تلاش برای خاموشی آمریکائیان ایرانی تبار

جهانداد معماریان*

هرچند جمهوری اسلامی ایران یک کابوس تمام شدنی است،اما جنگ کابوسی است تمام ناشدنی.

«ایران را بمباران کنید » توصیه وی بود در فوریه سال ۲۰۱۰ به باراک اوباما برای پیروزی در دور دوم انتخابات و به جد خواستار انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد برای ریاست جمهوری، گویی آنچه وی می خواست یعنی جنگ با سخنان و کردار عاری از شعور و ناسنجیده احمدی نژاد شانس تحقق بیشتری داشت. دانیل پایپز، بنیانگذار اتاق فکر “مجمع خاورمیانه”، نئو محافظه کار تندرویی است که به خاطر دفاع سرسختانه‌اش از مداخله نظامی در خاورمیانه و نیز دیگاههای مهاجرستیزانه و ترویج سازمان‌یافتۀ ایدۀ اسلام هراسی از سوی بسیاری از فعالان و دانشوران سیاسی در واشنگتن مورد انتقاد قرار گرفته است. اکنون گزارشی از سوی شبکه مستقل خبری آمریکا آشکارمی سازد که وی یکی از حامیان مالی و فکری کسانی است که سعی در بدنام کردن شورای ملی آمریکائیان ایرانی تبار(نایاک) – سازمان ضد جنگ و ضد تحریم های فراگیرعلیه ایران – دارند. پایپزحتی از ذکرچنین اقدامی در یکی از زیر مجموعه های اتاق فکر خود به نام “پروژه حقوقی” هیچ ابایی ندارد.گزارشی که یکی از مهمترین اتاق های فکری واشنگتن به نام “مرکزی برای پیشرفت آمریکا”، در سال ۲۰۱۱ منتشر کرد، پایپز و بنیادش را یکی از پنج سازمانی معرفی می‌کند که« مروج ادبیات و پیام‌های اسلام هراسانه و اسلام ستیزانه می‌باشند که گفتمان ملی آمریکا را آلوده می سازند. این سازمان‌ها با استفاده از منابع مالی تعمدا، آگاهانه و با برنامه‌ریزی به گسترش پیامهای گمراه کننده در مورد اسلام و مسلمانان می پردازند که با اصول بنیادین ملت آمریکا یعنی آزادی مذهب و کثرت گرایی در تضاد است.» گزارشی دیگری نیز درسپتامبر سال پیش، ازسوی رویترز منتشرشد که نشان می داد دانیل پایپز حتی حامی مالی گرت ویلدرز سیاست‌مدار ضداسلام هلندی بوده است که به‌خاطر فیلم ضد اسلامی فتنه شهرت دارد. فیلمی که وزارت امور خارجه و دولت هلند آن را محکوم کرد. گرت ویلدرز قرآن را به کتاب “نبرد من” هیتلر تشبیه کرده‌است و باور دارد که قرآن را باید در هلند ممنوع اعلام کرد.به گفته مشاور سابق سازمان سی .آی. ا، مارک سیجمن، همان گونه که افراط گرایی مذهبی زیرساخت ظهور گروهی ستیزه‌جویی چون القاعده را پدید آورده است، «نوشته های از این دست نیز زیر ساختی هستند برای پدید آمدن کسانی چون بریویک». وی تاکید دارد که «چنین ادبیاتی قطعا بدون هزینه نخواهد بود ».

اشاره وی به آندرس برینگ بریویک نروژی است که در۲۲ جولای۲۰۱۱ نخست یک خودروی بمب‌گذاری شده در نزدیکی دفتر نخست‌وزیری و دیگر وزارتخانه‌های نروژ در اسلو را منفجر کرد که منجر به کشته شدن هشت نفر گردید و سپس به جزیرهٔ اوتوئیا محل برگزاری اردوی تابستانی نوجوانان که توسط حزب حاکم کارگر در شمال غرب اسلوبرگزارمی شد، رفت و در یک تیراندازی گسترده ۶۹ تن از شرکت‌کنندگان نوجوان و جوان را به قتل رساند.او باورهای راست افراط گرایانه خود را در ضدیت با جامعهٔ چندفرهنگی، مارکسیسم و مسلمانان دربیانیهٔ بیانیهٔ هزار و پانصد و هجده صفحه‌ای به نام اندرو برویک منتشر کرده است. وقوع چنین رخدادی، انگشت اتهام بسیاری از رسانه ها مانند نیویورک تایمز، واشنگتن پست و آتلانتیک را به سوی القاعده و گروههای تندروی اسلامی نشانه برد. اما صبح روزبعد، پلیس عامل چنین فاجعۀ غم انگیزی را یک جوان سی و دو سالۀ سفیدِ چشم آبی با موهای بورنروژی معرفی کرد. آندرس برویک به پلیس گفته‌ بود، قصد داشته باراک اوباما را در زمان دریافت جایزه صلح نوبل ترور کند. به گفتۀ او، با این کارمی‌توانست به بهترین شکل پیام مبارزه با اسلام خود را به میلیون‌ها نفری که در حال تماشای مراسم جایزۀ صلح بودند، منتقل کند.

