و منافع استفاده کنیم.

سخنان تبعیض آمیز و اعلامیه های جنگ طلبانه ای که دونالد ترامپ در فعالیت انتخاباتی خود ارائه داد، غیر قابل قبول بودند. ما مصرانه خواستاریم که رئیس جمهور منتخب، آقای ترامپ، از نوع سخنوری مبارزاتی خود فاصله بگیرد. این واقعیت که ترامپ با مفهوم “پاره کردن” توافق هسته ای ایران مخالفت کرده، و حتی در بعضی مواقع نظر داده که ایالات متحدۀ آمریکا باید از مبادلات تجاری با ایران بهره مند شود، نشانه هایی هستند که ارزش محک زدن را دارند. در ضمن، با وجود این که ترامپ خواستار تحریم نفرت انگیز مذهبی شده،تلاش کرده است ـ هر چند کم ـ تا از موضع خود عقب نشینی کند. ما از تمام راه ها برای تعامل استفاده خواهیم کرد. ما آمادگی کامل داریم تا با هر دولتی در مسائلی که منافع مشترک داریم، تا زمانی که حقوق و ارزش های بنیادی محافظت شوند، کار کنیم. در غیر این صورت، برای حفاظت از منافع جامعۀ خود به صورتی بسیج خواهیم شد که هرگز نشده ایم.

شک نداشته باشید که مسائلی بسیار جدی پیش رو وجود دارند. مسائل مطرح شده علیه ما از هر زمان دیگری بیشتر است و هر یک از ما باید به نوبۀ خود آماده باشد تا سهم تعامل خود را افزایش دهد. نایاک در اوایل دورۀ پس از ١١ سپتامبر  تأسیس شد، زمانی که ایرانی ها به دلیل اصلیتشان در آمریکا بازداشت می شدند و خطر جنگ با ایران اجتناب ناپذیر به نظر می رسید. اساس و مبنای آغاز کار نایاک آن بود که ما برای تعامل با دولتمان باید حق اظهار نظر داشته باشیم، چرا که بدون آن نمی توانیم از حقوق خود دفاع کنیم.

از اغلب مواردی که از آنها بیم داشتیم با سازمان یافتن، تأسیس یک مؤسسه و جرأت اظهار نظر پیدا کردن جلوگیری شد. ما این کار را قبلاً انجام داده ایم، و اگر هر یک از ما در این کار سهمی داشته باشد، دوباره آن را انجام خواهیم داد.

پنج نکته برای اوباما در مذاکرات هسته ای با ایران

تریتا پارسی در مصاحبه با مجله تایم

اوباما یک بار دیگر بخت خود را می آزماید. او نمی خواهد به جنگ علیه ایران کشیده شود و ظاهراً با اطمینان دادن به اسرائیل که اگر تهران به سلاح هسته ای دست یابد آمریکا دست به اقدامی جدی خواهد زد تا به حال موفق شدهکه اسرائیل را نیز از حمله به ایران باز دارد. و این بدین معنی است که او باید در مذاکرات آتی موفقیت آمیز عمل کند. تریتا پارسی در کتاب جدیدش “بخت آزمایی فقط یک بار” بر اساس مصاحبه با تعدادی از تصمیم گیرندگان ارشد آمریکایی، اسرائیلی و ایرانی نشان می دهد که گرچه اوباما تصور می کند که تلاش جدی برای دیپلماسی صورت گرفته است تلاشهای دیپلماتیک دولت وی به دلیل محدودیت های سیاست داخلی و نیز محدودیت های زمانی تحمیل شده بر مذاکرات و تحولات داخلی ایران دچار اشکالات بسیار بوده است. از تریتا پارسی رئیس شورای ایرانی آمریکایی پرسیدم که اگر قرار باشد ۵ نکته را به کاخ سفید برای افزایش احتمال موفقیت در گفتگو با ایران متذکر شود آنها چه خواهند بود. در زیر پاسخ وی را می خوانیم: 
درس نخست: اجازه ندهید سیاست داخلی استراتژی شما را تعریف کند 

مناقشه آمریکا و جمهوری اسلامی ایران بیش از سه دهه عمر دارد و در این مدت در وهله های مختلف با رویدادهای سیاسی داخلی تقویت شده است. امروز، پیش از مذاکره با ایران دولت اوباما باید با مراکز مختلف قدرت در واشنگتن مذاکره کرده و درباره معامله با ایران چانه زنی کند. همین مسئله باعث می شود که استراتژی او به سمت چشم انداز سیاسی موجود متمایل شود و این موفقیت دیپلماتیک به ارمغان نخواهد آورد. طرف ایرانی نیز مشکلی مشابه دارد. 

