به روز رسانی درباره ی edX

یک بنیاد آموزشی آنلاین غیرانتفاعی به نام edX اعلام کرد که دلیل وقفه‌های اخیر در خدماتی که ناخودآگاه بر آمریکاییان ایرانی‌تبار تاثیر می‌گذارند این است که تاخیری در ارائه مجوزهای ضروری دولت ایالات متحده برای این بنیاد ایجاد شده است.
شورای ملی ایرانیان آمریکا (نایاک) پس از ارسال یک نامه به edX، همکاری با این بنیاد را در جهت حل معضلاتِ برآمده از این تعلیق، آغاز کرده استاگر شما یا یکی از دوستان‌تان به اشتباه از شرکت در دوره‌های آموزشی edX منع شده‌اید، لطفا با کارکنان نایاک از طریق پست الکترونیکی (info@niacouncil.org) یا بخش پشتیبانی edX از طریق پست الکترونیکی (info@edx.org) تماس بگیرید.

 

نایاک درخواست به ملاقات با وزارت امور خارجه (DOS) و بخش اداره مهاجرت ایالات متحده آمریکا (USCIS) می کند تا درباره طولانی بودن مدت بررسی صدور ویزای دانشجویی ایرانیان گفتگو کند

ما از جانب شورای ملی ایرانیان آمریکا (نایاک) با شما تماس می‌گیریم تا توجه‌تان را به گزارش‌هایی درباره زمان‌های طولانی بررسی صدور ویزای دانشجویی برای ایرانیان جلب کنیم که تمدید ویزا برای دانشجویان مشغول به تحصیل در آمریکا را نیز شامل می‌شود. ما صمیمانه تقاضا می‌کنیم که با دفاتر مربوط به شما تماس داشته باشیم و در این مورد گفت‌وگو کنیم.

فرمان شماره ۹۶۴۵ ریاست جمهوری با نام «ارتقاء سطح توانایی سنجش و بررسی برای کشف تلاش تروریست‌ها برای ورود به ایالات متحده یا تهدیدهای دیگر علیه امنیت عمومی»، ورود ایرانیان را به آمریکا به حال تعلیق درآورده است. اگرچه ویزاهای دانشجویی (اف و ام) و ویزاهای بازدیدکنندگان تبادلی (سری جِی) از این امر مستثنی هستند، لیکن این ویزاها نیز مشمول بالا رفتن سطح بررسی‌ها و افزایش نیازمندی‌ها برای تأیید شده‌اند.

صدور ویزاهای دانشجویی برای ایرانیان به میزان قابل توجهی کاهش یافته است. در سال ۲۰۱۵، تعداد ۳۲۴۱ ویزای اف-۱ و ۸۲۰ ویزای جِی-۱ برای ایرانی‌ها صادر شد. در سال ۲۰۱۶، تعداد ۲۶۵۰ ویزای اف-۱ و ۸۴۶ ویزای جِی-۱ صادر شد. با این حال، در سال ۲۰۱۷ تنها ۲۲۰۱ ویزای اف-۱ و ۶۴۴ ویزای جِی-۱ برای ایرانی‌ها صادر شد. از آن‌جا که سال محاسباتی ۲۰۱۸ هنوز به پایان نرسیده، میزان دقیق ویزاها را در سال جاری نمی‌دانیم اما به نظر می‌رسد که این افت در میزان صدور ویزا کماکان ادامه خواهد داشت. در جولای ۲۰۱۷، تعداد ۲۶۲ ویزای اف-۱ و ۳۹ ویزای جِی-۱ برای دانشجویان ایرانی صادر شد. در جولای ۲۰۱۸ این تعداد به ۱۸۱ ویزای اف-۱ و ۳۹ ویزای جِی-۱ کاهش یافت. ما نگرانیم که مضاف بر موارد رد درخواست ویزا، زمان طولانی بررسی پرونده‌ها نیز باعث شود که دانشجویان ایرانی زمان آغاز ترم‌ها را از دست بدهند و یا از ادامه روند تقاضایشان کنار بروند. تعدادی از دانشجویان ایرانی در تماس با ما گفته‌اند که به خاطر زمان طولانی بررسی‌های اداری، پذیرش دانشگاه را از دست داده‌اند. برخی از این افراد بورسیه داشتند و بورسیه و پذیرش را با هم از دست داده‌اند.

ما راه‌حل‌های زیر را به صورت بالقوه پیشنهاد می‌کنیم:

  • ما درخواست می‌کنیم که دولت ایالات متحده در بررسی تقاضاهای تمدید ویزا که مربوط به ادامه تحصیل در همان رشته هستند، سریع‌تر عمل کند. این تسریع باعث می‌شود که اشخاص دارای روادید تحصیلی و مشغول به تحصیل در یک رشته، بتوانند به طور مؤثرتری ویزای خود را تمدید کنند.
  • ویزاهایی با قابلیت دو بار ورود (جایگزین ویزاهای با قابلیت چندین بار ورود)، نوع مخصوصی از ویزا به شمار می‌روند که به دارنده آن اجازه می‌دهد تا یک بار از کشور خارج شود و به کشوری دیگر -منجمله کشور خودش- برود، بدون آن‌که مشمول ملاحظات امنیتی ویزاهایی با قابلیت چندین بار ورود بشود.
  • اعتبار ویزا برای سفر زیر ۳۰ روز به کشورهای مجاور، یعنی کانادا و مکزیک، در حال حاضر شامل شهروندان ایرانی نمی‌شود. تعمیم‌دادن این اعتبار به شهروندان ایرانی که با ویزای دانشجویی در آمریکا به سر می‌برند، می‌تواند باعث شود که آنان از امکان دیدار با اعضای خانواده‌شان که ممکن است در کانادا یا مکزیک زندگی کنند یا ویزای آن‌جا را داشته باشند، استفاده کنند.

ما منتظر پاسخ شما و دیدارتان خواهیم بود.

لایحه ی H.R. 392

یکی از موارد شامل در طرح بودجه ۲۰۱۹ وزارت امنیت داخلی ایالات متحده آمریکا٬لایحه منصفانه بودن مهاجرت برای مهاجران دارای مهارت های خاص است. این تغییرات منجر به حذف شدن سهمیه ی کشورهای مختلف برای مهاجرت از طریق کار خواهد شد. این یعنی ایرانیان مجبور خواهند شد سالها برای دریافت گرین کارت در صف انتظار بمانند. برداشتن سهمیه ها به نفع کشورهای بزرگتر که تعداد بیشتری از شهروندان شان در آمریکا مشغول به کار هستند (و قوانین فعلی مانعی بر سر راه آنها بوده است) می شود. هر نوع تغییر سیاست که منجر به طولانی تر شدن زمان انتظار برای دریافت گرین کارت شود،‌ تاثیر مستقیم بر ایرانیان خواهد داشت چرا که بیشتر ایشان ویزای تک ورودی داشته و خانواده هایشان به خاطر فرمان منع مسافرت مسلمانان به آمریکا نمی توانند به دیدارشان بیایند. بنابراین،‌ ما باید در برابر این تغییرات که تاثیر منفی ای بر جامعه ما خواهد داشت،‌ بایستیم.

ما مطلعیم که برخی گروه ها تلاش دارند که ایرانیانی که ویزای غیر مهاجرتی دارند را با استفاده از – اتهام های واهی
و فریب دادن مسئولان هنگام دریافت روادید – بترسانند و ادعا کرده اند که مخالفت این افراد با لایحه ی H.R. 392 نشان می دهد قصد ماندگار شدن در آمریکا را دارند. متاستفانه ما برای این دسته افراد توصیه قانونی نمیتوانیم بکنیم .ویزاهای دانشجویی (F/J) غیر مهاجرتی بوده و مستلزم اثبات عدم قصد مهاجرت است ولی ویزای کار ( H-1B ) دو منظوره به شمار می رود. با این حال همه افراد حتی کسانی که با ویزا اینجا هستند حق دارند از سیاست های غیر منصفانه انتقاد کنند و نفس انتقاد نشان دهنده این نیست که این افراد از ابتدا قصد استفاده از ویزای غیر مهاجرتی برای ماندگاری در آمریکا داشته اند. اینکه برخی گروه ها با استفاده از این شیوه قصد ارعاب اعضای جامعه ما را دارند،‌ منقلب کننده است. انتقاد از H.R. 392 باید به خود سیاست وارد شود نباید بر یک پرونده یا شرایط خاص تمرکز کند. برای اطلاعات بیشتر در مورد مسائل مهاجرتی لطفا با وکیل مهاجرت تماس بگیرید.

برای کمک به ما در متوقف کردن جدیدترین تهدید مهاجران ایرانی و پروسه مهاجرت برای ایرانیان  این فرم را امضا کنید

ترجمه پیام ویدئو:
مسیری که خانواده های بسیاری از ما برای دریافت تابعیت آمریکا طی کرده اند،‌ اخذ گرین کارت بوده است. مواردی که در لایحه جدید بودجه وزارت امنیت ایالات متحده آمریکا گنجانده شده که استفاده از این مسیر را در معرض خطر شدید قرار داده است.