دانیل پایپزنیزبا منطقی مشابه به گواهیِ مقالاتش به کرات مدعی شده است که باراک اوباما تا سن بیست سالگی مسلمان بوده است. وی درنشریۀ فرانت پیج می نویسد که « این مسأله دارای اهمیت بسیار درخوری است زیرا بنابرشریعت اسلام، اوباما یک مرتد است، یعنی مسلمانی که به یک دین دیگر گرویده و باید اعدام شود.(بنابراین مسلمانان داخل و خارج آمریکا هرلحظه امکان دارد باراک اوباما را ترور کنند)اوبه عنوان رئیس‌جمهورایالات متحده می تواند پیامدهای بسیار بزرگی در روابطش با جهان اسلام به وجود بیاورد.»

ادبیات یکسره نفرت زای اوعلاوه برمسلمانان، مهاجران دیگررا نیز شامل می شود.برای نمونه او در مصاحبه ای با نشنال رویو آنلاین می گوید: « مهاجرانی که درخواست پناهندگی به غرب دارند باید دربارۀ تمامی اعتقادات و نگرشهایشان درباره تمدن، مذهب و سیاست غرب مورد بازجویی قرارگیرد خواه پناهندگان سومالی انگلستان باشند خواه الجزایری های مقیم فرانسه یا مهاجران بالکانی آمریکا.» بیهوده نیست که برخی از روزنامه نگاران جنب وجوش های بی امان او را در ذیل پروژۀ”تسریع برخورد تمدن‌ها” که هدفش پراکندن تعارض و تنش میان تمدنها و فرهنگهای مختلف است،جای می دهند.

پایپزاز شگردهای گوناگونی برای خاموش کردن بحث های عمومی دربارۀ سیاست های جنگ طلبانه ایالات متحده در خاورمیانه بهره می برد. ازجمله ترفندهای وی و بنیادش می توان از برنامه نه چندان ناکام “دیدبان دانشگاه” نام برد؛ این برنامه دانشجویان را در دانشگاهها تهیج وتشویق می کرد تا هر استادی که به انتقاد با سیاست های افراطی اسرائیل و نومحافظه کاران آمریکا می پردازد، را فوری گزارش کنند. وی با قرار دادن نام اساتید در«فهرست سیاه» تارنما، آنها را دشمن آمریکا معرفی می کرد. کوششهای آشکاروی درترسانیدن و ارعاب اساتید منتقد با تهیۀ یک لیست سیاه از آنان که در تارنما قرارمی گرفت، توهینی آشکاری به آزادی علمی در فضای دانشگاه بود و تلاشی در جهت خاموش کردن انتقادات موجود به سیاستهای آمریکا درقبال اسرائیل بشمارمی آید.

پایپز با حربه ای مشابه به کین خواهی شورای ملی آمریکائیان ایرانی تبار(نایاک) -مخالف تمام عیارجنگ علیه ایران- می ورد تا از این رهگذر فعالیت های جنگ طلبانه اش را پی گیرد. وی با پشتیبانی از بدنام کردن این شورای بوِیژه ریاست آن تریتا پارسی درصدد است تا این مانع و سد بزرگ را ازمیان بردارد. تب و تاب لگام گسیخته وی برای بی اعتبار کردن نایک، افشاگر هراس وی از قدرت گرفتن آمریکائیان ایرانی تباردر ایالات متحده است. وی که بخوبی از سرشت نظام سیاسی آمریکا آگاه است می داند رشد و شکوفایی هر گروه در گرو مشارکت هرچه بیشترشهروندان در تمامی سطوح گستردۀ سیاسی نظیر مشارکت در بحث های عمومی، جمع آوری کمک های مالی برای فعالیت های سیاسی، تاسیس سازمان ها و نهادهای سیاسی است. سرشت سیستم به گونه ای است که مشارکت هر چه بیشتر را تشویق می کند وآنها که وقعی به مسائل جاری فرهنگی، اجتماعی، سیاسی ننهد به حاشیه رانده می شوند. وی بخوبی می داند اگر ایرانیان به میدان کوشندگی سیاسی گام نهند و طبع آزمایی کنند، می توانند مستقیم و غیر مستقیم در عرصه تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها کلان تاثیرگذارباشند. درواقع نفرت وی از شکستن انحصاری است که زمانی تنها به دست وی و همفکرانش بوده است.