همان طور که در کتابم اشاره کردم یکی از اشتباهات کلیدی اوباما این بود که در ایجاد فضای سیاسی برای تعامل با ایران شکست خورد. او از سرمایه سیاسی خود که در انتخابات بدست آورده بود برای حل مسئله ایران استفاده نکرد چرا که نمی خواست مسئله ایران تبدیل به بحث سیاست داخلی آمریکا همانگونه الان در کمپینهای انتخاباتی شده است بشود. اما این بدان معنا بود که تلاش او برای مذاکره توسط همین نگرانی ها محدود می شد: دستور کار محدود بود به اینکه ایران تقاضای غرب و سازمان ملل را درباره برنامه هسته ایش بپذیرد و نیز اینکه چهارچوب زمانی برای مذاکرات عمداً بسیار محدود تعریف شده بود تا از گزند اتهام های محافظه کاران تندرو مبنی بر اینکه ایران وقت کشی می کند جلوگیری شود. عنوان کتاب من “بخت آزمایی فقط یک بار” هم اصطلاحی بود که یکی از مقامات دو لت اوباما درباره تلاشهای دیپلماتیک کاخ سفید استفاده کرده بود. 

بسیار نامحتمل است که یک بار بخت آزمایی با ایران موثرتر از آنچه در ۲۰۰۹ دیدیم عمل کند. بهترین نتیجه نیازمند زمان و نیز تمایل دو طرف به امتیازدهی است. برای اینکه به این دست پیدا کنیم اوباما باید فضای سیاسی لازم را در آمریکا برای حفظ این روند ایجاد کند. مشکلی مشابه در طرف ایرانی نیز وجود دارد: در جایی که تعامل با غرب همواره دستاویز سیاستهای جناحی شده است. همه اینها نشان می دهد که یک روند پایدار لازم است نه یک بار بخت آزمایی و ما تا زمانی که بگذاریم فضای مسموم سیاست داخلی این روند را هدایت کند به جایی نخواهیم رسید. 

درس دوم: دستور کار را فرای مسئله هسته ای ببریم 

دشمنی چند دهه ای با ایران به خودی خود مشکل هست: محدود کردن تعامل دیپلماتیک با ایران را به تک متغیر مسئله هسته ای- که ظاهراً رام نشدنی ترین مسئله بین طرفین است چشم انداز موفقیت را افزایش نمی دهد. در سال ۲۰۰۹ ، دولت اوباما موفق شد اقدامات مؤثری در راستای اعتمادسازی انجام دهد که در واقع پیش شرط هر مذاکره ای است؛ تا زمانی که آنها آماده شدند که هر چه ما می خواهیم انجام دهند و آن گاه ما از انجام مذاکره خودداری کردیم حتی در مورد افغانستان که جرج بوش توانسته بود تا حد موثری در آن حوزه همکاری کند یا حقوق بشر. 

راهی برای فرار از مسئله هسته ای وجود ندارد اما این مسئله نباید بحث بر سر دیگر مسائل را که دو طرف می تواند در آنها به توافق برسند تحت الشعاع قرار دهد. مزیت دستور کار گسترده تر این است که زمینه همکاری فراهم می شود و این می تواند اعتمادی در طرفین ایجاد کند که به کمک آن بتوانند موانع را پشت سر بگذارند و بمبست هسته ای را بشکنند. 

درس سوم: از واسطه برای مذاکرات استفاده شود 

روندی کنونی که دولت آمریکا برای مذاکره بین ایران و گروه۵+۱ پیش گرفته است خطا است چرا که هیچ اعتمادی بین مذاکره کنندگان وجود ندارد. دولت اوباما بسیار تلاش کرده است که ۵+۱ جبهه ای واحد در برابر ایران باشد و با تحریم های سازمان ملل حمایت شود. دلیل این استراتژی این بود که نگذارد ایران با اعضای ۵+۱ بازی کند. اما با نزدیک کردن موضع همه آن کشورها به موضع آمریکا اگرچه که هنوز هم اختلافهای جدی بر سر مسئله هسته ای ایران دارند- توانایی آنها را برای دستیابی به ایران بسیار کاهش یافته است. بنابراین مذاکرات در فضایی خالی از اعتماد روی می دهد. چشم انداز پیشرفت این گفتگو با حضور کشورهایی که روابط گرم با طرفین دارند مانند ترکیه و برزیل افزایش می یابد. آنها قرار نیست که جایگزین۵+۱ شوند بلکه آنها تزریق کننده اعتمادی هستند که بین طرفین وجود ندارد. اینها کشورهایی هستند که برخلاف آمریکا و دیگر چندین کشورهای غربی مسائل داخلیشان محدودیتی بر توانایی آنها در مذاکره با ایران تحمیل نمی کند. این مسئله را تجربه برزیل و ترکیه در ۲۰۱۰ برای اوباما ثابت کرد. در سال ۲۰۱۰ برزیل و ترکیه موفق شدند که ایران را راضی به تعویض سوخت کنند، توافقی که توسط آمریکا ناکافی خوانده شد و رد شد در حالیکه ترکیه و برزیل تاکید داشتند که همه مفاد قرارداد در نامه اوباما ذکر شده بود.

درس چهارم: درباره غنی سازی اورانیوم واقع بین شویم 

به دلیل اصرارهای بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل درباره خط قرمزهای آمریکا، اوباما موضع خود را به وضوح درباره غنی سازی اورانیوم بیان کرد. برای دولت بوش خط قرمز “توانایی ایران برای غنی سازی ” بود اما ایران این خط قرمز را شش سال پیش پشت سر گذاشت و هنگامی که آنها به این توانایی دست یافتند راهی برای بازگشت نیست. اما هنوز اسرائیل، فرانسه و بسیاری دیگر اصرار دارند که ایران نباید اجازه غنی سازی اورانیوم در خاک خود را داشته باشد حتی در حالت صلح آمیز چرا که تکنولوژی به ایران توانایی ساخت بمب را می دهد. اوباما نیز درباره این موضوع تا حدی مبهم بود: گاهی از سیاست غنی سازی صفر حمایت می کرد و گاهی قبول می کرد که زمانی که ایران همه قدم های لازم را در جهت اعتمادسازی مبنی بر صلح آمیز بودن برنامه هسته ایش برداشت می تواند از همه حقوق یک امضا کننده قرارداد منع گسترش سلاح های هسته ای بهره مند شود که شامل غنی سازی اورانیوم نیز می شود. 

نتانیاهو از اوباما خواست که خط قرمز خود را مشخص کند و او نیز چنین کرد: تسلیحاتی شدن برنامه هسته ای ایران. سیاست غنی سازی صفر خواسته ای است که شروع مذاکرات با آن ممکن نیست. حال اوباما باید اسرائیلی ها، فرانسوی ها و بسیاری را در آمریکا راضی کند که برای پیشرفت مذاکره با ایران باید مرز را تسلیحاتی شدن ایران گذاشت. مزیت پافشاری بر این هدف همانطور که دولت بوش آموخته بود این است راه حلی که ایجاد اعتماد برای ایران کند هرچه بیشتر بر ترک غنی سازی ایران تاکید شود دورتر خواهد شد در حالی که ایران به غنی سازی ادامه خواهد داد و حقایقی غیرقابل برگشت ایجاد خواهد کرد. 

درس پنجم: تحریم ها تنها در صورتی موفق خواهند بود که بتوانند برداشته شوند 

امتیاز آمریکا در بمبست هسته ای ایران نه تنها درتوانایی او در تحمیل تحریمها است بلکه در توانایی او در برداشتن آنها نیز می باشد. امتیازاتی که قدرتهای غربی از ایران می خواهند برای اعتمادسازی فوری ترین آنها تعلیق غنی سازی ۲۰ % و تحویل ذخیره اورانیومی که تا آن درجه غنی شده است تنها می تواند با ارائه آنچه ایران لازم دارد قابل انجام شود. و بسیار محتمل است که ایران درخواست برداشت تحریم ها را بکند؛ تحریم هایی که اقتصاد ایران را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. برای مثال آن تحریم هایی که مانع فروش نفت ایران و مانع انجام معاملات بانکی بین المللی می شود. گزارش هایی مبنی بر این وجود دارد که قدرتهای غربی در ازای تعلیق غنی سازی به ایران وعده خواهند داد که تحریم دیگری علیه ایران تصویب نخواهد شد. اما چنین پیشنهادی تهران را تحت تاثیر قرار نخواهد داد چرا که در حال حاضر آمریکا قادر به راضی کردن چین و روسیه برای تحریم بیشتر ایران در سازمان ملل نخواهد بود و تحریمهای فعلی نیز تاثیر بسزایی بر اقتصاد ایران نداشته اند. تحریمهایی که به ایران فشار آورده اند بیشتر تحریمهای یک جانبه آمریکا و اتحادیه اروپا هستند. و اگر این تحریم ها قابل برداشتن نباشند، به ویژه در سال انتخابات، آمریکا باید خواسته هایش را از ایران تعدیل کند. بسیار بعید است که تهران چیزی چنین حائز اهمیت را در ازای مسئله ای جزئی واگذار کند. 

بعلاوه افزایش تحریم ها، برای مثال حذف ایران از سیستم بانکی سوئیفت که برای معاملات بین المللی استفاده می شود درست در زمانی که دور تازه ای از مذاکرات قرار است انجام شود این تصور را در تهران تقویت می کند که آمریکا در پی تغییر رژیم در ایران است و هیچ امتیازی توسط ایران او را از این هدف باز نمی دارد. 

دول غربی که به مذاکره با ایران می روند خواهان این هستند که ایران شفافیت کامل از خود نشان دهد و به عضویت پروتکل های تکمیلی منع گسترش سلاحهای هسته ای درآید که اجازه می دهد بازرسی بیشتری از او صورت گیرد و اعتماد بین المللی درباره صلح آمیز بودن برنامه هسته ایش تقویت شود. اما ایران برای شروع چنین روندی نیازمند این است که غرب حق او را برای حفظ برنامه صلح آمیزش به رسمیت بشناسد که این شامل غنی سازی اورانیوم نیز می شود. و در ضمن اگر ایران حاضر به امتیاز دهی شود انتظار امتیازاتی از طرف مقابل را نیز خواهد داشت. 

حال باید دید اوباما توانایی برداشتن تحریمهای تصویب شده علیه ایران را دارد. بسیاری از این تحریم ها که سوئیفت آخرین نمونه آنهاست توسط کنگره که به طور مسلم تندروتراز دولت است تصویب شده اند. در نگاه تهران، واشنگتن در امتیازاتی که می تواند بدهد اهمیت دارد نه در تنبیهاتش. بالانس فشار و تعامل در دولت اوباما به سمت فشار بهم خورده است؛ به دیپلماسی تنها سه هفته فرصت داده شده است و به تحریم ها سه سال. تحریم ها از نظر سیاسی کم هزینه ترین گزینه هستند اما نه لزوماً مؤثرترین. برای اینکه از ایران امتیاز گرفته شود و به آنها القا شود که محدودیتهای برنامه هسته ایشان را قبول کنند باید نشان داد که تمایل و توانایی در لغو تحریم ها وجود دارد.

مصاحبه دکتر تریتا پارسی با تلویزیون اندیشه

تریتا پارسی در مصاحبه خود با تلویزیون اندیشه مواضع خود و “نایاک” را در قبال اتهامات نئومحافظه کاران آمریکا که از طریق سید حسن داعی السلام اعمال میشود شفاف میسازد

 

گواه از پیش‌نوشتۀ دکتر تریتا پارسی دستیار پژوهشگر موسسۀ خاورمیانه

جلسۀ بررسی دربارۀ تحریم‌های ایران: گزینه‌ها، فرصت‌ها، و پیامدها

از شما که به من اجازه ایراد این گواه را در خصوص سیاست‌های ایالات متحده در مواجه با ایران دادید سپاسگزارم.

با توجه به مبارزه در جریان مردم ایران برای کسب حقوق خود و تلاش به منظور یافتن راه‌حلی سیاسی در مورد بن‌بست هسته‌ای، موضوع تحریم‌ها به طور ویژه شایستۀ بحث موشکافانه‌ای است.

به عنوان نماینده بزرگترین سازمان مردمی – یعنی شورای ملّی ایرانیان آمریکایی – که آمریکاییان ایرانی‌تبار را در ایالات متحده نمایندگی می‌کنند – مایلم تا بر این نکته تایید ورزم که هیچ گروهی از آمریکاییان بیش از جامعه‌ی ما نگران فرجام جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران نیست و هیچ گروهی از آمریکاییان بیش از جامعه‌ی ما از سیاست‌های دولت ایران رنج نکشیده است.

چیزی که ما در شش ماه گذشته در ایران شاهد آن بوده‌ایم یک دگرگونی ساختاری است. در تاریخ ۳۰ سالۀ حکومت کنونی ایران، هیچگاه مردم چنین بیشمار به خیابان‌ها بیرون نریخته بودند تا که احترام به رای و حقوق خود را خواستار شوند. و هیچگاه حکومت به اندازۀ کنونی دچار اختلاف عقیده نبوده است. شدت و خشونت کشمکش‌های در میان کارگزاران درون نظام سیاسی ایران نباید دست‌کم گرفته شود.

انتخابات بحث‌برانگیز ماه ژوئن با سرکوبی بسیار شدید دنبال شد که به نوع خود نقض فاحش حقوق بشر بود که بوسیله مقامات مسئول ایران به موقع اجرا در آمد. اکنون نقض حقوق بشر در ایران، بنا بر گزارشی که توسط سازمان «عفو بین‌الملل» در هفته گذشته منتشر شد، در بدترین وضعیت خود در طول ۲۰ سال گذشته قرار دارد. این گزارش دولت ایران را متهم می‌کند که “بیشتر نگران چگونگی سرپوش گذاشتن بر بدرفتاری است تا آگاهی از حقیقت”.

با وجود سرکوبی، شکنجه، تجاوز و کشتار در زندان‌ها، هنوز جنبش مخالفان از اعتراض‌های خود دست نکشیده است. در همین هفته گذشته، تظاهرات تازه‌ای در ایران براه افتاد که در آن در واکنش به خشونت مقامات دولتی، خواسته‌های تظاهرکنندگان جسورانه‌تر ابراز شد تا ملایم‌‌تر.

جنبش مخالفان در ناکام کردن دولت احمدی نژاد در عادی‌ نشان دادن شرایط موفق بوده است. استقامت و عزم راسخ جنبش سبز هم تندروهای داخل ایران و هم جامعۀ جهانی را مبهوت خود ساخته است. این تصور که اعتراض‌های به وقوع پیوسته تنها پدیده‌ای گذارا هستند و نمی‌توانند تغییر اساسی را در چشم‌انداز سیاسی ایران موجب شوند، نابخردانه است.

در هنگامه این دگرگونی ساختاری، آمریکا اقدام ابتکاری خود را – یعنی جست‌وجوی دیپلماسی در مواجه با ایران با هدف کاهش تنش‌های میان ایالات متحده و ایران و جلوگیری از گسترش سلاح‌های هسته‌ای – آغاز کرده است.

دولت اوباما این امر را روشن ساخت که آغاز چنین گفت‌وگوهایی به معنی نامحدود بودن زمان برای آن نیست، و اگر پیشرفتی در آن حاصل نشود، دولت تحریم‌های سختی را علیه ایران پیگیری خواهد کرد. من در این سخنان نمی‌خواهم به بررسی این نکته بپردازم که آیا روش‌های سیاسی کافی هستند یا زمان لازم به منظور برطرف کردن موانع برای دست‌یابی به توافق موقت در خصوص موضوع هسته‌ای داده شد، و یا همین هفته‌های گذشته، پیش از ضرب‌الاجل ۳۱ دسامبر برای دیپلماسی، زمان بایستی برای یافتن راه‌حل سیاسی مورد استفاده قرار می‌گرفت یا برای اعمال تحریم‌ها برنامه‌‌ریزی می‌شد. ترجیحا، با در نظر گرفتن حرکت کنونی به سوی اعمال تحریم‌ها، من مایلم تا دربارۀ برخی از عواملی که وقتی گزینه‌های تحریم‌ها مختلف مورد بررسی قرار می‌گیرد نیازمند توجه هستند سخن بگویم.

نخست، اثرگذاری تحریم‌ها بر روی مردم ایران در محاسبات ما به ندرت به حساب آمده است. مردم ایران به روشنی بار سنگین فشار‌های اقتصادی را تحمل کرده‌ و از آن رنج برده‌اند چراکه تحریم‌های موجود بسیار کلی و بدون هدف بوده است. در عین حال، حکومت ایران، به طور نسبی آسیب‌ناپذیر باقی مانده و رنج این تحریم‌ها را به دوش مردم ایران اندخته است.

در حالی که دولت منابع جبران تاثیرات تحریم‌ها را در اختیار دارد، مردم عادی در ایران از چنین گزینه‌ای محرومند و بار مشقت‌های اقتصادی را بر دوش می‌کشند. افزون بر این، تحریم‌ها از ارتباطات و تعامل میان مردم ایران جلوگیری کرده و این خود اثری منفی و مستقیم بر توانایی این مردم برای اعمال فشار به منظور اصلاحات سیاسی داشته است. برای مثال، پیش از انتخابات ایران، شرکت‌های میکروساف و گوگل هردو خدمات تبادل سریع پیام (مسنجر)‌های خود را به استناد تحریم‌های ایالات متحده در ایران تعطیل کردند. ممنوع ساختن قابلیت ایرانیان برای ارتباط با جهان خارج تنها به عواملی در ایران که در پی تحکیم پایه‌های قدرت خود از راه منزوی کردن مردم خود هستند یاری می‌رساند. همانگونه که در همین تابستان گذشته شاهد بودیم، وقتی اخبار و وسعت تظاهرات بی‌سابقۀ مردم با بهره‌گیری از «فیس‌بوک» و «یوتوب» به خارج از ایران رسید، اثبات گردید که توانایی ارتباطات با سراسر جهان برای مبارزه آنان به منظور کسب آزادی سیاسی نقش پایه‌ای دارد. سیاست‌های مبتنی بر تحریم‌های ما، نباید این مبارزۀ خود به خود نفس‌گیر را برای کسب دموکراسی دشوارتر سازد.

در نتیجه جای شگفتی ندارد که رهبران جنبش سبز موضع خود را در برابر این تحریم‌ها به روشنی اعلام کرده‌اند. در اواخر سپتامبر، موسوی اظهار داشت که تحریم‌های تازه “تحميل رنج‌هاى بسيار بر مردمى است كه مصيبت دولتمردان ماليخوليازده برای‌شان كافى است… و ما با اعمال هر گونه تحريمى عليه ملت خود مخالفيم.”

در واقع، پس از تحولات بی‌سابقۀ همین تابستان گذشته، ادامه بی‌توجهی به اثر تحریم‌های کلی افزون نه تنها به مبازره ایرانیان برای کسب دموکراسی خدمت نمی‌کند که ما را نیز به مخاطره می‌اندازد.

اگر ما در ادعای در کنار ایرانیان ایستادن – و نه پشت‌شان را خالی کردن – جدی هستیم، به الگوی تازه در خصوص اعمال تحریم‌ها بر ایران نیازمندیم. گرچه ایرانی دموکراتیک به خودی خود بسیاری از مسایل و مشکلاتی را که ایالات متحده در خصوص سیاست ایران دارد حل نخواهد کرد، اما به احتمال زیاد می‌توان در مورد این مسایل راه‌حل‌های بسیار برجسته‌تری یافت. برای نمونه، اعمال تحریم‌هایی که به طور مستقیم بر مردم عادی صدمه‌ می‌زند جنبش دموکراسی‌خواهی را در ایران تضعیف می‌کند و این امر خود با منافع امنیت ملی بلندمدت ما که مبنی بر احترام به ایران و خاورمیانه به طور کلی است در تناقض است.

دوم، وقایع تابستان گذشته، همچنین یکی از ادعاهایی که باور داشت با اعمال تحریم‌ها می‌تواند تغییرات را در داخل ایران موجب شد از بین برد. یکی از دلایل اصلی طرح تحریم بنزین، که مورد مناقشه بوده است، شاید این باشد که مردم عادی ایران با رشد سرسام‌آور قیمت بنزین، عاصی شده و بر فشارهای خود بر دولت ایران خواهند افزود. هرچند، رفتار گذشتۀ عوام‌گراها در ایران چنین نظری را تایید نمی‌کند. در سال ۲۰۰۷، زمانی که دولت احمدی‌نژاد سهمیه‌بندی بنزین را آغاز کرد، شلوغی‌ها و درگیری‌های دو روز طول کشید و در حدود ۱۰۰۰ نفر در این اعتراضات علیه سیاست‌های اقتصادی دولت در ایران به خیابان‌ها آمدند.

در مقابل پس از انتخابات اخیر نزدیک به ۳ میلیون نفر به خیابان‌های تهران ریختند و خواستار بازشماری آراء خود شدند، و هنوز بعد از شش ماه تظاهرات ادامه دارد و از بین نرفته است.

دلیلی که موجب برانگیختن مردم شد تنگناهای اقتصادی نبود بلکه عصبانیت به علت تقلب انتخاباتی بود. در صورتی که سختی‌های اقتصادی پیش از این باعث تظاهرات پراکنده شده است، ولی این بار امید، میلیون‌ها نفر را به طور ثابت و محکم به خیابان‌ها کشیده است. تجربه نشان می‌دهد وقتی اعمال تحریم‌های کلی و بدون هدف که بر مردم ایران اثر می‌گذارد در پیش گرفته می‌شود، نخستین قربانی آن امید است. درماندگی اقتصادی یاس را می‌زاید که این خود باعث کشته شدن ایمان مردم برای توانایی در ایجاد دگرگونی است. نتیجۀ نهایی این امر از میان رفتن شور و اشتیاق سیاسی است که تنها به منافع کانون سیاسی اطراف آیت‌الله خامنه‌ای خدمت می‌کند.

تحریم‌های کلی و بی‌هدف حتی می‌توانند به روش‌های دیگر نیز دولت ایران را تقویت کند. به خصوص تحریم‌های مربوط به صنایع نفت ایران که بر پایه‌های اقتصادی پرسش برانگیزی مبتنی‌اند. ایران به طور تقریبی ۲۵ تا ۴۰ درصد مصرف بنزین داخلی را با قیمت جهانی وارد می‌کند و بعد آن را به همراه بنزین تولید شده داخلی با قیمت یارانۀ دولتی، یعنی گالونی ۴۰ سنت می‌فروشد. در نتیجه، مصرف داخلی بنزین زیاد است؛ و نیز مقداری از آن هم به کشورهای همسایه قاچاق و فروخته می‌شود.

در ۱۰ سال گذشته ، این سیاست برای ایران هزینه‌ای در حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد درآمد سالانه داخلی داشته است که البته این امر به قیمت جهانی بنزین و قیمت تصویب شدۀ دولت برای بنزین بستگی دارد. به علت نیاز دولت به درآمد بیشتر، رژیم ایران می‌خواست که یارانۀ بنزین را حذف کند و قیمت بنزین را تا سطح جهانی بالا ببرد و مصرف بنزین را کم کند ولی این طرح از ترس واکنش شدید داخلی متوقف شده است.

حتی اگر فرض شود که تحریم بنزین موثر به شمار می‌آید، نتیجه چه خواهد بود؟ مصرف این فرآورده به سرعت پایین می‌آید و درآمد دولت بالا می‌رود چراکه دیگر اجباری ندارد تا برای وارد کردن بنزین هزینه‌ای بکند.

اگر تهران اجازه دهد که بنزین عرضه شده به قیمت برابر با خرید آن فروخته شود، قیمت بنزین به حدی افزایش می‌یابد که این خود به معنی حذف یارانه‌ها هم برای بنزین وارداتی و هم برای بنزین داخلی است؛ در نتیجه، دولت درآمد بیشتری برای هزینه کردن در جاهای دیگر- احتمالا برنامۀ هسته‌ای خود- خواهد داشت. این تحریم‌ها کاری می‌کند که تهران سال‌ها درصدد انجام آن بوده است.

سوم، توانایی تحریم‌ها برای ایجاد دگرگونی، در گرو مشارکت بین‌المللی در اعمال این تحریم‌ها علیه رژیم ایران است. ایجاد توافق بین‌المللی بسیار پراهمیت است، به‌ویژه هنگامی که کشور صادر کنندۀ انرژی همچون ایران هدف قرار می‌گیرد. دولت اوباما به‌طور موفقیت‌آمیزی توانسته است که اعضای شورای امنیت را نه از راه هدف قرار دادن متحدان خود به وسیلۀ تحریم‌های اضافی دیگر بلکه با همکاری با آنها متحد سازد. تحریم‌های یک جانبۀ ایالات متحده که باعث مجازات متحدان نیز می‌شود، اتحاد کنونی را به مخاطره می‌اندازد. برندۀ نهایی این سناریو دولت ایران است که برای سودجویی از این تفرقه در جامعۀ بین‌المللی فرصت‌هایی برایش فراهم می‌شود. در هنگام برخورد با چالش‌هایی که توسط دولت ایران در جامعۀ جهانی بوجود می‌آید، ایالات متحده باید به صورت اتحاد دهنده عمل کند نه به صورت تفرقه‌افکنانه و سیاست‌های تحریم‌ها بایستی بر همین اساس سنجیده شود.

این به این معنا نیست که تحریم‌های ایالات متحده به اقتصاد ایران صدمه نمی‌زند. اما در مقابل، تردیدی نیست که تحریم‌های اقتصادی ایالات متحده موجب تنگنای در اقتصاد ایران شده است. به خصوص تحریم‌های اخیر مالی باعث ایجاد موانع قابل توجهی در اقتصاد آنان گردیده است. بانک‌ها با مشکلات زیادی در سرمایه‌گذاری در پروژه‌ها روبرو هستند، اعتبار صادرات فراهم نشده و فرار سرمایه‌ها افزایش یافته است.

با وجود تمام ضربه‌هایی که تحریم‌ها بر اقتصاد ایران وارد کرده است، این سختی به سوی تغییر مطلوبی در سیاست‌های ایران منجر نشده است. تحریم‌ها در آسیب رساندن به اقتصاد مردم ایران موثر واقع شده است، اما در تغییر رفتار دولت ایران شکست خورده است.

واشنگتن باید با دقت سیاست‌های مقابله با ایران را محاسبه کند و در این میان بررسی کارایی تحریم‌ها می‌تواند بخشی از سیاست بزرگتر را در خصوص ایران در بر گیرد. عواملی مانند تاثیر تحریم‌ها بر مردم ایران و مبارزه آنان را برای کسب دموکراسی باید در نظر گرفت. همچنین، اعمال تحریم‌های بدون هدف که می‌تواند موجب تقویت تندروهایی شود که حکومت ایران را در کنترل دارند و نیز توانایی تحریم‌ها در ایجاد شکاف در جامعۀ بین‌المللی. همۀ این عوامل نیازمند بررسی و توجه هستند.

به‌ طور ویژه، هزینۀ جانبی تحریم‌ها باید به دقت سنجیده شود. تحریم‌های بی‌هدف و دیپلماسی به ندرت می‌توانند با هم جور در بیایند. تشدید تحریم‌ها، که به گواه تجربیات گذشته نمی‌تواند در موضع هسته‌ای ایران تغییری ایجاد کند، در را بر روی عرض اندام دیپلماسی می‌بندد؛ و می‌تواند به سناریویی بیانجامد که بر اساس آن در سال‌های آینده هم دیپلماسی و هم تحریم‌ شکست بخورند. و این در حالی است که برنامۀ هسته‌ای ایران به گسترش خود ادامه می‌دهد. این امر ایالات متحده را با گزینۀ نه چندان جذابی مواجه می‌کند. این امر حائز اهمیت بسیاری است که همین امروز تصمیماتی گرفته شود تا ما را با یک تراژدی اجتناب‌ناپذیر و عملی شدن آن سناریو گفته شده روبرو نسازد.