بر اساس این موارد (در صورت تصویب این لایحه)، سهمیه هایی که برای مهاجرت از کشورهای دیگر تعیین شده و تاکنون مانع از انحصار برخی کشورها بر روند مهاجرت شده است را حذف خواهد کرد. تضمین عادلانه بودن پروسه مهاجرت به آمریکا تاکنون توسط این سهمیه ها انجام شده است. این اقدام بیشتر ایرانیان و مردم سایر کشورهای کوچک و محروم را هدف قرار داده و تنبیه می کند. در صورت تصویب این لایحه،‌ اخذ گرین کارت برای این گروه ناممکن خواهد شد. علاوه بر این فرمان منع سفر مسلمان به آمریکا ،‌ موجب شده که ایرانیانی که در انتظار دریافت گرین کارت هستند نه بتوانند به ایران سفر کنند و نه خانواده هایشان بتوانند برای دیدن ایشان به آمریکا بیایند. این لایحه در بدترین زمان ممکن و به بدترین صورت ممکن تنظیم شده است. تصویب این لایحه سدی در برابر مهاجرت و سفر ایرانیان به آمریکا خواهد شد. لطفا برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ی اقداماتی که می توانیم برای جلوگیری از تصویب آن انجام دهیم، روی لینک زیر کلیک کنید.

برای کمک به ما در متوقف کردن جدیدترین تهدید مهاجران ایرانی و پروسه مهاجرت برای ایرانیان این فرم را امضا کنید

اطلاعات ضروری درباره فرمان ترامپ در جهت اعمال ممنوعیت‌ها علیه مسلمانان پس از تصمیم دیوان عالی ایالات متحده

در پی تصمیم دیوان عالی ایالات متحده در ۲۶ ژوئن مبنی بر تأیید نسخه سوم فرمان ترامپ برای ممنوع‌کردن ورود مسلمانان، این صفحه پرسش و پاسخ،‌ برای جواب‌دادن به سئوال‌های شما در نظر گرفته شده است.

چه چیزهایی تغییر کرده است؟

متأسفانه موارد زیادی دستخوش تغییر نشده‌اند. اگر شما هفتهٔ گذشته مشمول فرمان اجرایی ترامپ برای ممنوعیت ورود مسلمانان می‌شدید، امروز نیز همان شرایط صادق است. تغییر در آن‌جا رخ داده که ما چگونه علیه این فرمان مبارزه کنیم. ما همیشه بر استراتژی دوسویهٔ چالش حقوقی و ابتکارات قانون‌گذاری تمرکز داشته‌ایم. به همین خاطر است که «نایاک اکشن»، سازمان زیرمجموعهٔ ما، همکاری‌اش را با سازمان‌های متحدمان دو برابر خواهد کرد تا زمینهٔ لغو قانونی فرمان مذکور را فراهم کند. ما در این نبرد پیروز خواهیم شد؛ اما تا آن زمان، به ارائه مشاوره در زمینهٔ فرمان اجرایی محدودکننده، ادامه خواهیم داد.

این محدودیت‌ها چه کسانی را در بر می‌گیرد؟

صدور ویزاهای مهاجرتی (از جمله لاتاری گرین کارت) برای شهروندان ایران، لیبی، سومالی، سوریه، یمن و کره شمالی تا زمانی نامحدود معلق شده است. هیچ‌گونه تقاضای اقامت دائم برای کشورهای فوق‌الذکر بررسی نمی‌شوند. این بدان معناست که هیچ‌گونه ویزای مهاجرتی صادر و تقاضای آن بررسی نخواهد شد. ورود با ویزاهای غیرمهاجرتی، به استثنای دارندگان ویزای دانشجویی (اف و ام) یا ویزای مبادله (سری جِی)، ممنوع شده است. صدور ویزاهای ب-۱ و ب-۲ برای شهروندان لیبی و یمن معلق شده است. برخی مقام‌های دولت ونزوئلا و خانواده‌هایشان نیز از ورود با ویزاهای ب-۱ و ب-۲ منع شده‌اند. ویزاهای غیرمهاجرتی برای سوری‌ها و شهروندان کره شمالی صادر خواهد شد. شهروندان سومالی مشمول بررسی‌های مضاعف می‌شوند اما کماکان می‌توانند برای ویزاهای غیرمهاجرتی اقدام کنند.

این محدودیت‌ها چه کسانی را در بر نمی‌گیرد؟

این محدودیت‌ها شامل کسانی نمی‌شود که به آن‌ها در آمریکا پناهندگی اعطا شده یا به عنوان پناهنده به ایالات متحده منتقل شده‌اند.
ایرانیانی که ویزاهای اف، ام و جِی دارند، باید مشمول روند عادی صدور ویزا شوند و این محدودیت شامل آنان نمی‌شود.
دارندگان برخی ویزاهای غیر مهاجرتی از لیبی (غیر از ویزاهای ب-۱ و ب-۲)، یمن (غیر از ویزاهای ب-۱ و ب-۲) و ونزوئلا (غیر از برخی مقام‌های دولتی و خانواده‌هایشان) اجازه ورود دارند.
ممانعت از ورود شامل مسافرانی که با سایر انواع مدارک سفر، مانند نامه حمل‌ونقل یا مدرک Advanced Parole وارد شوند، نخواهد شد.
بخش ۳ از متن فرمان، اجازه می‌دهد که معافیت اشخاص در هر پرونده در صورت مشمول شدن به موارد زیر، به طور جداگانه بررسی و در صورت احراز، ممنوعیت ورود آنان لغو شود:
۱. یک فرد خارجی که در شرایط بسیار دشوار و ویژه‌ای باشد.
۲. ورود آن‌ها خطری برای امنیت ملی و آسایش عمومی نباشد.
۳. ورود آن‌ها به نفع امنیت ملی باشد.
در عمل، روشن نیست که چه نوع پرونده‌هایی مشمول سه مورد بالا خواهند شد و نمی‌توان صدور این معافیت‌ها را پیش‌بینی کرد. اطلاعات بیشتر در بخش معافیت‌ها آمده است.

اگر من ویزای مولتیپل داشته باشم، آیا می‌توانم به خارج از آمریکا سفر کنم و بازگردم؟

این یکی از متداول‌ترین پرسش‌های آن‌ دسته از شهروندان کشورهای مشمول فرمان اجرایی ترامپ است که ویزای آمریکا دارند. پاسخ کوتاه این است که «بله» اما باید این کار را با احتیاط‌های ویژه‌ای انجام دهید. مثلاً اگر شما یک ویزای مولتیپل اف-۱ دارید، می‌توانید به خارج از ایالات متحده سفر کنید و بازگردید. ما دانشجویان ایرانی را داشته‌ایم که ویزای مولتیپل اف-۱ داشته‌اند و از زمان اجرایی‌شدن نسخه سوم محدودیت‌ها به ایران سفر کرده و بدون هیچ محدودیتی به آمریکا بازگشته‌اند. با این حال، مهم است به یاد داشته باشیم که مأموران اداره گمرک و حفاظت مرزی ایالات متحده می‌توانند حتی اگر ویزای معتبر داشته باشید، از ورود شما جلوگیری کنند. همواره این ریسک وجود دارد که شما از مرز بازگردانده شوید. این ریسک پیش از فرمان اجرایی ترامپ وجود داشت و اکنون به نظر می‌رسد که اندکی جدی‌تر شده است.

اگر من ویزای دانشجویی مولتیپل داشته باشم، برای سفر به خارج از آمریکا و بازگشت به این کشور، چه مواردی را باید مد نظر قرار دهم؟

این، سوال بسیاری از دانشجویان است. در این بخش، گفته می‌شود که دارندگان ویزای اف-۱ مولتیپل چه مواردی را باید در زمینهٔ سفر به خارج از آمریکا و بازگشت به این کشور، رعایت کنند.

● پاسپورت معتبر که دست‌کم شش ماه به تاریخ انقضای آن مانده باشد و یک ویزای مولتیپل نیز درون آن الصاق شده باشد.
● فرم معتبر I-20 با امضا از مشاور دفتر دانشجویان بین‌المللی (ISO) در صفحه دوم آن، که کمتر از یک‌سال از صدور آن گذشته باشد.
● مدرک پشتیبانی مالی (مانند نامه بورسیه یا گواهی بانکی)
● مدرک ثبت نام در دانشگاه (مانند نامه پذیرش، کارت دانشجویی یا ثبت نام در کلاس)
فرم I-901
● از بخش خدمات دانشجویان بین‌المللی دانشگاه‌تان بپرسید که فهرست توصیه‌های آنان برای همراه داشتن مدارک پیش از سفر چیست؟ ممکن است فهرست آن‌ها تغییر کرده باشد.
توصیه می‌شود که هر چه می‌توانید، مدارک مختلف را با خود همراه داشته باشید. به‌علاوه، در حالی که ضروری نیست مدارکی دال بر دلیل سفر خود به همراه داشته باشید، همیشه مفید است که چنین مدارکی (مانند کارت دعوت به عروسی) همراه‌تان باشد تا در صورتی که مشمول بررسی‌های مضاعف شدید، کمک‌کننده باشند.

آیا دیوان عالی دربارهٔ روند معافیت‌ها شفاف‌سازی کرده است؟

خیر. یک قاضی که با نظر اکثریت مخالف بود، بر مبنای شواهد استدلال کرده است که روند معافیت‌ها یک بهانه و موردی مصنوعی است زیرا تنها تعداد اندکی توانسته‌اند از این بندها استفاده کنند. این تصویر بر مبنای شواهد افسران کنسولی است که روند را «دغل‌کاری» خوانده‌اند. آن‌گونه که پاسخ به سوالات سناتور وان هولن مشخص می‌کند، کمتر از ۲ درصد از فرم‌های تقاضا از کشورهای یادشده، مشمول معافیت‌ها شده‌اند و تقریباً تمامی آن‌ها زمانی صادر شدند که کنگره از دولت خواست تا اطلاعات مربوطه را ارائه کند.
بخش سوم از اعلامیه اجازه می‌دهد که پرونده معافیت در مورد افرادی که ۱) در شرایط بسیار دشوار و ویژه‌ای باشند، ۲) ورود آن‌ها خطری برای امنیت ملی و آسایش عمومی نباشد و ۳) ورود آن‌ها به نفع امنیت ملی باشد، به طور مستقل بررسی شود. مشخص نیست که چه شرایطی باعث شمول این موارد می‌شود اما شرایط پزشکی اورژانسی یک عضو خانواده، از جمله شرایطی است که منافقانه در بخش معافیت‌ها گنجانده شده است. برخی از کسانی که نامزدها و همسران آن‌ها از فرمان ممنوعیت ورود مسلمانان ضربه خورده‌اند، به اشتباه تصور می‌کنند که رابطه نزدیک با یک شهروند آمریکا باعث معافیت از ممنوعیت‌ها می‌شود. این درست نیست. «نایاک اکشن» کماکان تلاش می‌کند تا این امر را در کنگره به چالش بکشد. اما اکنون، ما به کسانی که باور دارند مشمول معافیت می‌شوند، توصیه می‌کنیم تا برای ویزا درخواست کند. افرادی که در آمریکا هستند می‌توانند از قانون‌گذاران‌شان بخواهند تا از دولت دربارهٔ تقاضاهای ویزا سوال کنند؛ این می‌تواند روند معافیت اعضای خانواده یا دوستان را تسهیل کند.

آیا این محدودیت‌ها دائمی هستند؟ آیا طبقات محروم‌شدهٔ ایرانی هرگز نخواهند توانست به آمریکا سفر کنند؟

نسخه سوم فرمان اجرایی ترامپ برای محدود کردن مسلمانان هیچ گونه تاریخ انقضایی ندارد و دیوان عالی نیز این تصمیم را ابرام کرده که «نیازی نیست تا رئیس‌جمهور از ابتدا تاریخ انقضایی برای محدودیت‌های ورود تعیین کند.» ما مطمئنیم که سرانجام خواهیم توانست محدودیت‌ها علیه مسلمانان و روند «سخت‌گیری‌های شدید در بررسی و تأیید» را از طریق مکانیسم‌های قانون‌گذاری از بین ببریم. این کار از طریق حمایت «نایاک اکشن» از نامزدهایی که به لغو محدودیت‌ها متعهد باشند، دنبال می‌شود. نایاک اکشن این مسأله را در کانون توجه قرار می‌دهد و با سازمان‌های شریک و متحدان در میان قانون‌گذاران، به دنبال راه حل قانونی خواهد گشت.

آیا دارندگان کارت سبز (گرین کارد) نیز مشمول این محدودیت‌ها می‌شوند؟

بر مبنای مفادی که اعلام شده، ممنوعیت اجازه ورود شامل افراد دارای «اقامت دائم قانونی» ایالات متحده (LPRها) که عموماً با نام «دارندگان گرین کارد» شناخته می‌شوند، نخواهد شد. با این حال، تقاضاهای جدید برای کارت سبز بررسی نمی‌شود.

اثر نسخه سوم ممنوعیت‌های اعمال‌شده علیه مسلمانان، بر شهروندانی که تابعیت دوگانه دارند، چیست؟

شهروندانی که تابعیت مضاعف دارند، اگر با گذرنامه کشوری غیر از هشت کشور نامبرده وارد شوند، مشمول ممنوعیت نمی‌شوند. بنابراین، برای مثال اگر شما شهروند یک کشور عضو اتحادیه اروپا هستید و هم‌زمان گذرنامه ایرانی دارید، هنگامی که با گذرنامه اروپایی خود وارد کشور شوید، مشمول ممنوعیت‌های مندرج در فرمان مذکور نخواهید شد. با این حال، شهروندان یکی از هفت کشور ممنوعه ذیل نسخه سوم فرمان اجرایی، نیاز به ویزای معتبر اف، ام یا جِی دارند. ایرانیانی که ملیت دوگانه دارند و ویزای آن‌ها پیش از ۱۸ اکتبر ۲۰۱۸ صادر شده است، ویزایشان باطل نخواهد شد. اما باید دید که آیا به آن‌ها اجازه ورود داده می‌شود یا خیر؛ زیرا ادبیات به کار رفته در فرمان، در این باره صراحت ندارد.

ایران، کره شمالی نیست: متحدان ترامپ در خاورمیانه، جنگ داخلی را به صلح ترجیح می‌دهند

به موازات آن‌ که رئیس جمهور آمریکا, دونالد ترامپ, از سفری جذاب در چشم عکاسان خبری، یعنی سفر وی به سنگاپور و دیدار با کیم جانگ اون رهبر کره شمالی بازمی‌گردد، تمرکز او به زودی به سمت ایران باز خواهد گشت. اسرائیل و عربستان سعودی ابراز امیدواری کرده‌ اند که نشست سنگاپور به حل مسأله کره کمک کند و ترامپ بتواند تمرکز خود را به سمت تهران معطوف نماید.

با این حال، هنوز کسی نمی‌داند که سیاست ترامپ در قبال ایران واقعاً چیست. آیا او به دنبال توافقی دیگر است؟ آیا راه را برای جنگ می‌گشاید؟ آیا هدف اصلی او تغییر رژیم است؟ اگر عربستان سعودی و امارات متحده عربی تصمیم‌گیر باشند، هیچ‌کدام از موارد مذکور در بین نخواهد بود؛ بلکه بسیار وخیم‌ تر از این گزینه‌ هاست.

«موفقیت» دیپلماتیک بعدی ترامپ
ترامپ عاشق آن است که دنیا را در حدس و گمان نگه دارد. او یک مشاور امنیت ملی به نام جان بولتون دارد که بیش از یک دهه است که برای بمباران ایران تلاش می کند. بولتون، یکی از حامیان کلیدی جنگ مصیبت‌ بار با عراق -که هنوز مدعی است یک جنگ موفقیت‌آمیز بوده است-، سیاست تغییر رژیم ایران با حمایت آمریکا را پی می‌گیرد و آن‌ قدر پیش رفته است که از سازمان تروریستی مجاهدین خلق در این راه پشتیبانی می‌کند. در واقع، این سازمان که پیشتر حمایت مالی صدام حسین را با خود داشت، به بولتون ۴۰ هزار دلار برای هر سخنرانی حمایتی، پرداخت می کند.

ترامپ با حضور مایک پمپئو در مقام وزارت خارجه، یک جنگ‌ طلب دیگر دارد که تحت لایهٔ فریبنده‌ ای از علاقه به دیپلماسی، با واژه اقدام نظامی علیه ایران مغازله کرده است. با این حال، در ۱۲ خواستهٔ او از ایران، غیر از دستور تسلیم، هیچ دعوتی برای مذاکره گنجانده نشده است.

حتی رکس تیلرسون،  وزیر خارجه پیشین ترامپ که نسبتاً متعادل‌ تر بود، چندین بار گفت که هدف اصلی سیاست خارجی ایران، تغییر رژیم در ایران است. او گفت که سرچشمهٔ این تصمیم، شخص ترامپ است.  

توجه ترامپ نیز در تمام این مسیر به سوی ایران معطوف بوده است. او پس از کسب اعتماد به‌ نفس فراوان پس از دست‌ دادن با دیکتاتور کره شمالی، به خبرنگاران گفت که برای موفقیت دیپلماتیک بعدی‌اش آماده می‌شود.

ترامپ گفت: «من امیدوارم که در زمان مناسب، پس از آن‌که تحریم‌ ها اثر کردند – و تحریم‌ های ما علیه ایران بی‌ رحمانه‌ اند -، امیدوارم که آنان برگردند و برای یک توافق واقعی مذاکره کنند زیرا من علاقه دارم بتوانم چنین کاری را انجام دهم؛ اما اکنون برای انجام آن بسیار زود است.»

اما ایران، کره شمالی نیست و خصومتی که آمریکا در قبال ایران در ذهن دارد، قابل مقایسه با تصاویر دشمنی با پیونگ‌ یانک نیست. هنوز یک سال نمی‌گذرد که کره شمالی پیکر شکنجه‌شدهٔ اوتتو وارم‌بیر، دانشجوی آمریکایی را بازگرداند. با این حال، ترامپ، کیم را ستود، گفت که از دیدار با او «مفتخر» شده است و دیکتاتور کره شمالی را «مردی بسیار مستعد» و «دارای شخصیتی والا» توصیف کرد.

در مقایسه، طی اقدام زشت گروگان‌گیری دیپلمات‌ ها در ایران که ۴۰ سال پیش انجام شد، هیچ‌ کدام از گروگان‌ ها کشته نشدند. با این حال، زخم ناشی از بحران گروگان‌گیری کماکان در ذهن آمریکایی‌ها عمیق است و برخی عناصر امیدوارند که آن را باز کنند.

 زنده نگه داشتن خصومت آمریکا و ایران
یک تفاوت کلیدی میان دشمنی ایران-کره شمالی و خصومت ایران-آمریکا وجود دارد: در حالی که متحدان منطقه‌ ای آمریکا در مورد اول به دنبال پرهیز از جنگ هستند و راه حل دیپلماتیک را ترجیح می‌دهند، متحدان آمریکا در خاورمیانه مخالف مذاکرات هستند. در واقع، آن‌ ها نقش مهمی را در زنده نگه داشتن خصومت میان ایران و آمریکا بازی می‌کنند.

آن‌گاه این سوال ایجاد می‌شود: عربستان، اسرائیل و امارات – سه کشوری که از سیاست مقابله‌ جویانه ترامپ علیه ایران استقبال می‌کنند – چه می‌خواهند؟

بر خلاف شعارهای این سه کشور، مشکل اصلی آن‌ ها با ایران، ماهیت رژیم این کشور نیست، بلکه مشکل‌ شان  در قدرت و توانایی‌ ایران در تغییر توازن قدرت در منطقه علیه منافع آن‌ ها است. یک مقام امنیتی اسرائیل در سال ۲۰۰۹ در گفت‌وگو با من اذعان کرد که پیروزی بالقوه جنبش سبز در ایران، «بدترین کابوس اسرائیل» بود که می‌توانست انزوای ایران را از بین ببرد و توان این کشور را گسترش دهد.

به نحوی مشابه، موضع دولت نتانیاهو علیه توافق اتمی با ایران ربط چندانی به جزئیات مفاد توافق نداشت و بیشتر بدان سبب بود که می‌توانست به چهار دهه سیاست آمریکا علیه ایران پایان دهد. با برداشته‌ شدن تحریم‌ ها و بهبود روابط سیاسی، ایالات متحده به جای مقابله با ایران، اعتلای این کشور را می‌پذیرفت.

با توجه به این مسائل، تغییر رژیم به نفع یک دموکراسی پایدار به نفع رقبای منطقه‌ ای ایران نیست. در واقع، زمانی که ولی‌عهد عربستان سعودی می‌گوید سلطنت مطلقه هیچ ایرادی ندارد، ادعای آن‌ ها برای برقراری یک دموکراسی لیبرال در ایران، مضحک است.

یک رقیب تواناتر
اگر ایران دارای یک حکومت دموکراسی کارآمد بود که حقوق مردم ایران را تأمین می‌کرد، آزادی‌ را برای آنان فراهم می‌کرد و توانایی‌های آنان را به رسمیت می‌شناخت، قدرت ایران در منطقه می‌توانست فراتر از چیزی رود که اکنون با توجه به و استفاده از گام‌ های اشتباه آمریکا در منطقه، بدان دست یافته است.

یک ایران مانند آن که مثالش زده شد، می‌ تواند رقیب جدی‌ تری برای عربستان سعودی باشد – سناریویی که ریاض نمی‌خواهد به ایجاد آن کمک کند.

در عوض آن، دنبال‌ کردن سیاست تغییر رژیم ممکن است در عالم واقع، راهی باشد برای رسیدن به یک هدف خبیثانه‌ تر: یک جنگ داخلی در ایران که به تجزیه ایران بیانجامد یا دست‌کم بی‌ثباتی طولانی‌ مدت را در این کشور باعث شود. در حالی که دموکراتیزه‌ شدن ایران شرایط را به نفع عربستان سعودی تغییر نخواهد داد، تبدیل ایران به سوریه می‌تواند این کار را انجام دهد.

این می‌ تواند دلیل حمایت عربستان سعودی از گروه تروریستی مجاهدین خلق باشد. ریاض بی‌ شک می‌ داند که مجاهدین خلق پایگاه مردمی در ایران ندارند و احتمال قدرت‌گیری آن‌ها در ایران نزدیک به صفر است. از این منظر، سرمایه‌ گذاری ریاض بر روی سازمان مجاهدین خلق بی‌معناست. اما سازمان مجاهدین خلق ایران می‌تواند به شعله‌ ور شدن جنگ داخلی در ایران کمک کند و در این راستا، سرمایه‌گذاری ریاض بر این گروه تروریستی می‌تواند هدفمند تلقی شود.

عربستان سعودی احتمالا در تحریک بی‌ثباتی در ایران به عنوان راهی برای تغییر موازنه قدرت در منطقه، تنها نیست. حییم تومر، مقام ارشد موساد اخیراً به اورشلیم پست گفته است که اسرائیل می‌تواند و باید تغییر رژیم را در ایران دنبال کند زیرا «حتی اگر تغییر رژیم موفق نباشد… بهتر است که ایرانی‌ ها با خودشان درگیر باشند.»

این نخستین باری نیست که رقبای منطقه‌ ای ایران به دنبال بی‌ثباتی در این کشور یا تجزیهٔ آن هستند. در طول جنگ ایران و عراق، طارق عزیز که در آن هنگام وزیر خارجه رژیم صدام حسین بود، مشکل بزرگ جغرافیای سیاسی عراق را این موضوع دانسته بود که در کنار کشوری بزرگ‌تر و قدرتمندتر به نام ایران قرار دارد.

او در سال ۱۹۸۱ در گفت‌ و گویی با دیوید اوتاوای از واشینگتن پست، هدف صدام از تجزیه ایرانرا این‌ گونه خوانده بود: «بهتر است که پنج ایران داشته باشیم؛ پنج ایران کوچک به جای یک ایران بزرگ.»

این احتمالاً مسیری نیست که ترامپ بخواهد آن را طی کند. لیکن بر خلاف کره شمالی، در مورد ایران می‌ توان گفت که نادیده گرفتن فشارها و طرح‌ های متحدان آمریکا در منطقه [خاورمیانه]، بسیار دشوارتر است.

 

نایاک اقدام دستگاه قضایی ایران را در مورد بازداشت نسرین ستوده به‌ شدت محکوم می‌کند

برای انتشار فوری
تماس با: تریتا پارسی
ای‌میل:  tparsi@niacouncil.org
تلفن:   ۶۳۲۵-۳۸۶-۲۰۲

واشنگتن، دی.سی. – تریتا پارسی، مدیر شورای ملی ایرانیان آمریکا، بیانیهٔ زیر را در مورد بازداشت ناموجه و نگهداری نسرین ستوده در زندان اوین، صادر کرده است:

«نایاک، اقدام دستگاه قضایی ایران را برای بازداشت خانوم ستوده به‌ شدت محکوم می‌کند و خواستار آزادی فوری او و سایر زندانیان وجدان است. نسرین ستوده، یکی از شناخته‌ شده‌ترین وکلای مدافع حقوق بشر در ایران است. او امروز در خانه‌ اش بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. ستوده زندگی خود را وقف حقوق بشر نموده و در گذشته نیز زندان‌ های غیرمنصفانه‌ ای را تحمل کرده است. او در سال ۲۰۱۲ پس از سه سال زندان، چندین بار اعتصاب غذا کرد و وزن او به کمتر از ۴۳ کیلوگرم رسید. در همان سال، او جایزهٔ ساخاروف برای آزادی اندیشه، ارزشمندترین جایزهٔ حقوق بشری اتحادیه اروپا، را از آن خود کرد. ستوده پس از آزادی برای مدت سه سال از وکالت محروم شد اما این حکم به مدت به ۹ ماه کاهش یافت.

ستوده طی ماه‌ های اخیر وکالت چندین زن جوان را بر عهده گرفت که به دلیل برداشتن روسری‌ های خود در ملاءعام در اعتراض به حجاب اجباری، بازداشت شده اند. بازداشت کنونی او که بدون اتهام  رسمی صورت گرفت، ابتدا در صفحه فیس‌بوک همسرش منتشر شد اما اندکی بعد رسانه‌ هایی چون بی‌بی‌سی فارسی و نیویورک تایمز آن را تأیید کردند. دستگاه قضایی ایران به ارعاب شهروندانش با اتهام‌ های ساختگی، بدون رعایت رویه عادلانه و با شرایط غیر انسانی در زندان‌ ها ادامه می‌دهد. ستوده زندگی‌ اش را وقف دفاع از کرامت انسانی موکلانش کرده و اکنون خود را از خانواده جدا و در زندان می‌بیند. این، مطلقاً غیر قابل پذیرش است و بر عهدهٔ مقام‌ های عالی ایران است که آزادی فوری او را تسهیل کنند.

بسیاری بیم از آن دارند که به موازات بالا گرفتن تنش‌ ها با ایالات متحده و قدرت‌گرفتن بیشتر عناصر تندرو در ایران، شرایط حقوق بشر در این کشور وخیم‌ تر شود. در واقع، این الگویی است که در گذشته شاهد آن بوده‌ ایم و نگرانیم که بازداشت ستوده مؤید تکرار آن روند باشد. آن‌ چه در اکثر مباحث مربوط به خروج دولت ترامپ از برجام و آغاز مجدد تحریم‌ های اقتصادی نادیده گرفته شده، آثار این اقدامات بر مناسبات سیاسی داخل ایران است. آشکار است که عناصر تندرو باید مؤاخذه شوند که در داخل ایران از این فرصت استفاده کرده‌ اند و اقداماتی بر خلاف تعهدات حقوق بشری ایران و مغایر خواست مردم ایران انجام می‌دهند. لیکن همزمان ایالات متحده باید در نظر بگیرد که اقدامات ما چگونه فرصت را برای آن عناصر مهیا می‌سازد و توانایی ما و جامعه بین‌الملل را برای مسؤولیت‌پذیر کردن ایران در قبال تعهدات حقوق بشری‌ اش، کاهش می‌دهد.»

پاسخ به شایعات دروغ پیرامون حمله اف‌.بی‌.آی به دفاتر نایاک

به نظر می‌رسد که به طور فزاینده‌ای با یک کارزار هماهنگ‌ شده برای ترویج سیاست تغییر رژیم تحت رهبری ایالات متحده در ایران به رهبری آمریکا و بدنام کردن صدای ایرانی-آمریکایی‌هایی روبه‌رو هستیم که ممکن است به‌رغم مخالفت با رژیم ایران، از جنگ یا تحریم حمایت نکنند. این کارزار شامل یک شایعهٔ جدید علیه نایاک است که ادعا می‌کند اف‌بی‌آی ما را هدف گرفته است – موضوعی که صد در صد غلط است.

طی ماه‌های اخیر ما در شبکه‌های اجتماعی شاهد بالا گرفتن حملات لفظی و تلاش برای مرعوب‌کردن ایرانی‌-آمریکایی‌هایی بوده‌ایم که طرفدار صلح هستند. ما دیده‌ایم که شرکت بلک کیوب یا مکعب سیاه -یک شرکت مرتبط با موساد در اسرائیل- به سفارش افرادی درون دولت ترامپ، نوعی «عملیات کثیف» را علیه مقام‌های دولت اوباما به راه انداخته است. ما شاهد بوده‌ایم که اتاق فکر جان بولتون، مشاور امنیت ملی، با پروپاگاندا حول محور سپاه پاسداران، به نایاک حمله می‌کند و جان افراد دو تابعیتی ایرانی-آمریکایی را که در ایران بازداشت هستند، به خطر می‌اندازد. همچنین ما شاهد افزایش نفوذ سازمان مجاهدین خلق بوده‌ایم که با مقام‌های ارشد در دولت ترامپ ارتباط نزدیکی دارد.

ممکن است شنیده باشید که مکعب سیاه، شرکت مرتبط با موساد، با هدف‌گرفتن نایاک به تلاشی ناکام دست زد تا اطلاعاتی را به دست آورد که بتواند از آن‌ها برای بدنام‌کردن مقام‌های دولت اوباما استفاده کند. مضاف بر آن‌چه تا کنون منتشر شده است، در ماه نوامبر گذشته نیز دفتر نایاک مورد دستبرد قرار گرفت و دو دستگاه کامپیوتر سرقت شدند. ما در همکاری با مأموران قانون، تلاش می‌کنیم تا ریشهٔ این اقدام مجرمانه را بیابیم و دلایل محکمی داریم که باور کنیم این عمل با انگیزهٔ سیاسی از جانب گروه‌ها یا اشخاصی صورت گرفته که قصد حمله به سازمان ما را داشته‌اند.

اکنون آگاه شده‌ایم که برخی افراد شایعه‌پراکنی را دربارهٔ هجوم اف‌.بی‌.آی. به دفاتر نایاک آغاز کرده‌اند. این شایعه، مطلقاً و صد در صد دروغ است. ما خوشبختانه در کشوری زندگی می‌کنیم که مأموران قانون در چهارچوب مقررات قانونی عمل می‌کنند. اف‌.بی‌.آی. برای بازرسی، پیشاپیش مجوز بازرسی دریافت می‌کند. آن‌ها به طور مخفیانه و خارج از قانون، به دفاتر وارد نمی‌شوند. این موضوع که برخی عناصر -شاید درون جامعه [ایرانی-آمریکایی] ما و شاید از بیرون این جامعه- چنین شایعهٔ ابلهانه‌ای را پخش کرده‌اند، عمیقاً آزار دهنده است. آن‌ها فکر می‌کنند که جامعهٔ ما ساده‌لوح است و درک نمی‌کند که قوانین آمریکا چگونه عمل می‌کنند؛ فکر می‌کنند که ما به سادگی فریفته می‌شویم و به جای اتحاد برای دفاع از منافع‌ مشترک‌مان، رویاروی یکدیگر قرار می‌گیریم.

ما نمی‌دانیم که چه کسی این کارزار شایعه‌پراکنی را آغاز کرده است و آیا آنان همان گروه یا افرادی هستند که به دفتر ما دستبرد زده‌اند یا خیر؛ اما این را می‌دانیم: تلاش‌ها برای دروغ‌پراکنی و ارائه اطلاعات نادرست با هدف ایجاد خصومت میان جامعهٔ ما، یکی از عناصر اصلی برای کارزار ایجاد تفرقه و تضعیف ایرانیان آمریکایی است تا ما صدایی نداشته باشیم که از منافع‌مان در راستای صلح و تغییر اصیل و درونی در ایران دفاع کند؛ نه از نوع تلاش‌های پیشین آمریکا برای تغییر رژیم در کشورهایی مانند عراق و لیبی.

ما از اعضای جامعهٔ خود می‌خواهیم که مراقب و هشیار باشند. آن‌گونه که ما طی دو سال گذشته آموخته‌ایم، «اخبار دروغ» و پروپاگاندا از طریق شبکه‌های اجتماعی و کارزارهای شایعه‌پراکنی، می‌توانند آثاری به‌شدت مخرب بر جامعه ما و دموکراسی ما داشته باشند. اگر سوالی دربارهٔ نایاک دارید، از ما بپرسید. اگر اخباری شنیدید و به نظرتان مشکوک آمد، پیش از اشتراک‌گذاری، آن را با ما در میان بگذارید. شاید از همه مهم‌تر، این باشد که ما نباید اجازه دهیم این تلاش‌ها باعث شود تا اکثریت جامعهٔ ما که مخالف جنگ هستند، به هراس و سکوت وادار شوند. ما باید به تحرک و سازماندهی خود در حمایت از صلح و علیه عناصری ادامه دهیم که درون و بیرون از جامعهٔ ما تلاش می‌کنند تا نظرشان را بر ما و مردم ایران تحمیل کنند.

گفت و گو استیو اینسکیپ با تریتا پارسی در مورد فهرست تقاضاهای پومپئو از ایران

مایک پمپئو، وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا، این هفته یک فهرست تند و تیز را که دربردارندهٔ خواست‌های کشورش از ایران بود، ارائه کرد. استیو اینسکیپ در این مورد با تریتا پارسی از شورای ملی ایرانیان آمریکا، گفت‌وگو کرده است. 

استیو اینسکیپ، مجری: وزیر خارجه، مایک پمپئو، می‌گوید که او واقعاً چیز زیادی از ایران نمی‌خواهد. پس از آن‌که پرزیدنت ترامپ، ایالات متحده را از توافق اتمی خارج کرد، پمپئو این هفته ۱۲ درخواست را ارائه کرد که از پایان‌دادن به فعالیت اتمی تا قطع حمایت از گروه حزب‌الله [لبنان] را در بر می‌گیرد. 

صدای مایک پمپئو از آرشیو:
این‌ها درخواست‌های ساده‌ای هستند که رژیم ایران می‌تواند به راحتی اجرا کند و این می‌تواند به طور چشم‌گیری به نفع مردم ایران باشد. 

اینسکیپ: اما این تنها دیدگاه در برابر خواسته‌های آمریکا نیست. تریتا پارسی آن‌ها را نسخه‌ای برای مقابله یا حتی جنگ می‌بیند. او رئیس شورای ملی ایرانیان آمریکا (نایاک) است و یکی از حامیان توافق اتمی قدیمی به شمار می‌رود. او در استودیوی ما حضور دارد. بار دیگر به این برنامه خوش‌ آمدید، آقا!

تریتا پارسی: از دعوت شما بسیار ممنونم.

اینسکیپ: چرا این درخواست‌ها از ایران مطرح نشود؟ چرا به آن‌ها گفته نشود که فعالیت اتمی یا حمایت‌شان را از حماس قطع کنند؟ به‌یقین شما حامی گروه‌های تروریستی نیستید.

پارسی: قطعاً خیر!‌ اما این موضوعی است که ما ۲۰ سال برای آن تلاش کرده‌ایم. برای مثال، تقاضای توقف کامل غنی‌سازی چیزی بود که ایالات متحده برای مدتی طولانی روی آن پافشاری می‌کرد و روند پیشرفت کار ثابت کرد که این تقاضا مطلقاً راه به هیچ جا نبرد. در واقع، در سال ۲۰۰۳، ایرانی‌ها حدود ۱۵۰ سانتریفیوژ داشتند. آن‌ها به دولت بوش پیشنهاد دادند که یک مذاکرهٔ باز داشته باشند. جان بولتون در آن دولت بود.

اینسکیپ: این‌ها ابزار غنی‌سازی اورانیوم هستند، بله.

پارسی: بله! دولت بوش این پیشنهاد را رد کرد و از هرگونه مذاکره سر باز زد. در زمانی که بوش کاخ سفید را ترک می‌کرد، ایرانی‌ها هشت هزار سانتریفیوژ داشتند. 

اینسکیپ: یعنی آن‌ها به طور قابل توجهی فعالیت اتمی‌شان را گسترش دادند…

پارسی: دقیقاً.

اینسکیپ: و به جای آن…

پارسی: در آن زمان، ما وقت را صرف تقاضاهایی کردیم که واقع‌بینانه نبودند و کاملاً دور از دسترس محسوب می‌شدند. این به ایرانی‌ها زمان بیشتری داد تا به توسعهٔ برنامهٔ اتمی خود بپردازند.

اینسکیپ: در شرایط فعلی، شما یک روز قبل گفته‌اید که این می‌تواند به یک جنگ منتهی شود. ما فرصتی داریم که از یک مقام ارشد وزارت خارجه در این مورد سوال کنیم. نام او برایان هوک است. او دیروز در این برنامه حضور داشت و ما پرسش‌هایی را با او مطرح کردیم در این باره که آیا شخص رئیس‌جمهوری آمریکا به دنبال رویارویی یا جنگ است؟ به پاسخ‌های او گوش کنیم.

صدای برایان هوک از آرشیو:
آن‌چه ما به دنبالش هستیم، تغییر در سیاست‌های حکومت ایران است. من فکر می‌کنم اظهاراتی مانند این، غلو شده و اغراق‌آمیزند. ما در گذشته شاهد بودیم که جامعهٔ بین‌الملل گرد هم آمدند و بر رژیم ایران فشار آوردند؛ همین موضوع باعث شد تا ایران به میز مذاکره بیاید. 

اینسکیپ: این چیزی است که هوک می‌گوید و در تلاش است که بار دیگر آن را انجام دهد. یعنی اروپایی‌ها را با خود همراه کند و تحریم‌ها را علیه ایران افزایش دهد تا رفتار حکومت این کشور را به‌ طور ملموس تغییر دهد.

پارسی: این‌جا یک عدم درک عمیق وجود دارد میان آن‌چه واقعاً به توافق اتمی انجامید و آن‌چه به‌راستی باعث آغاز مذاکرات شد. من در کتابم با جزئیات شرح داده‌ام. داستان پشت صحنه نشان می‌دهد که بله! ایالات متحده تحریم‌های خردکننده‌ای را به ایران تحمیل کرد که به اقتصاد این کشور آسیب جدی رساند، اما ایرانی‌ها نیز بیکار ننشستند. به موازات آن، به طور جدی در برنامه اتمی‌شان پیش رفتند و مسابقه‌ای آغاز شد که در یک سوی آن ایرانی‌ها تلاش می‌کردند تا خود را به عنوان عمل انجام‌شده و واقعیتِ موجودِ اتمی بشناسانند و از دیگر سو، ایالات متحده تلاش می‌کرد تا کمر اقتصاد ایران را بشکند. در اوایل سال ۲۰۱۳ رئیس‌جمهوری [آمریکا] دریافت که ایرانی‌ها در آن مسابقه از آمریکا پیشی گرفته‌اند.

اینسکیپ: منظورتان پرزیدنت اوباما است؟

پارسی: [بله] پرزیدنت اوباما. او دریافت که اگر برخی موارد تغییر نکنند، ایالات متحده به زودی با دو گزینه روبه‌رو می‌شود: یا باید ایران را به عنوان قدرت اتمی بپذیرد یا به جنگ آن برود.

اینسکیپ: شما می‌گویید که این پیشتر آزمایش شده، تحریم‌ها به سرعت جواب نداده است و بنابراین یک توافق انجام شد.

پارسی: دقیقاً! و این باعث شد که پرزیدنت [اوباما] در مذاکرات پنهانی در عمان، به میز بازگردد و یک متغیر اصلی را در مذاکرات تغییر دهد. آن متغیر، پذیرش غنی‌سازی بود. تازه، پرزیدنت اوباما بود که به‌راستی یک ائتلاف گسترده را برای تحریم‌ها با خود داشت؛ نه پرزیدنت ترامپ. پس این فکر که ما می‌توانیم دوباره فشار را ایجاد کنیم و اگر فشار را بیشتر نگه می‌داشتیم، ایرانی‌ها تسلیم می‌شدند [درست نیست و] واقعیت این است که اگر پرزیدنت [اوباما] آن توافق را در همان زمان انجام نمی‌داد، به احتمال زیاد شرایط به یک جنگ ختم می‌شد یا ما توانایی گریز هسته‌ای فوری را در برابرمان داشتیم.

اینسکیپ: آقای پارسی!‌ شما به کتاب‌تان اشاره کردید. نام این کتاب Losing An Enemy (از دست دادن یک دشمن) است که کلیاتی را از کار طولانی‌مدت شما بر روی این توافق اتمی یا در مسیر دست‌یابی به آن، شرح می‌دهد. شما مدتی طولانی بر روی روابط بهتر با ایران کار کرده‌اید. قاعدتاً شما در این شرایط که پرزیدنت ترامپ سیاست خارجی آمریکا را به مسیری بسیار متفاوت می‌کشاند، شخصاً آزارنده باشد. 

پارسی: من به این موضوع به‌طور شخصی نگاه نمی‌کنم اما بی‌نهایت نگرانم. ما به‌واقع یک پیروزی برای دیپلماسی داشتیم؛ فرصتی داشتیم که به برخی از مشکلات مورد اشاره برایان هوک بپردازیم و آن‌ها را رفع کنیم. به جای آن، پرزیدنت [ترامپ] پیروزی دیپلماسی را به یک بحران از نوع خود تبدیل کرد.

اینسکیپ: اگر شما می‌توانستید با توجه به آنچه رئیس‌جمهور [ترامپ] انجام داده است، اکنون یک جمله برای توصیه به او بگویید، آن جمله چه می‌بود؟

پارسی: اگر شما دیپلماسی می‌خواهید، باید آن را به طور اصیل دنبال کنید، نه به عنوان دستاویزی برای جنگ.

اینسکیپ: تریتا پارسی! از حضور شما ممنونم. واقعاً قدردانی می‌کنم.

پارسی: سپاس از شما.

مصاحبه کامل در انگلیسی

جامعه ما نباید در این شرایط حساس دچار تفرقه شود

واشینگتن، دی‌سی – شورای ملی ایرانیان آمریکا بیانیه زیر را منتشر کرده است:

جامعه ما مدت‌هاست که تضعیف و دچار تفرقه شده است. دلیل این امر، گاه به تفاوت‌های عقاید خودمان بازمی‌گردد؛ و گاه افرادی خارج از جامعه ما که سرنوشت ایران، مردم ایران و البته ایرانی-آمریکایی‌ها هیچ اهمیتی برایشان ندارد، تلاش می‌کنند تا تفاوت عقایدمان را بزرگ جلوه دهند و ما را متفرق و ضعیف نگه دارند. مقاله اخیر الی لِیک، یکی از منتقدان دیرین نایاک که جنگ با عراق را برای مردم آمریکا توجیه کرده بود و هم‌اکنون از سیاست مداخله‌گرایانه ایالات متحده در مورد ایران دفاع می‌کند، یکی از نمونه‌های اخیر است. لِیک در مقاله اخیر خود کوشیده است که با اشاره به اظهارات دکتر شیرین عبادی، به نایاک حمله کند و راهکار خطرناک خود را برای ایران پیش ببرد؛ درست در هنگامی که جامعه ما بیش از هر زمان دیگر به اتحاد نیاز دارد.

اکنون که در این باره صحبت می‌کنیم، دونالد ترامپ، جان بولتون را در کاخ سفید جای داده است؛ فردی که بیش از یک دهه است آشکارا از بمباران ایران حمایت می‌کند. ترامپ مشاورانی را که مخالف خروج از توافق اتمی با ایران بوده‌اند، با جنگ‌طلبانی مانند مایک پمپئو، مدیر پیشین سی‌آی‌ای جایگزین کرده است؛ کسی که می‌خواهد ایران را به سوریه‌ای دیگر تبدیل کند.

ما در نایاک با افتخار بر سر سیاست‌های‌مان که توسط اعضا اتخاذ شده است، مجدانه پای می‌فشاریم. ما مفتخریم که عملکردمان در راستای دفاع از انعقاد قرارداد اتمی بود که همزمان از دو معضل دست‌یابی ایران به سلاح اتمی و جنگ با ایران جلوگیری کرد. ما سربلندیم که در خط مقدم تلاش‌ها برای مقابله با فرمان مصیبت‌بار پرزیدنت ترامپ برای ممانعت از ورود مسلمانان به آمریکا بوده‌ایم. البته، ما همواره با افتخار از خواسته‌های دموکراتیک مردم ایران و تمایل آنان به داشتن حکومتی که به حقوق تمامی شهروندان احترام بگذارد، حمایت کرده و می‌کنیم. برای رسیدن به آن هدف به صورت پایدار، تغییرات باید صلح‌آمیز باشند و به دست مردم ایران انجام شوند. ایرانی-آمریکایی‌ها قطعاً بر سر تمامی مسائل با یکدیگر تفاهم ندارند اما اکثریت چشمگیر آنان از خشونتی حمایت نمی‌کنند که در لابلای الفاظ مربوط به تغییر رژیم پنهان شده باشد.

ما احترام بسیاری برای دکتر شیرین عبادی و تمامی کسانی قائلیم که به‌راستی خواهان مسیری صلح‌آمیز برای دست‌یابی مردم ایران به حقوق انسانی، نمایندگان واقعی و شأن و منزلت‌شان هستند. ما علی‌رغم عدم توافق درباره نقشی که آمریکا -به‌ویژه دولت کنونی- می‌تواند به طور سازنده در این روند بازی کند، دکتر عبادی را فردی می‌شناسیم که در زمان حضور در ایران در خط مقدم تلاش برای دفاع از حقوق بشر بوده است. ما به این سو کشیده نخواهیم شد تا اعتبار فردی را که متعهد به این جنبش برجسته است، زیر سوال ببریم. صاحبان دیدگاه‌های مختلف در یک دموکراسی پایدار می‌توانند با حفظ احترام متقابل، مناظره و گفت‌وگو کنند. در این راستا، نایاک در فضای عمومی از دکتر عبادی برای یک مباحثه جدی دعوت به عمل می‌آورد.

ما نمی‌پذیریم که کسانی بخواهند از حقوق بشر یا مدافعان حقوق بشر برای پیشبرد برنامه‌های جنگ‌طلبانه سوءاستفاده کنند. ما اجازه نخواهیم داد که افراد جامعه‌مان را در این شرایط حساس رویاروی یکدیگر قرار دهند. ما از تعهد خود برای متحد کردن ایرانیان آمریکا در قالب یک صدای قدرتمند برای صلح، حقوق بشر و ساخت آینده‌ای روشن‌تر برای ایران و آمریکا، فروگذار نخواهیم کرد.

مسلمانها ارتباطي به تيراندازي فلوريدا نداشتند. اما در امريكا با مسلمانها بعنوان يك تهديد برخورد مي شود. چرا؟

ترامپ دارد بطرزي آگاهانه اذهان عمومي را از خطر و تهديد گروههاي نژادپرست و افراط گرايان راست منحرف و در عوض مردم را مشغول خطر و تهديد مهاجرين و مسلمانها مي كند.
تظاهرات روز چهارشنبه ٢١ فوريه ٢٠١٨ دانش آموزان دبيرستان مارجوي استونمن داگلاس پارك لند فلوريدا، در مقابل ساختمان كنگره امريكا، يك هفته بعد از كشته شدن ١٧ نَفَر در اين دبيرستان، ياد آور اين واقعيت است كه دونالد ترامپ امريكا را نا أمن تر كرده است.
تيراندازيهاي كشتار جمعي قبل از ترامپ هم رخ داده است. اما كاري كه او دارد مي كند و روساي جمهور قبل از او انجام نداده بودند، اين است كه او دارد جهت تمركز افكار عمومي نسبت به تهديد و خطر گروههاي نژادپرست و افراط گرايان راست را به سمت خطر و تهديد مهاجرين و مسلمانها منحرف و تغير مي دهد.
او در سطح بين المللي عليرغم پيشبينهاي خيلي دقيق در مورد اعمال خشونت از سوي گروههاي نژاد پرست افراطي، اقدام به اعمال يكسري ممنوعيتها در مورد مسلمانان كرده و شهروندان كشورهايي را هدف قرار داده است كه هيچ سابقه و نقشي در اقدامات تروريستي در خاك ايالات متحده نداشته اند.
نشانه هاي بسياري دال بر تهديد جدي بودن نيكلاس كروز در دست است. او در رسانه هاي اجتماعي و عمومي اعلام كرده بود كه چنين قصدي را دارد. او خيلي صريح و ساده در باره كشتن صحبت مي كرد. و بنا به اظهار دانش آموزاني كه با او همكلاس بوده اند از ديدگاهاي نژادپرستانه و تحقير آميز در مورد سياه پوستان، لاتينوها و مسلمانان برخوردار بود.
اوشن پارودي “ocean parodi” يكي از دانش آموزان دبيرستان مارجوي اسونمن داگلاس در فلوريدا كه حادثه كشتار اخير در ان اتفاق افتاده است به خبرنگار ديلي بيست “daily Beast” گفت او ( نيكلاس كروز) هميشه مسلمانان را بعنوان تروريست و بمب گذار تحقير مي كرد و هميشه كلاه ترامپ را بر سر مي گذارد.
يكي ديگر از دانش آموزان مي گفت او معتقد بود ” سفيد پوستان از ديگران برتر و بالاتر هستند”
اما عليرغم همه اين واقعيته، پيش بيني ها و اظهارات همكلاسيهايش مبني بر احتمال چنين اقدامي توسط وي و با وجود اينكه از سال ٢٠١١ به دليل مورد مظنون بودنهاي پي در پي، پليس بيش از ٣٩ بار به خانه او سر زده بود و اف. بي. اي. حداقل دو اخطار در مورد او دريافت كرده بود، هنگام خريد اسلحه هيچ تحقيقي در مورد گذشته وي صورت نگرفته است.
و دليل آن صرفا اين است كه نشاني هاي نيكلاس كروز با تعاريف ترامپ از تهديد يعني مهاجران، جوانان افريقايي امريكايي، مسلمانان و كلا افراد غير سفيد پوست مطابقت ندارد.
همانطوريكه نشانه هاي جوان ١٧ ساله ويرجينيايي با تفكر نيو نازي متهم بقتل اسكات و باكي فريكور درست قبل از كريسمس ٢٠١٧ با نشانه ها و تعاريف ترامپ از تهديد مطابقت ندارد.
بنقل از نو جواناني كه در همسايگي اين جوان ١٧ ساله زندگي مي كنند، دوسه هفته قبل از مورد اتهام قرار گرفتنش صليب شكسته (سمبل آلمان نازي ) را در فضاي سبز مشترك محله مسكوني كه در انجا زندگي مي كرد نصب كرده بود.
تصور كنيد اگر همسايه ها گزارش ميكردند كه يك نو جوان ١٧ ساله سمبل داعش را در محله مسكوني كه در انجا زندگي مي كند نصب كرده است. يا اف. بي. اي. گزارشي دريافت ميكرد كه نيكلاس كروز هوادار گروههاي داعشي است، چه اتفاقي مي افتاد. فكر ميكنيد حالا حالاها و به اين زوديها رسيدگي، تحقيق، و بازجويي پيرامون اين پرونده بسته مي شد؟
ما قطعا نمي دانيم. اما بسياري از شواهد بيانگر اين واقعيت است، كه مجريان قانون مستلزم هستند حتي كوچكترين و جزئي ترين گزارش ها در مورد داعش را تا رسيدن به جواب پيگيري نمايند. اين در حالي است كه موارد مشابه ديگر از چندان اهميت و أولويتي برخوردار نمي باشند. اين امر حتي در مورد مردم عادي نيز صادق است، براي انها هم گزارش در مورد هواداران داعش در مقايسه با گزارش در مورد نيو نازيها از اولويت بيشتري برخوردا است.
اشاره و تاكيد دائم ترامپ به تهديد و خطر ريشه در يك ارزيابي طبيعي ندارد. بلكه از سياست او نشئت گرفته است.
بنظر مي رسد ترامپ نيو نازيها، سفيد پوستان افراطي و نژاد پرست و محركان اضطرابهاي نژاد پرستانه را جزء حوزه هواداران خود مي داند. ترسيم اين گروه ها بعنوان تهديد خلاف منافع اوست. در عين حال ترسيم تهديد و خطرناك نشان دادن آنهايي كه اين گروها از آنها متنفرند در خدمت منافع و برنامه هاي او مي باشند. هرچه مهاجرين و مسلمانها بيشتر بعنوان خطر و تهديد مطرح شوند، امريكايي هاي نژاد پرست هوادار ترامپ هم بيشتر خواهند شد.
كه البته باعث كاهش هرچه بيشتر امنيت در امريكا خواهد گرديد. اين امر نه صرفا بخاطر قرار دادن امريكايي ها در مقابل همديگر ، بلكه به اين دليل است كه ترامپ با اين اقدام تمركز مردم را از تهديد واقعي يعني تهديد افراط گرايان راست و نژادپرستها كه خطرشان اگر بيشتر از داعش نباشد كمتر از آنها هم نيست منحرف كرده است.(از ١٢ سپتامبر ٢٠٠١الي ٣١ دسامبر ٢٠١٦ عوامل گروههاي راست افراطي ٦٢ فقره اقدام تروريستي انجام داده اند. اين در حالي است كه گروههاي افراطي مسلمان در همين زمان ٢٣ فقره اقدام تروريستي داشته اند.)
اما ترامپ فقط امنيت داخلي امريكا را به مخاطره نينداخته است. طرح ممنوعيت مسلمانان او نيز نشئت گرفته از همان جابجايي و تغير تمركز افكار عمومي ازتهديدات جدي و واقعي موجود به تهديدات
ساختگي راحت با پيش زمينه هاي سياسي مي باشد.
بر اساس اعلام موسسه كاتو ارتباط شهروندان هفت كشوري كه در طرح اوليه ممنوعيت مهاجرتي ترامپ قرار گرفته اند با تعداد كشته شدگان اقدامات تروريستي در خاك ايالات متحده امريكا صفر است.
مصبب بيش از ٩٤ درصد از كشته شدگان مرتبط با اقدامات تروريستي در خاك ايالات متحده از سال ١٩٧٥ الي ٢٠١٥ شهروندان سه كشور دوست و همپيمان خود امريكا هستند كه نام هيچ يك از آنان در طرح ممنوعيت مهاجرتي مذكور نمي باشد. مهمتر اينكه بر اساس گزارش سازمان امنيت كشور امريكا homeland security موضوع تابعيت
” شاخص معتبري” در رابطه با اقدامات تروريستي نمي باشد. و اين امر اساس طرح ممنوعيت مهاجرتي ترامپ را تضعيف و بي اعتبار كرده است.
اين كاملا بديهي و واضح است كه داعش الهام بخش تروريست بوده و تهديد و خطر است. اما بجاي برخورد و تحت فشار قرار دادن اين شبكه تروريستي و حاميان مالي آنها كه همانا كشورهاي همپيمان خود امريكا مي باشند- ترامپ انتخاب كرده است تا در يك بازي سياسي كه بيشتر شخصي بنظر مي رسد تا پيشبرد منافع امريكا، بجاي برخورد با داعش، كشورهاي مسلماني را مورد هدف قرار دهد كه شهروندان آنها كمترين خطر و هزينه را براي امريكا داشته اند.
او با اين روش قصد دارد محوريت خطر و تهديد مهاجرين و مسلمانها را جا انداخته عقايدش را در جامعه به نتيجه برساند. در واقع بنظر مي رسد او دارد آگاهانه با اعمال ممنوعيت مسلمانها، افكار عمومي را از عملكرد و حمايتهاي دولتهاي حامي تروريست كه همانا جزء همپيمان خود او و دولتش مي باشند منحرف و روي كارهاي انها سرپوش بگذارد.
غفلت آگاهانه نسبت به گروههاي راست افراطي، باعث افزايش كشتار در جامعه گرديده،و مردم امريكا كم كم نه تنها دارند متوجه بازي سياسي ترامپ با مسايل امنيت داخلي بلكه متوجه اقدامات مشابه وي با امنيت مرزي نيز مي گردند.

آزمايش قدرت اسرائيل – ايران در سوريه رقم خواهد خورد يا در نيويورك؟

تريتا پارسي در مقاله اي تحت عنوان فوق كه در تاريخ ١٥ فوريه ٢٠١٨ در نشريه اينترنتي ديفنس وان
بچاپ رسيد به بررسي تنش احتمالي بين ايران و اسرائيل و اينكه اين قدرت نمايي در خاك سوريه و يا در شوراي امنيت سازمان ملل متحد ادامه و پيگيري خواهد گرديد پرداخته است. وي در اين مقاله مي نويسد:

در خاورميانه امروز، كشورها وقتي براي جلوگيري از تشديد منازعات و درگيريها بدنبال قدرتي نفوذ گذار براي فشار بر بازيگران منطقه هستند به واشنگتن رو نمي كنند. بلكه به سمت مسكو مي روند.
روسيه با توجه به نفوذي كه روي اسرائيل، ايران و سوريه دارد از موقعيت منحصر بفردي براي توقف تهديد منازعات و درگيريهاي گسترده اي كه در شرف انفجار است برخوردار مي
باشد.

اين موقعيت بويژه بعد از مشاهده نفوذ هواپيماي بدون سرنشين ايران در عمق آسمان اسرائيل، مورد هدف قرار گرفتن و سقوط هواپيماي اف ١٦ إسرائيلي در خاك سوريه و بمباران گسترده اخير نيروي هوايي اسراييل در خاك سوريه بيش از پيش حائز اهميت گرديده است.
و اگر چه وضعيت موجود هنوز مي تواند از كنترل خارج شود، ليكن دلائل موجود دال بر آن دارد كه اين منازعه دارد به يك جنگ سياسي تبديل مي شود.
در واقع ريشه تنشهاي موجود، ناشي از جابجايي تعادل قدرت در منطقه است.

قدرت مانور اسراييل در ١٥ سال گذشته به تدريج رو به كاهش بوده و تحليل رفته است. در مقابل ايران در نتيجه حمله فاجعه بار واشنگتن به عراق تقويت شده است. ضمنا بقاء بشار أسد در سوريه نيز باعث از دست رفتن اعتبار و نفوذ امريكا گرديده است. و مهمتر از همه توافق هسته اي تهران است كه اگرچه تهران را از دستيابي به سلاح هسته اي متوقف نموده است، ليكن منجر به برسميت شناخته شدن ايران بعنوان يك قدرت واقعي در منطقه و باعث از بين رفتن سياست چندين دهه اي ايالات متحده امريكا مبني بر انزواي كامل ايران گرديده است.
در همين راستا برخورد قدرتهاي بزرگ در اروپا، روسيه و چين نسبت به ايران تغير كرده و همين امر ايران را به كشوري قدرتمند كه حضورش براي تعادل منطقه اي نيازمند است تبديل كرده است.

بنا به گفته وزارت خارجه ايران و حزب الله همپيمان اينكشور در لبنان
“دوران حملات اسراييل به سوريه و حوادث ١٠ فوريه به پايان رسيده است”
و اين يعني محدود شدن مانور نظامي اسراييل در سوريه. اسراييل سالهاي سال آزادانه و بدون هيج پيامد قابل توجهي سوريه را مورد هدف قرار داده است.
اما عليرغم لفاظي هاي تند دو طرف تعداد كساني كه معتقدند اسراييل يا ايران اشتياقي براي درگيري نظامي مستقيم دارند بسيار كم هستند.
در عوض بنظر مي رسد تمايل اسراييل بيشتر معطوف تغير جهت درگيري و تبديل آن به يك جنگ سياسي با حربه استفاده از قطعنامه و تحميل مجدد تحريمهاي سازمان ملل و برگرداندن مجدد ايران به انزواي ديپلماتيك و اقتصادي است.

تا شايد از اين طريق با برگرداندن تعادل منطقه به ١٥ سال قبل اوضاع را به نفع خود رقم بزند.
در واقع اين همان چيزي است كه عربستان سعودي و دولت ترامپ خواستار آن مي باشند، و هفته هاست كه در تلاشند تا زمينه هاي آنرا در سازمان ملل فراهم سازند. كه البته در برخي موارد نيز تلاشهاي آنها بثمر نشسته است.
اخيرا در أوائل ماه گذشته يكي از كميسيونهاي تشكيل شده در سازمان ملل متحد در گزارشي ايران را به نقض تحريمهاي سازمان ملل بر عليه يمن متهم ساخت.
اين گزارش مدعي نمي شود كه ايران مستقيما سلاح در اختيار شورشيان حوثي در يمن قرار داده است، ليكن اظهار مي دارد ايران اقدامات پيشگيرانه كافي در جهت دستيابي شورشيان به سلاحهاي اينكشور ننموده است.

با اين وجود كميسيون مزبور در گزارش خود ايران را به نقض عدم انطباق و هماهنگي اينكشور با قطعنامه ٢٢١٦ شوراي امنيت سازمان ملل متحد در ارتباط با يمن متهم كرده است.
طرح تا حدودي پيشنهادي عربستان سعودي اين است كه از اين گزارش براي تحميل قطعنامه جديد تحت عنوان فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد بر عليه ايران استفاده شود. اين قطعنامه به شوراي امنيت سازمان ملل اجازه مي دهد نسبت به ” تعين وجود هرگونه تهديدي بر عليه صلح، نقض صلح و يا اعمال تجاوز” واكنش نشان داده و براي ” بازگرداندن صلح و امنيت بين المللي” اقدام نمايد.

يك چنين قطعنامه اي بار ديگر ايران را در تنگناي مجازات تحريم اقتصادي و مسدود كردن راه هاي نفوذ سياسي اش در منطقه قرار مي دهد. و اين يعني مهار همه جانبه ايران.
طبق محاسبات رياض اين امر باعث جلوگيري افزايش رشد نفوذ ايران در منطقه و باز گرداندن تعادل منطقه اي بنفع عربستان سعودي و اسراييل مي گردد.
ارزش چنين قطعنامه اي براي اسراييل و عربستان سعودي از يكسو و تهديد و خطر آن براي ايران از سوي ديگر، به مراتب فراتر از تاثير اقتصادي محدودي است كه تحريمها ممكن است بتوانند بر ايران بگذارند.
جواد ظريف، وزير خارجه ايران فصل ٧ قطعنامه شوراي امنيت را چيزي شبيه
” رمزگشايي” كشور مي داند.

وي در مصاحبه اي كه من در ارتباط با كتابم تحت عنوان ” از دست دادن دشمن: ايران و پيروزي ديپلماسي” با وي داشتم، در همين مورد اظهار داشت منبعد هر چيزي كه مربوط به ايران است أعمم از تجارت آزاد و يا حتي مشاركت در نهادهاي سياسي از طريق يك لنز امنيتي مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
مخالفت اسراييل و عربستان سعودي با توافق هسته اي، بخشي ريشه در همين تمايل آنها در به انزوا كشاندن دائمي ايران دارد. در واقع باراك اوباما با اين توافق ابزار ادامه مهار ايران را از دست اسراييل و عربستان خارج كرد.

در حال حاضر هدف اتحاد اسراييل و عربستان با توجه به گزارش اخير كميسيون سازمان ملل متحد مبني بر نقض تحريمهاي شوراي امنيت بر عليه يمن توسط ايران و يا اتهامات مربوط به تجاوز هواپيماي بدون سرنشين ايران به حريم هوايي اسراييل، اينست كه مسير را براي صدور قطعنامه جديدي توسط شوراي امنيت برعليه ايران
فراهم سازند. آنها در سدد و اميدوارند ضمن در تنگنا قرار دادن ايران راه را براي مهار همه جانبه ايران توسط امريكا را هموار سازند.
بر همين اساس كاملا روشن است كه عليرغم لفاظي ها و اظهارات تند دو طرف خيلي زود زورآزمايي از مرزهاي اسراييل و سوريه به نيويورك منتقل خواهد شد.
اين اقدام ضمن كم هزينه بودن، تاثير گسترده و قابل توجه تري براي اسراييل خواهد داشت.
دوام تاثير يك حمله نظامي قوي عليه مواضع ايران در سوريه بيشتر از چند هفته نخواهد بود. اين درحالي است كه تاثير قطعنامه فصل هفت شوراي امنيت سازمان ملل متحد مي تواند يك دهه ايران را درگير و باعث دلگرمي و منافع اسراييل و عربستان در منطقه گردد.

اما همانطوريكه پوتين كمپين بمبگذاري اسراييل در سوريه را متوقف كرد، او نيز همانند ترامپ از كارت برنده ” حق وتو” در نيويورك برخوردار است.
اسراييل و عربستان ممكن است دانالد ترامپ و نيكي هيلي را در جايي كه مي خواهند داشته باشند، ليكن برنامه هاي آنها براي بازگرداندن تعادل قدرت در منطقه بنفع خودشان و بر عليه ايران بدون همكاري روسيه عملي و امكان پذير نمي باشد