کیست که نداند که تقریبا تمامی ایرانیان مقیم آمریکا به انحاء گوناگون ازجمهوری اسلامی آزار و اذیت دیده اند. بنابراین، برای نابود و منزوی کردن کسی درمیان ایرانیان امریکا تنها کافی است او را به رژیم منتسب کنیم وچه گواهی متقن تراز اینکه تریتا پارسی همواره مخالفت خود را با تحریم ها بگمان آنها “مماشات با رژیم” بیان داشته است. با جعل چنین قصه ای، بسیاری شورمندانه از سر خامی یا تعصب آن را دهان به دهان می گردانند؛ بدینگونه برآنچه متکی برشایعات و مظنونات است می توان معرفت قطعی وجزمی ساخت بس شگفت انگیزترآنکه بر اساس همین منطق چندی پیش فرانک گافنی از همفکران دانیل پایپزاظهار داشت که چاک هیگل نامزد وزارت دفاع که از کنهه سربازان جنگ ویتنام است و چند مدال شجاعت بپاس زحماتش در جنگ دریافت کرده است، عامل و جاسوس جمهوری اسلامی است. دلیل چنین اتهاماتی واهی چیزی نیست جز مخالفت چاک هیگل با حمله به ایران و برخی تحریم ها وهمچین مخالفت او با سیاست های افراطی اسرائیل.

اما دیری است که “ﮐﻮﮐب ﺳﺮوری” آنان به سبب همت و پایمردی تریتا پارسی شکسته شده است وچشمهای فروبسته بسیاری ایرانیان چنان گشوده که دیگرنمی توانند از اﻳﻦ ﻧﻤﺪ ﺑﻠﻮا، اﻧﺘﻈﺎرِﮐﻼﻩﻏﻨﻴﻤﺘﯽ داشت.

نگرۀ یکسان تریتا پارسی را که در اشاره‌ها ی بی‌شمارى ، در سراسر نوشته‌هایش با لحنى دريغ‌آميز به چشم می خورد می توان چنین بازگو کرد که تحریم هایی از این دست که قرار است جایگزینی بجای جنگ باشد علاوه بر برناکارآمدی، پیامدهای منفی برای مردم به بار خواهند آورد و آینده چنین روندی در نهایت چیزی جز جنگ نیست. وی معتقد است که الگوی تحریمهای ایران شباهت بسیاری به روند تحریمها علیه عراق دارد. زمانی که تحریم ها صورتی فراگیر و همه جانبه می گیرد و دیپلماسی فراموش می شود تنها گزینه ای که برای کشور تحریم شده می ماند ایستادگی و مقاومت است. تحریمها بجای کاستن تقابل، درست نتیجه ای معکوس می آفریند.
در این روند، تحریم ها چرخه ای فزاینده می یابد. کشورهای تحریم کننده که از اقدام خود نتیجه نگرفته اند، نمی توانند به موضع پیشین خود اکتفا کنند وناچار با اقداماتی شدیدتر سعی در تنبیه بیشتر طرف مقابل دارند. از سوی دیگر، بدلیل اینکه مشوقهای پیشین جایش را به تحریم ها داده است در این مرحله حذف تحریم ها به عنوان مشوق مطرح می گردد که نمی تواند محرک مناسبی برای یک توافق باشد. به عبارت دیگر، پای امتیازی در کار نیست بلکه حذف تحریم اکنون امتیاز است. چنین مسیری در نهایت به طور برگشت ناپذیری منجر به از بین رفتن تمام گزینه های صلح آمیز می گردد و کشورهای اعمال کننده تحریم اگرچه در ظاهر دو گزینه تغییر رژیم یا جنگ را پیش رو دارند.اما در واقعیت ازآن رو که امکان تغییر رژیم از داخل بسبب تاثیرتحریمها بر مردم وجود ندارد، تنها راه باقی می مانده جنگ است یعنی آنچه در سال ۱۹۹۸ در عراق اتفاق افتاد. تحریمهای همه جانبه اقتصاد عراق را فلج کرده بود اما در حالی که تحریمها عراق را دربی سامانی وآشفتگی فروبرده بود، نتوانست به لجاجت صدام حسین پایان دهد. کنگره که ازاین روند خسته شده بود راهی جزفشار بیشتری نداشت چرا که نمی خواست صدام آنها را بازنده این بازی بداند. چنین سیاستی به صدام حسین می گفت که راه درروی برایش نیست و تنها گزینۀ باقی مانده جنگ است. قرائن بسیارنشان می دهد که راهبرد تحریم ایران نیز به زودی به این مرحله می رسد.

باری، با اینهمه نباید به دست فراموشی سپرد که هرچند جمهوری اسلامی ایران یک کابوس تمام شدنی است، اما جنگ کابوسی است تمام ناشدنی. می توان اندک اندک از رونق اولی کاست اما دیگری رفته رفته به ویرانی اش افزوده خواهد شد.

*جهانداد معماریان عضو گروه پژوهشی سازمان بین المللی خشونت‌پرهیزی در واشنگتن است

Connect with Me: